خبر کامل
ایستادگی مردم خرمآباد در برابر تهدیدات جنگی
به گزارش ایرنا، دود و آتش از کیلومترها دورتر در قاب تلویزیون ها پیدا بود اما حرارتش در قلب تک تک مردم خرم آباد زیر سایه استوار قلعه فلک الافلاک حس می شد، جنگ تحمیلی ۱۲ روزه آغاز شده و رژیم صهیونیستی ایران را هدف قرار داده بود اما خیابان ها قصه ای متفاوت از ایستادگی و غرور را روایت می کرد و در جای جای شهر به جای هراس، غرور بود و به جای سکوت همهمه اتحاد بود که در گوش می پیچید و بر جان می نشست.
در این میان تاکسی های زرد شهر امید و زندگی را در شریان های زندگی خرم آباد به گردش در می آوردند و با انتقال شهروندان به مناطق مختلف نمی گذاشتند که جریان زندگی در خیابان ها از حرکت بایستد و چراکه در هر شرایطی حتی بحبوحه جنگ پای کار مردم خود می مانند.
سنگرهای سیار در قلب شهر
مش اکبر ۶۲ ساله راننده خط خیابان آزادی به میدان شهدا با محاسن سفید و ته لهجه غلیظ لری فرمان را محکم در دست گرفته و می گوید: آقاجان ما جنگ هشت ساله را دیدیم، صدای آژیر قرمز و دویدن به سمت پناهگاه ها بخشی از جوانی ما بود پس جنگ ۱۲ روزه برای ما چیزی نیست که از آن هراس داشته باشیم.
وی ادامه داد: وقتی خبر جنگ با این اسرائیل غاصب را شنیدم به خودم گفتم امروز روز نشستن در خانه و ترسیدن از کشته شدن نیست و مردم بیشتر از همیشه به ما احتیاج دارند.
مش اکبر با همان لهجه شیرین خود می گوید: پرستاری که باید شیفت برسد به بیمارستان، آن پیرزنی که میخواهد برود خانه بچه اش تا تنها نباشد را پس چه کسی می رساند؟
وی افزود: باور کنید با وجودی که مشکل اقتصادی هم دارم اما در برخی مواقع که می دیدم مسافرها حتی نتوانسته بودند پول خرد هم همراه داشته باشند کرایه را هم بی خیال می شدم و هر کس هر چه در توانش بود می داد چرا که معتقدم این جنگ، جنگ پول نبود بلکه جنگ غیرت بود و بچه های ما در میدان نبرد واقعی می جنگیدند و ما هم باید در خیابان ها پای کار می بودیم و جا نمی زدیم.
جواد احمدی راننده تاکسی اینترنتی ۲۸ ساله، انرژی و سرزندگی از صدای ضبط ماشینش با سرودهای حماسی پیداست، با هیجان می گوید: در این روزها حس عجیبی داشتم و انگار در یک فیلم حماسی بازی می کردم.
وی افزود: مسافر که سوار می کردم بحث فقط در خصوص اخبار جنگ و تحلیل وقایع آن بود، یکی می گفت دیشب خواب دیدم تلآویو را با خاک یکسان کردیم، سالمندان برای رزمنده ها صلوات می فرستادند و به جرات می توانم بگویم ترسی در دل مردم نبود بلکه فقط شوق انتقام و پیروزی بود.
این راننده تاکسی اینترنتی ادامه داد: چند بار مجانی سربازهایی که مرخصی آمده بودند را تا ترمینال رساندم، وقتی می گفتند داریم بر می گردیم پادگان می گفتم "دمتان گرم", جای ما را هم خالی کنید! چراکه ما پشت فرمان هستیم و شما پشت موشک ها و همه با هم برای یک هدف می جنگیم و آن نابودی اسرائیل است.
کریم آقا راننده خط اسدآبادی که حدودا ۵۰ ساله نشان می دهد با چهره ای آرام و متین که نماد خدمت بی منت است می گوید: راستش را بخواهید من نه سیاسی ام نه نظامی، یک راننده تاکسی ام که وظیفه ام خدمت به مردم است و در آن روزها وظیفه ام سنگین تر شده بود.
وی ادامه داد: یه شب که صدای غرش موشک ها از آسمان می آمد یک خانم باردار را باید می رساندم بیمارستان و با چنان سرعتی می رفتم که خودم هم باورم نمی شد، فقط به خدا می گفتم خودت کمک کن این بچه سالم به دنیا بیاد.
این راننده خرم آبادی گفت: وقتی رسیدیم و پرستارها او را بردند نفس راحتی کشیدم و آن لحظه فهمیدم جنگ فقط تفنگ و موشک نیست بلکه جنگ یعنی نگذاری زندگی از جریان بیفتد و به نظرم این بزرگترین پیروزی است.
تعیین شیفت های ۲۴ ساعته
مدیرعامل سازمان حمل و نقل و تاکسیرانی خرم آباد هم با افتخار از عملکرد ناوگان خود یاد می کند و می گوید: از همان ساعت اول اعلام وضعیت ویژه،ستاد بحران تشکیل دادیم و اولویت اصلی این بود که شریان های حیاتی شهر تحت هیچ شرایطی مسدود نشود.
مسعود ارمغان افزود: رانندگان ما که بشخصه به آن ها لقب "سفیران آرامش" را می دهم به صورت خود جوش و با یک سازماندهی داخلی شیفت های ۲۴ ساعته تعریف کردند،در جایگاه های سوخت نیز سوخت رسانی به آن ها در اولویت قرار گرفت و با هماهنگی ستاد بحران مسیرهای امن برای ترددشان مشخص شد.
وی عنوان کرد: این رانندگان فقط مسافر جابجا نمی کردند بلکه امید و روحیه را در سطح شهر توزیع و ثابت کردند که صنف تاکسیرانی یک صنف مسئولیت پذیر و پای کار انقلاب و مردم و در سخت ترین شرایط قابل اعتمادترین گروه برای خدمت رسانی است.
وی با اشاره به فعالیت ۲ هزار و ۳۰۰ دستگاه خودروی تاکسی در شهر خرم آباد برای جابجایی مردم در نقاط مختلف بیان کرد: همچنین ۸۷۰ دستگاه خودروی ساماندهی شده بخش خصوصی هم تحت نظر شهرداری مشغول ارائه خدمت به شهروندان هستند.
تبدیل تهدید به همبستگی ملی
یک تحلیلگر مسائل اجتماعی نیز این پدیده را از زاویه ای دیگر تحلیل می کند و می گوید: آن چه در این ۱۲ روز در شهرهایی مانند خرم آباد رخ داد یک نمونه کلاسیک از "همبستگی مکانیکی" در برابر تهدید خارجی است.
مهدی سلیمانی افزود: در این شرایط هویت های فردی و صنفی در یک هویت بزرگ تر به نام "ملت" ذوب می شوند و ترس که واکنش طبیعی اولیه است به سرعت جای خود را به خشمی مقدس و اراده ای جمعی برای مقاومت می دهد و راننده تاکسی دیگر خود را یک فرد مستقل نمی بیند بلکه خود را بخشی از یک ماشین جنگی بزرگ تر میداند.
وی ادامه داد: در این شرایط اتومبیل او از یک وسیله کسب درآمد به یک "ابزار مقاومت مدنی" تبدیل می شود و این کنش های به ظاهر کوچک وقتی در سطح یک جامعه تکثیر می شوند چنان قدرتی تولید می کنند که می تواند روحیه یک ملت را در برابر هر تهدیدی بیمه کند و این همان سرمایه اجتماعی است که در بزنگاه های حساس کارآمدی خود را به نمایش می گذارد.
روایتی از یک پیروزی مردمی
حالا گرد و غبارها فرو نشسته و آنچه باقی مانده طعم شیرین یک پیروزی ملی است که نه فقط در میدان های نبرد که در کوچه و خیابان های شهر نیز به دست آمد و قصه رانندگان تاکسی خرم آباد مشتی نمونه خروار از اراده و مقاومت مردمی است که نشان دادند برای دفاع از خاک و آرمانشان هر شهروند یک سرباز و هر تاکسی یک سنگر می شود و این جنگ یک بار دیگر ثابت کرد قدرت واقعی نه در تعداد موشک ها که در قلب های متحد و باوفای یک ملت نهفته است.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
