آیکون خبر

خبر کامل

«پنجره‌های تشنه»: روایتی از سفر ۱۹ روزه ضریح امام حسین (ع) از قم تا کربلا

کتاب «پنجره‌های تشنه» نوشته مهدی قزلی، روایتی جذاب و هنرمندانه از سفر ۱۹ روزه کاروان انتقال ضریح جدید امام حسین (ع) از قم به کربلا است. این کتاب که مورد تحسین رهبر معظم انقلاب نیز قرار گرفته، به جزئیات استقبال پرشور مردم ایران از این ضریح مقدس می‌پردازد و تفاوت‌های فرهنگی در ابراز ارادت به اهل بیت را به تصویر می‌کشد.

ضریحی که مردم را می‌سازد

مهدی قزلی، نویسنده کتاب «پنجره‌های تشنه» و «فصل باران»، معتقد است که ضریح جدید سیدالشهدا (ع) تنها بهانه‌ای برای ابراز ارادت و گریه مردم برای امام حسین (ع) بود. او به نقل از یکی از اعضای هیئت امنای ساخت ضریح می‌نویسد: «ما ضریح را نمی‌سازیم. ضریح دارد ما را می‌سازد.» این جمله نشان‌دهنده عمق تأثیر معنوی این حرکت بر جامعه است.

تفاوت‌های فرهنگی در عرض ارادت

قزلی که همراه با یک گروه مستندساز، خبرنگار و عکاس در این سفر حضور داشته، به تفاوت‌های جالب در نحوه ابراز ارادت مردم ایران و عراق به ضریح اشاره می‌کند:

  • مردم عراق از دور دست بلند کرده و «لبیک» می‌گویند، در حالی که ایرانی‌ها تمایل بیشتری به نزدیک شدن و چسبیدن به ضریح دارند.
  • پس از شوشتر، نوحه‌ها به تدریج عربی شده و فریاد «لبیک یا حسین» بیشتر به گوش می‌رسید.
  • عزاداری زنان عرب پس از شوشتر بسیار دیدنی بود؛ آن‌ها به صورت حلقه‌های منظم و بدون جلب توجه، در کنار ضریح سینه‌زنی می‌کردند.

نذرهای خالصانه مردم

نویسنده در کتاب خود به نذرهای خالصانه مردم در طول مسیر اشاره می‌کند. یکی از خاطرات تأثیرگذار، مربوط به حجت‌الاسلام طیب حسینی، از اعضای هیئت امنای ساخت ضریح است:

«یک روز من نشسته بودم پشت میز تبرعات. یک خانمی آمد دستش را گرفت جلو که دست‌بندش را بدهد. من هم با سیم‌چین دست‌بندش را بریدم. زن مثل ابر بهار گریه می‌کرد. یک دختر چهار پنج ساله همراهش بود. پرسید «مامان چرا گریه می‌کنی؟» گفت «برای امام حسین، مادر جان.» دختر هم دستش را به سمت من دراز کرد. دیدم یک النگوی پرپری کم‌ارزش دستش هست. خواستم او را منصرف کنم. گفتم «دخترم! امام حسین دوست دارد این دست خودت باشد.» دخترک گفت «به تو چه ربطی دارد؟» دیدم راست می‌گوید. او دارد می‌دهد، کس دیگر هم دارد می‌گیرد؛ به من چه! مثل مادرش، روی دستش دستمال انداختم و النگو را با سیم‌چین بریدم. جالب آن که دخترک هم، مثل مادرش، شروع کرد به گریه کردن. فکر کردم از بریدن النگو ناراحت است. گفتم «دخترکم! چرا گریه می‌کنی؟» گفت «برای امام حسین دیگر!» این ضریح با همین پول‌ها و طلاها ساخته شده است.»

قزلی همچنین به انواع تبرک‌های مردم اشاره می‌کند؛ از جمله مادری که هیچ چیز نداشت و لباس فرزندش را به شیشه‌های جلوی ضریح مالید.

خاطراتی از اعضای کاروان

مسئول جداسازی خواهران و برادران

قزلی در کتاب خود به نکات طنزآمیز سفر نیز می‌پردازد. او از آقای لطفی، معاون شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، یاد می‌کند که مسئول جداسازی بخش خواهران و برادران در طول سفر بود و مردم با دیدن اعضای کاروان، با احترام به توصیه‌های آن‌ها گوش می‌دادند.

مسافر واقعی کربلا

خاطرات اعضای کاروان گاهی یادآور دوران دفاع مقدس است. حاج خلج، یکی از اعضای کاروان، از مهدی ظهوری‌فر یاد می‌کند که قبل از عملیات فتح‌المبین پشت لباسش نوشته بود «مسافر کربلا» و سرانجام شهید شد. او معتقد است که اسلام و انقلاب با سرعت در حال پیشرفت هستند، اما ما مانند ماهی در آب متوجه آن نیستیم.

اخلاص حاج محمد معماریان

قزلی به اخلاص و رفتار اعضای کاروان اشاره می‌کند. او از حاج محمد معماریان یاد می‌کند که در طول سفر مسئولیت کارهای خدماتی اتوبوس را بر عهده داشت و نماز شبش هیچ‌گاه ترک نشد. داستان خواب دخترش که ابتدا شغل آبدارچی را برای پدرش نمی‌پسندید، اما پس از دیدن یک رویا از پدرش می‌خواهد که در کارگاه ضریح مشغول به کار شود، از نکات جالب کتاب است.

استقبال بی‌نظیر مردم

نوشته‌های روی اتوبوس

مردم در طول مسیر، حاجات خود را روی بدنه اتوبوس همراه کاروان می‌نوشتند؛ از سلام و صلوات گرفته تا درخواست قبولی کنکور، بخشش گناهان، نجات فرزندان از اعتیاد و شفای بیماران. حتی نوشته‌ای با مضمون «امام حسین! یک کاری کن این پسر به خواستگاری دوستم برود تا دوستم به عشقش برسد!» نیز دیده می‌شد.

شور و هیجان در شهرها

قزلی درباره استقبال مردم در شهرهای مختلف می‌نویسد: «جمعیت قم را که در بدرقه دیدیم، فکر کردیم دیگر این اتفاق تکرار نمی‌شود. به تهران که رسیدیم، وحشت کردیم. گفتیم بالاخره شهر بزرگ است و جمعیت زیاد. ساوه روی دست تهران، اراک روی دست ساوه. حالا هم بروجرد. انگار صور اسرافیل دمیده شده است. هرچه می‌گذرد، مردم پرشورتر می‌شوند.»

در روستای توره لرستان، جمعیت به حدی بود که این سوال برای نویسنده پیش آمد که آیا کسی در خانه مانده است؟ در روستای زالیان نیز مردم پنج یا شش گوسفند قربانی کردند و پیرمردی کاپوت تریلی را بوسید و گریه کرد، زیرا تریلی را مرکب ضریح می‌دانست.

قوانین راهنمایی و رانندگی در خدمت ارادت

در مسیر بروجرد، جاده خود به خود دوطرفه شده بود و قوانین راهنمایی و رانندگی کاملاً به هم ریخته بود. مأموران نیروی انتظامی نیز با مردم همکاری می‌کردند. سلسله مراتب نظامی نیز به هم ریخته بود و سرباز و سروان و تیمسار با هم کنار ضریح جمع بودند.

سبزه‌هایی برای علی‌اکبر (ع)

مردم لرستان سقف ضریح و تریلی را با سبزه پوشانده بودند. این عمل دو تعبیر داشت: یکی اینکه لرها برای مهمان سبزه می‌گذارند و دیگری اینکه این سبزه‌ها برای سرسلامتی دادن به امام حسین (ع) به خاطر از دست دادن جوانش (علی‌اکبر) بود.

گلباران ضریح در ساوه

قزلی از گلباران ضریح امام حسین (ع) در ساوه یاد می‌کند و می‌نویسد: «همه جای تریلی پر شده بود از گلبرگ گل میخک. به مهدی جعفری خبرنگار کاروان گفتم بهترین تیتر برای خبر ساوه این است؛ ضریح امام حسین در ساوه گلباران شد.»

دزفول، شهر مقاومت

در دزفول، کاروان برای احترام به شهدای پایگاه نیروی هوایی چند دقیقه توقف کرد. فرمانده پایگاه نیز با لباس خلبانی به استقبال آمد. قزلی جمعیت استقبال‌کننده در دزفول را به رودخانه دز تشبیه می‌کند که در کنار رود اصلی، رودخانه‌ای از مردم در خیابان جاری بود.

خنثی شدن توطئه‌های وهابی‌ها

یکی از مسئولان استان خوزستان به قزلی گفته بود که دو شبکه ماهواره‌ای وهابی به نام‌های صفا و نور به شدت روی مردم خوزستان کار می‌کنند، اما آمدن ضریح، توطئه‌های آن‌ها را نقش بر آب کرده است.

تکریم ضریح، نماد ارادت

آیت‌الله مکارم شیرازی در درس خارج فقه خود، از کار انتقال ضریح تقدیر کرده و در پاسخ به شبهات، فرموده بودند که ضریح نماد ارادت به امام حسین (ع) است، مانند احترام به پرچم کشور که نشان‌دهنده حس وطن‌دوستی است، نه پرستش پارچه. ایشان تأکید کردند که احترام به ضریح به واسطه انتساب به امام حسین (ع) است و کار انتقال ضریح نیز با عظمت و بی‌شائبه بوده است.

عبور از دروازه تشیع

آیت‌الله حیدری، امام جمعه موقت خوزستان، این استان را دروازه تشیع ایران می‌داند و می‌گوید که بیشتر عشایر آن، نوادگان اصحاب امیرالمومنین (ع) هستند که پس از شهادت امام حسین (ع) برای فرار از فشار بنی‌امیه به این منطقه کوچ کردند. در آبادان نیز مردم حدود صد دیگ غذای نذری پخته و پخش می‌کردند.

شلمچه، آخرین ایستگاه

شلمچه آخرین ایستگاه رسمی ضریح در ایران بود. همراهان کاروان، به ویژه کسانی که جنگ را درک کرده بودند، از این موضوع خوشحال بودند و عملیات‌های کربلای ۴ و ۵ برایشان زنده می‌شد. جوانان مهران نیز اصرار داشتند که تریلی برای آن شب به مهران بازگردد.

زیر سایه امام

قزلی در حرم امام حسین (ع) به یاد مردمانی می‌افتد که در طول مسیر ضریح را مشایعت کرده بودند و به نیابت از آن‌ها دعا می‌کند. او از افراد مختلفی یاد می‌کند؛ از جمله فرشاد جوان، پیرزنی که می‌خواست پول آبمیوه بدهد، دختری که حلقه نامزدی‌اش را هدیه داد، و معلولانی که ویلچرهایشان روی دست مردم بلند شد تا کنار ضریح بیایند.

روزی که دل حضرت زهرا (س) شاد شد

در پایان سفر ۱۹ روزه، کاروان به کربلا می‌رسد. اعضای کاروان «یا حسین» می‌گویند و سجده شکر می‌کنند. حاج آقای طالبی می‌گوید: «بچه‌ها امروز دل حضرت زهرا (س) از شما شاد است. لابد خوشحال است که شما برای پسرش ضریح آوردید. امروز جمعه است؛ متعلق به آقا امام زمان (عج) ان‌شاءالله ایشان آمده به زیارت جدش. هیچ مزدی کمتر از سلامتی و ظهور ایشان نخواهید.» سپس همه دعای فرج می‌خوانند.

شناسنامه خبر:

درباره هوش‌مصنوعی دست‌اول:

تمامی اخبار دست‌اول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحت‌سنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با داده‌های جدید آموزش داده می‌شود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دست‌اول در حال بهتر شدن است.
شما می‌توانید از چت‌بات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.

دسترسی رایگان به هوشنگ ↗