خبر کامل
جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل: تقابل روایتها و احیای حس ملیگرایی

جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل، فراتر از یک رویارویی نظامی، صحنهای از تقابل همهجانبه در ابعاد سختافزاری و نرمافزاری بود که اهمیت امنیت ارتباطات و نقش روایتسازی رسانهای را به شکلی بیسابقه برجسته کرد. این نبرد، همزمان با پیشروی موشکها و پهپادها، با پیامها، تصاویر و تفسیرهایی همراه بود که افکار عمومی را در داخل و خارج از ایران تحتتأثیر قرار میداد و نشان داد تسلط بر فضای روایت، اهمیتی کمتر از تسلط بر فضای نظامی ندارد.
ابعاد سختافزاری و نرمافزاری جنگ
جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل ابعاد گستردهای فراتر از صرفاً نظامی داشت. در قرن حاضر، شاهد ظهور «جنگ روایتها» هستیم که مکمل جنگ نظامی است و بیتوجهی به سازوکارهای رسانهای و ارتباطی در آن جایز نیست. این جنگ از یک سو با فناوریهای نظامی آنی و تخریبکننده و از سوی دیگر با فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی همراه بود. اسرائیل در هر دو زمینه، هم در جنگهای نظامی و هم در جنگ روانی، در منطقه پیشرو است. از این رو، امنیت ارتباطات به عنوان ابزاری برای مقابله با سازوکارهای نرم دشمن، اهمیت ویژهای یافت.
بحران ارتباطی و نقش رسانهها
در شرایط بحرانی، رسانهها نقشی فراتر از اطلاعرسانی صرف ایفا میکنند؛ آنها به کانالهایی برای حفظ انسجام اجتماعی، مدیریت افکار عمومی و حتی التیام اضطرابهای جمعی تبدیل میشوند. در جنگ اخیر، ایران با اختلالات ارتباطی داخلی مواجه بود که ابعاد روانی و اجتماعی نیز داشت. آسیب دیدن زیرساختهای شبکهای، فضای ارتباطی را مختل کرد و بر شهروندخبرنگاران، گروهها و رسانههای مستقل تأثیر گذاشت. حتی رسانههای رسمی مانند رادیو و تلویزیون نیز از این اختلالات بینصیب نماندند.
با افزایش نیاز جامعه به اخبار در مراحل حساس جنگ، ظرفیت انتشار و بازتاب اخبار کاهش یافت. در این شرایط، پرسش اصلی این بود که کدام منابع از مرجعیت و مشروعیت بیشتری برخوردارند و تا چه اندازه اطلاعات را با دقت، شفافیت و به موقع منتشر میکنند؟
عملکرد صداوسیما و بازگشت موقت اعتماد
صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران در دهههای اخیر با چالش مرجعیت و کاهش مخاطب مواجه بوده و بخش زیادی از مرجعیت رسانهای به شبکههای خارجی واگذار شده بود. با این حال، در جنگ اخیر، سیاست خبری تلویزیون تا حدودی تغییر کرد و در شرایطی که جامعه تشنه دانستن «آنچه در حال وقوع است» بود، اخبار را مخابره میکرد. این تغییر رویکرد، گامی رو به جلو برای پاسخگویی به نیاز ارتباطی جامعه بود که باید ادامه یابد.
با وجود این پیشرفت، ضعفهایی نیز وجود داشت؛ روایتهای صداوسیما عمدتاً حماسی و دفاعمحور بودند و متناسب با شرایط جنگ ایران و عراق طراحی شده بودند، در حالی که جامعه امروز نیازمند روایتهایی متناسب با واقعیتهای کنونی است. با این حال، نگاه مردم به تلویزیون همدلانهتر شد و یک مواجهه وطندوستانه شکل گرفت که در آن، میهن بزرگتر از اختلافنظرهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تلقی شد.
هنگامی که ساختمان صداوسیما مورد حمله اسرائیل قرار گرفت، مردم با وجود نقدهای پیشین به این نهاد، آشفته شدند. این واکنش نشان داد که مردم صداوسیما را نه یک نهاد جداافتاده، بلکه بخشی از هویت ملی و سرزمینی خود میدانند و حمله به آن را حمله به وطن تلقی کردند. این وضعیت، اگرچه موقتی است، فرصتی مغتنم برای صداوسیما و سایر نهادهای حکمرانی است تا انسجام شکلگرفته را تقویت کنند.
اینترنشنال: بازوی ایدئولوژیک اسرائیل
در جریان جنگ، با آسیب دیدن رسانههای داخلی و محدودیت دسترسی به شبکههای اجتماعی، مردم برای دریافت اطلاعات به صداوسیما یا شبکههای خارجی فارسیزبان روی آوردند. در این فضا، رقابت شدیدی بین صداوسیما و شبکههایی نظیر اینترنشنال، بیبیسی و منوتو شکل گرفت.
اینترنشنال در این میان، نقشی متفاوت ایفا کرد. این شبکه به طور مداوم فعال بود، اخبار را با سرعت منتشر میکرد، بر استفاده از تصویر تمرکز داشت و در تلاش بود تا فضایی از اضطراب ایجاد کند. این عوامل، توانایی روایتسازی این رسانه را تقویت کرد. به گفته هادی خانیکی، استاد علوم ارتباطات دانشگاه علامه، روایتسازی اینترنشنال مبتنی بر نوعی عملیات روانی بود و همراستا با منافع اسرائیل عمل میکرد. برای مثال، مصاحبه زنده با بنیامین نتانیاهو در میانه جنگ، جهتگیری آشکار این شبکه را برجسته کرد.
«درحقیقت روایت از خودِ خبر و اطلاعات، بزرگتر است.»
گزارشهای اینترنشنال گاه چنین القا میکردند که «تهران در آستانه سقوط» قرار دارد و پیامهای جنگی آن شامل دعوت به تخلیه شهرها و بزرگنمایی از نزدیکی تهران به سقوط بود. این شبکه بر محور «فروپاشی نظام سیاسی ایران» تمرکز داشت و اخبارش را ذیل این چارچوب تنظیم و گزینشی منتشر میکرد.
مقاومت جامعه و بلوغ رسانهای
در جنگ روایتها، واکنش افکار عمومی و نخبگان گاه فراتر از مرزبندیهای سیاسی شکل میگیرد و بر پایه احساس مسئولیت جمعی و هویت ملی استوار میشود. در جنگ اخیر، شاهد مقاومت شگفتانگیز مردم در برابر دشمن بودیم. بسیاری از منتقدان صداوسیما به دفاع از آن پرداختند و اعتماد کسانی که به شبکههایی مانند منوتو یا اینترنشنال اعتماد بیشتری داشتند، فرو ریخت.
نخستین مقاومتها در برابر اینترنشنال از سوی نخبگان و روشنفکران ایرانی در خارج از کشور شکل گرفت که عمدتاً منتقد حکومت محسوب میشوند. این موضوع نشان داد که افراد، فارغ از گرایش سیاسی و با تکیه بر حس وطندوستی، در برابر اینترنشنال موضع گرفتند. میزان ایستادگی و مقاومت مردم در برابر اینترنشنال بسیار بالا بود و این شبکه در شکستن تصویری که در ذهن مردم ایجاد شده بود، موفق نبود.
اینترنشنال به وضوح به بازوی ایدئولوژیک دولت اسرائیل تبدیل شده است و دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک رسانه حرفهای ارزیابی کرد. مقاومت و سواد رسانهای مردم باعث شد این شبکه نتواند هدف سیاسی و روانی خود را محقق کند. تحلیلگران نظامی نیز معتقدند که با وجود تخریبها و ضربات سنگین، اهدافی چون فروپاشاندن تمامیت ارضی ایران و شکستن همبستگی مدنی و اجتماعی کشور محقق نشد. تماشای این شبکه به معنای پذیرش اهداف آن نبود و پیام رسانه توسط مخاطب دریافت و تحلیل میشد.
مقاومت نوظهور و آگاهی جامعه
جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل، جنگی تازه بود و مقاومتی که شکل گرفت نیز نوظهور و متفاوت از گذشته بود. کنشگران این مقاومت نیز با گذشته تفاوت داشتند. برای مثال، حضور نوازندهای که در کنار مجتمع اساتید طبل مینواخت، گروهی که در میدان آزادی اجرای موسیقی داشتند، یا کیوان ساکت که در خانه ویرانشده خود در محله اوین قطعهای موسیقی اجرا میکرد، همگی نشاندهنده شکلگیری فرمی جدید از مقاومت بودند. مقاومت فرهنگی، هنری و مدنی به مقاومت نظامی افزوده شده بود، در حالی که در جنگ ایران و عراق، نمود اصلی مقاومت عمدتاً نظامی بود.
جامعه فعلی ایران نسبت به گذشته متنوعتر و متکثرتر شده و فهم مردم از «ایران»، «وطن» و «آزادگی» جلوهها و سبکهای متعددی یافته است. همین تفاوتها موجب شده که حتی روایتهایی که روزگاری توسط شبکهای مانند منوتو تا حدودی موفق به تثبیت آنها شده بود، امروز با چالش مواجه شوند. در جریان جنگ اخیر، روایتهای ساختگی اینترنشنال کمتر توانست شکل بگیرد و شدت اثرگذاری آن به مراتب کمتر از گذشته بود.
این مسئله در تغییرات بنیادینی نهفته است که در جامعه ایران روی داده است؛ جامعهای آگاهتر، تحصیلکردهتر، با درک بالاتر نسبت به عملکرد رسانهها و قابلیت تفکیک میان حقیقت و عملیات روانی. جامعه ایران به مرحلهای رسیده که بیش از آنکه مخاطب منفعلانه مورد خطاب رسانهها قرار گیرد، خود دست به انتخاب میزند و رسانهای را که ایدئولوژیک عمل میکند، تشخیص میدهد. افراد، اخبار را از منابع مختلف دریافت میکنند، آنها را کنار هم میگذارند، مقایسه میکنند و خود نتیجهگیری میکنند. در واقع، گزینش و دریافت انتخابی اخبار، به الگویی رایج بدل شده است.
فرصت بازسازی اعتماد ملی
صداوسیما در جریان جنگ اخیر به سمت مردم برگشت و تلاش کرد با تأکید بر عنصر «ملت» و مفاهیمی مانند «ایران»، «وطن» و «ملیگرایی» بخشی از افراد را به سمت خودش جذب کند. اگر این جریان ادامهدار شود، میتواند سرمایه اجتماعی و مرجعیت ازدسترفته صداوسیما را ترمیم کند. این به معنای نادیده گرفتن نارضایتیها نیست، بلکه تمام آن نارضایتیها، ذیل تحول عظیمی به نام «احساس خطر برای ایران و تلاش برای حفظ آن» موقتاً کنار گذاشته شدهاند و باید به آنها رسیدگی شود.
این حس ملی که تا شناخت عمیقتر تاریخ، تمدن و ویژگیهای فرهنگی ایران نیز گسترش یافته، نشاندهنده نوعی «کنش ارگانیک» است که میتواند به افزایش سرمایه اجتماعی و تقویت همبستگی و اعتماد عمومی کمک کند. برای آنکه این شرایط به وضعیت باثبات و پایدار بدل شود، لازم است حاکمیت نیز متقابلاً به مردم بازگردد.
صداوسیما میتواند با به رسمیت شناختن صدای متنوع مردم، دیدن آنها در تمام ابعاد و تعریف گستردهتری از ایران که همه ایرانیان را در برگیرد، به کاهش شکاف دولت-ملت و افزایش همبستگی اجتماعی کمک کند. فقط در چنین فضایی، گفتوگو شکل میگیرد، تفاهم ممکن میشود و رسانهها از سطح اطلاعرسانی صرف فراتر میروند و به تبیین شرایط و تعمیق آگاهی عمومی میپردازند.
اگر رسانه رسمی کشور به این مسیر بازگردد و مردم را در تمام تنوعشان به رسمیت بشناسد، مردم نیز بار دیگر به سمت آن بازخواهند گشت. این رویداد بسیاری از چیزها را تقویت کرد و اگر قرار بود چیزی دچار فروپاشی شود، عقب افتاد. «گفتوگو» همهچیز است و هر کجا که موانع گفتوگو کاهش یابد، تأثیر و عمق آن بیشتر خواهد شد.
درسهای جنگ ۱۲روزه
جنگ ۱۲روزهای که بسیاری گمان میکردند مقدمهای برای براندازی نظام باشد، برخلاف انتظار، حس ملیگرایی و همبستگی را در میان مردم ایران، حتی در میان معترضان و منتقدان، زنده کرد. این جنگ نشان داد که فراتر از اختلافات سیاسی و اجتماعی، باور به «ایرانی بودن» و حفظ تمامیت کشور، انگیزهای قوی برای ایستادگی مشترک است. مردم با وجود تمام تفاوتها و گلایهها، پشت یکدیگر و پشت ایران ایستادند، زیرا اعتقاد داشتند برای بهبود وضعیت و چانهزنی درباره مسائل کشور، ابتدا باید «ایران» باقی بماند و جنگ خارجی راهحل خوبی برای حل مسائل داخلی کشور نیست.
در این میان، رسانههای خارجی مانند شبکه اینترنشنال که تلاش کردند با نشر اخبار نادرست و حمایت آشکار از اسرائیل، شکافهای اجتماعی را عمیقتر کنند، اعتبار خود را از دست دادند و مردم روایتهای این رسانهها را باور نکردند. این موضوع به نقطه عطفی تبدیل شد که نشان داد اعتماد عمومی نسبت به رسانههای بیگانه بسیار آسیبپذیر است. از سوی دیگر، صداوسیما که پیش از جنگ دچار بحران اعتماد بود، با تغییر سیاستها و نزدیک شدن بیشتر به دغدغههای واقعی مردم، به طور موقت مرجعیت رسانهای خود را بازیافت.
این تجربه تاریخی نشان داد، اگر صداوسیما مسیر گفتوگو و تعامل با مردم و گروههای مختلف جامعه را ادامه دهد و آنها را نادیده نگیرد، میتواند از این فرصت برای بازسازی اعتماد و ارتقای جایگاه خود استفاده کند. با این حال، این موفقیت موقتی است، مگر اینکه کل نظام سیاسی کشور نیز به سمت شنیدن صداهای مختلف حاضر در جامعه حرکت کند، زیرا اعتماد به رسانه و نهادهای رسمی، بدون حضور و مشارکت واقعی مردم پایدار نخواهد ماند. در نهایت، جنگ اخیر به ما یادآوری کرد که وحدت ملی و گفتوگوهای فراگیر، کلید عبور از بحرانهای داخلی و خارجی است و حفظ این مسیر، زیربنای استحکام امنیت و توسعه ایران در آینده خواهد بود.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
