خبر کامل
«بیحسی جمعی»؛ پدیدهای که جامعه ایران را در برابر بحرانها بیتفاوت کرده است

دریاچه ارومیه در آستانه خشکی کامل قرار دارد و جنوب آن تنها ۱۵ تا ۲۰ سانتیمتر آب دارد. این خبر که در گذشته میتوانست موجی از واکنشهای عمومی را برانگیزد، اکنون با بیتفاوتی جامعه مواجه شده است. این پدیده، که جامعهشناس عباس نعیمی جورشری آن را «بیحسی جمعی» مینامد، نشاندهنده فرسودگی روانی و عادیسازی بحرانها در جامعه ایران است.
بیحسی جمعی: نشانهها و عوامل
عباس نعیمی جورشری، مدیر گروه جامعهشناسی حقوق انجمن جامعهشناسی ایران، پدیده «بیحسی جمعی» را در پنج مولفه اصلی صورتبندی میکند:
- فرسودگی روانی جمعیت: جامعهای که تحت تنشهای شدید و مداوم قرار میگیرد، انرژی روانی خود را برای اعتراض، مقاومت یا حتی سوگواری از دست میدهد. نشانههای آن شامل بیتفاوتی عمومی به فجایع (مانند خشکی دریاچه ارومیه)، گرایش به شوخی برای فرار از بحثهای جدی، و عباراتی نظیر «دیگر فایده ندارد» یا «کاری از دستمان برنمیآید» است.
- عادیسازی بحران: تکرار و انباشت بحرانهای اجتماعی-سیاسی در ایران باعث شده که بسیاری از آنها عادی تلقی شوند. این بیحسی ناشی از تداوم بحران است، نه رضایت یا پذیرش عمومی.
- فقدان افق امید: وقتی جامعه به این باور میرسد که هیچ تغییری از طریق اصلاح، مهاجرت یا انقلاب ممکن نیست، دچار «بیافقی» میشود. امید به یک رویای خاموش و بیرمق تبدیل شده است.
- فرسایش سرمایه اجتماعی: فروپاشی اعتماد در سطوح مختلف، از جمله بیاعتمادی به نهادهای رسمی (دولت، مجلس، رسانه) و شکاف میان گروههای اجتماعی (نسلی، قومی، جنسیتی)، منجر به تضعیف سرمایه اجتماعی شده است.
- بدنی که دیگر نمیلرزد: این استعاره به وضعیتی اشاره دارد که در آن افراد، با وجود حضور فیزیکی در جامعه، هیچ واکنشی به وقایع نشان نمیدهند و به «زندگان بیقدرت» تبدیل شدهاند. این وضعیت محصول ترکیبی از خشونت، بیافقی، تکرار بحران و انزوای اجتماعی است.
راهکارهای عبور از بیحسی جمعی
نعیمی جورشری برای رهایی از این وضعیت، پنج راهکار استراتژیک پیشنهاد میدهد:
- بازسازی فضاهای امن گفتوگو: این اقدام به ترمیم فرسودگی روانی جمعی کمک میکند و به مردم امکان میدهد رنج خود را در جمع بازگو کنند.
- آگاهیسازی انتقادی (ضد روایتسازی): رسانههای مستقل، افراد فرهنگی، نویسندگان و معلمان باید با عادیسازی بحران مقابله کرده و به جامعه یادآور شوند که بحرانها استثنا هستند، نه قاعده.
- خلق رویاهای ممکن و تصور آینده: احیای افق امید نیازمند زبان، تصویر و تخیل آیندهمند است که توسط روشنفکران، هنرمندان و فعالان مدنی ساخته میشود. این رویاها باید به سمت پیشرفت و آبادی میهن باشند، نه بازگشت به گذشته.
- کنشگری محلی: در شرایطی که نهادهای کلان کارآمد نیستند، امید باید از سطح خرد بازتولید شود. نقش کنشگران محلی در بازسازی سرمایه اجتماعی ضعیف شده اهمیت پیدا میکند.
- احیای بدن مقاوم، هنرمند و خلاق: فعالیتهای فرهنگی و هنری مانند تئاتر، نمایش خیابانی، رقص، نقاشی، کنسرت موسیقی و خواندن داستان میتوانند افراد را از وضعیت «بدن مطیع و بیصدا» خارج کنند.
تفاوت وضعیت کنونی با گذشته
جامعهشناس نعیمی جورشری به تفاوتهای وضعیت کنونی با دهههای ۷۰ و ۸۰ اشاره میکند. در سالهای اخیر، فاصله میان بحرانها کاهش یافته و جامعه از سال ۱۳۹۶ به طور مستمر با بحران مواجه بوده است. این تجربه مکرر بحرانها، در کنار فقدان جامعه مدنی قوی، اجتماع ایرانی را فرسوده کرده و افق امید را کمرنگ ساخته است.
او همچنین به دوران دولت دکتر مصدق به عنوان نمونهای درخشان از تمرین دموکراسی ایرانی اشاره میکند، جایی که روزنامه یا حزبی تعطیل نشد و تلاش پایداری برای دموکراتیک کردن فرهنگ و سیاست وجود داشت. این مثال نشان میدهد که خلق رویاهای ممکن و پیشرفت، بدون بازگشت به گذشته، امکانپذیر است.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.