آیکون خبر

خبر کامل

آینده خاورمیانه: دکترین ترامپ و تغییر پارادایم منطقه‌ای

آینده خاورمیانه: دکترین ترامپ و تغییر پارادایم منطقه‌ای

آینده خاورمیانه؛ از تنش تا همگرایی در سایه دکترین ترامپ

حملات اخیر اسرائیل به سوریه و تحولات پیوسته در منطقه خاورمیانه، بار دیگر توجه جهانی را به آینده این منطقه استراتژیک معطوف کرده است. در این میان، تحلیلگران بر این باورند که با توجه به رویکرد متفاوت دولت دونالد ترامپ، درک رفتارهای اسرائیل صرفاً در چارچوب الگوهای کلاسیک رئالیستی کافی نیست و نشانه‌هایی از آغاز «سپهر نوین روابط منطقه‌ای» در حال ظهور است.

دیدگاه ترامپ: خاورمیانه‌ای برای همکاری و سودآوری

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، هدف‌گذاری مبهم اما مشخصی برای «فردای خاورمیانه» ترسیم کرده است. این چشم‌انداز، به جای تداوم خصومت‌های ساختاری، بر اساس تعریف خاص یک تاجر قدرتمند، نویدبخش گذار به سوی همکاری و همگرایی سودآفرین است. اگرچه ترامپ و مشاورانش نظریه‌پرداز نیستند، اما قدرت هژمون جهانی و سیاست‌های او آنقدر جدی است که پژوهشگران باید به تبیین آن‌ها و سنجش آینده منطقه در ذیل اثرات این سیاست‌ها بپردازند.

منطقه‌گرایی و منطقه‌ای‌شدن: لنزهای نظری برای تحلیل

در ادبیات روابط بین‌الملل، دو مفهوم کلیدی «منطقه‌گرایی» (Regionalism) و «منطقه‌ای‌شدن» (Regionalization) از یکدیگر تفکیک شده‌اند:

  • منطقه‌گرایی: جنبشی آگاهانه، از بالا به پایین و عمدتاً هدایت شده توسط دولت‌ها و نهادهای بین‌دولتی.
  • منطقه‌ای‌شدن: فرآیندی پویاتر، از پایین به بالا و مبتنی بر دینامیک‌های بازار، شبکه‌های تجاری و پیوندهای اجتماعی.

اظهارات ترامپ درباره صلح در خاورمیانه و آینده غزه، به الگوی منطقه‌گرایی نزدیک است و می‌توان آن را بر پایه نظریه‌های کارکردگرایی و نئوکارکردگرایی (Haas, 1958) صورت‌بندی کرد. این دیدگاه معتقد است که همکاری فنی و اقتصادی در یک حوزه خاص می‌تواند با اثر سرایتی (Spillover) به حوزه‌های دیگر گسترش یافته و در نهایت منجر به ادغام منطقه‌ای (Regional Integration) شود.

طرح ابراهیم: الگویی برای بازسازی منطقه

اگرچه ابعاد عملی این سناریو هنوز از حد سخنرانی‌های ترامپ فراتر نرفته، اما در سخنان او افقی نشان داده می‌شود که در آن همه بازیگران منطقه‌ای، در صورت پذیرش قواعد بازی، سهمی از زمین بازی خواهند داشت؛ مشروط بر اینکه به جای جنگ و ستیز، منافع مشترک و همگرایی را در پیش گیرند. طرح ابراهیم، در صورت ارتقا از یک ایده کاغذی به یک طرح عملی برای بازسازی منطقه با سرمایه عربی و تخصص اسرائیلی، می‌تواند الگویی قابل تکرار برای سایر مناطق بحران‌زده باشد. این انگاره، دکترین خاورمیانه‌ای ترامپ را شکل می‌دهد.

موانع هویتی و سازه‌انگارانه در برابر تحقق چنین شرایطی در خاورمیانه، که میراث‌دار گذشته‌ای ملتهب و خونین است، کاملاً واقعی‌اند. اما از دیدگاه طراح عملگرا و سوداگر این ایده، که بیش از آنکه سیاستمدار باشد تاجری اهل اقدام و عمل بوده، این موانع قابل مدیریت و تغییرند؛ به‌ویژه اگر پای چرخش چند تریلیون دلار ذخایر ملی دولت‌های عربی منطقه و قدرت نظامی سهمگین آمریکا در میان باشد.

محرک‌های کلیدی برای موفقیت دکترین ترامپ

در چشم‌اندازی تئوریک، دو محرک اصلی برای موفقیت این ایده برجسته هستند که می‌توانند وضعیت را از موانع امنیتی عبور دهند:

  • تنیدگی اقتصادی: از طریق افزایش تجارت درون‌منطقه‌ای، سرمایه‌گذاری خارجی و شکل‌گیری بازارهای مشترک (Milner & Mansfield 1999).
  • حمایت قدرت هژمون: چه در قالب حمایت نظامی برای گشایش گره‌های کور، چه در هیئت کنترل امنیتی و میانجیگری دیپلماتیک.

اگر سیاست ترامپ به همین شکل ترسیم شود، نمی‌توان تصور کرد که متحدی مانند اسرائیل بتواند با ایجاد تنش‌های جدید، مانعی در برابر تحقق آن ایجاد کند. گسترش اشغال سرزمینی بیشتر سوریه یا تحریک برای تجزیه آن کشور، تکانه‌های ژئوپلیتیکی شدیدی ایجاد می‌کند که ایده «صلح، بازسازی و ثروت‌سازی» ترامپ را به افسانه‌ای غیرقابل تحقق بدل خواهد کرد. این اقدامات با منطق کلان استراتژی ایالات متحده و اهداف مشخص ترامپ در دوره جدید هم‌راستا نخواهد بود.

بازآفرینی ترتیبات ژئوپلیتیکی توسط اسرائیل

از این منظر، اسرائیل به جای تمرکز بر تهدیدسازی صرف و تغییر مرزهای فیزیکی، ممکن است به دنبال بازآفرینی ترتیبات ژئوپلیتیکی در پیرامون خود باشد. این ترتیبات مبتنی بر اقلیم‌های هویتی و ائتلاف‌های پیرامونی با گروه‌هایی چون دروزها، مارونی‌های لبنان، یا حتی برخی علویان در سوریه خواهد بود؛ بدون دستکاری جدید ارضی و ایجاد تغییر مرزی. این رهیافت، استراتژی امنیت ملی اسرائیل را که در طول پنجاه سال گذشته تهاجمی و رئالیستی بوده، با وضعیت نوین و دکترین ترامپ تطبیق می‌دهد. به این ترتیب، نه کشوری تجزیه می‌شود و نه تحولی در جغرافیای دولت‌های مستقر به وجود می‌آید، اما در عین حال نوار پیرامونی امنیتی مستحکم و کمتر تنش‌آمیز دور اسرائیل ایجاد خواهد شد.

بلوک اقلیمی متحد در شرایط نوین منطقه‌ای، بدون ایجاد تجزیه ارضی یا تغییر در ابعاد جغرافیای سیاسی، با ایجاد اقلیم‌های هویتی با حاکمیت‌های دوفاکتو و هم‌پیمان با اسرائیل، به کاهش تهدیدات در حاشیه مرزهای این کشور کمک کرده و نقشی در معماری جدید منطقه‌ای ایفا می‌کند.

تغییر پارادایم در خاورمیانه و چالش‌های ایران

شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد رهبری دولت جدید سوریه و حامی اصلی آن، ترکیه، با وجود بیانیه‌های شدید، نهایتاً به خواسته‌های امنیتی اسرائیل در چارچوب سیاست‌های رئیس‌جمهور آمریکا رضایت خواهند داد. تنش‌های اخیر که منجر به تضعیف لایه‌های تندروی ضد دورزی در ائتلاف حاکم بر سوریه خواهد شد، حتی می‌تواند زمینه‌ساز پیوستن الشرع به پیمان ابراهیم شود.

تحولات خاورمیانه، از مصالحه کردی/ترکی تا تحولات سوریه، همگی نشان‌دهنده یک تغییر پارادایمی هستند؛ روندی که ممکن است به زودی چارچوب نظری غالب برای درک مسائل منطقه را دگرگون سازد.

کشوری مانند ایران، باید آماده باشد تا با وجود تطبیق منافعش با تحولات در حال ظهور، «فرهنگ استراتژیک» (Snyder, 1977) خود را تطبیق دهد و اصول ملی‌اش را در برابر امواج قدرتمند دگرگونی‌ساز حفظ کند تا در حاشیه تحولات و منزوی از فرصت‌های منطقه‌ای قرار نگیرد. عدم موفقیت در تطبیق منافع راهبردی با وضعیت به شدت در حال تغییر منطقه، ممکن است ایران را با چالش‌هایی روبه‌رو کند که حتی بنیادهای بقای ملی و امنیت داخلی را نیز به مخاطره بیندازد.

برای مواجهه با چنین شرایطی، بازنگری در نوع حکمرانی داخلی به منظور بالابردن پیوستگی ملی و رضایت عمومی، داشتن یک برنامه توسعه جامع و متناسب با پتانسیل ژئوپلیتیک کشور، و اتخاذ یک دیپلماسی مبتکرانه و فعال برای جلوگیری از انزوا و حاشیه‌ای‌شدن (Marginalization) در منطقه‌ای که در آستانه تحول سپهری قرار گرفته، ضروری است.

شناسنامه خبر:

درباره هوش‌مصنوعی دست‌اول:

تمامی اخبار دست‌اول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحت‌سنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با داده‌های جدید آموزش داده می‌شود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دست‌اول در حال بهتر شدن است.
شما می‌توانید از چت‌بات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.

دسترسی رایگان به هوشنگ ↗