خبر کامل
حضور در مراسم تشییع شهدای اقتدار ملی
در مراسم تشییع شهدای اقتدار ملی حضور داشتم، میان دریایی از انسان؛ دیدم که چطور در آن جمعیت بیپایان، هر نفر روایتی از ایران بود، ایرانی که در رگهای مردمش غرور میدمد و در چشمهایش نور ایمان و ایستادگی برق میزند.
دیدم که آن روز همه آمده بودند بیآنکه کسی دعوتشان کرده باشد. چون دل شان خوانده بود نه با یک فراخوان و نه با فرمان بلکه با ندای خاموشی که از درون جان برخواسته بود آمده بودند، آری ندای «وطن» صدایم میکند.
من مفهوم ایران را در نگاه پیرمردی را که با دستی لرزان و قامتی افراشته آمده بود و کنار زن و فرزندش بی هیچ حرفی به تماشای مراسم ایستاده بود آموختم.
زنی را دیدم که دست کودکش را گرفته و بی هیچ سخنی، فقط نگاه میکند، در این سکوتِ مشترک؛ اشک بی صدا امانش نمیداد.
من آن روز فقط اشک ندیدم، شکوه دیدم. شکوه ایستادن، شکوه همراهی، شکوه یک ملت که بی نیاز از ساز و بانگ خودشان شدند «سمفونی ایران».
زنان با چشمانی که هم غم داشت و هم غرور؛ پدرانی که با دستانی لرزان اما سری بالا برای بدرقه آمده بودند نه از روی اجبار بلکه با شوق دل برای وداع با فرزندانی که از جان خود گذشتند تا ایران بماند.
من آن روز ایرانم را در پرچم ندیدم بلکه در نگاه مردم دیدم، در ایستادن ساکت پدری، در اشک گرم مادری و در دستانی که بر سینه میکوبیدند بیآنکه کسی فرمان داده باشد.
و اینجا بود که شعر فاضل نظری در ذهنم جان گرفت:
وطن یعنی همین پرچم، که از هر داغ خونین تر؛ وطن یعنی همین مردم که تا خورشید دیرینتر
وطن یعنی دل پرامید که با لبخند میسوزد؛ وطن یعنی امیدی که در خاکستر میجوشد
آری من آن روز ایرانم را برای صدمین بار و حتی هزارمین بار در صدای شعارها ندیدم در دست نوشتهها ندیدم، ایرانم را در آن لحظه دیدم که پدری ایستاده بود و میگریست اما اشکهایش را پنهان نمیکرد چون این اشکها آبروی ایران هستند.
مردم آمده بودند نه فقط برای بدرقه شهدا بلکه برای یادآوری این حقیقت ساده که ما هنوز هستیم، کنار هم، دل به دل، وطن را نگه داشتهایم.
و من در میانه آن سیل انسانهای شریف با قلبی فروزان و چشمانی خیس تنها یک جمله در ذهنم تکرار میشد: ایرانم را با هیچ چیز در این جهان عوض نمیکنم.
این است ایران من. ایرانی که وقتی سختی میکوبد، نه تنها نمی لرزد، که ریشهها یش را در دل مردمش عمیق تر میکند.
و باز هم، در آن روزهایمان شعر فاضل نظری در ذهنم میپیچید:
وطن یعنی درختی سبز که در طوفان نمیافتد وطن یعنی نگاهی گرم که از ایمان نمیافتد
آری وطن ما از جنس همین مردم است؛ مردمی که در ۱۲ روز خطر به جای ترسیدن بیشتر همدل شدند، بیشتر بخشیدند، بیشتر دعا کردند و بیشتر ایران شدند.
امروز اگر صدای آرامش دوباره در خیابان جاری است به خاطر همان مردمی است که نگذاشتند این خاک تنها بماند.
ایرانم را با هیچ چیز در این جهان عوض نمیکنم چون ایران من در سخت ترین شبها از دل مردمش روشن تر طلوع میکند.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
زمان انتشار:
۰۸:۴۵ - ۱۴۰۴/۰۴/۱۱