خبر کامل
«لوته در وایمار»: بازخوانی گوته و جامعه آلمان در آینه تاریخ
در سپتامبر ۱۸۱۶، شارلوته کستنر، همان «لوته»ی مشهور رمان «رنجهای ورتر جوان» گوته، پس از ۴۴ سال به وایمار بازمیگردد تا خاطرات جوانی و دیدار با گوته را زنده کند. این بازگشت، محور اصلی رمان تاریخی «لوته در وایمار» اثر توماس مان است که به بررسی تحولات گوته و جامعه آلمان در دوران حکومت هیتلر میپردازد.
بازگشت لوته و مواجهه با گوتهای دیگر
ورود شارلوته کستنر، زنی که یوهان ولفگانگ فون گوته در جوانی دلباختهاش بود و او را در رمان شورانگیز «رنجهای ورتر جوان» با نام «لوته» جاودانه کرد، به وایمار در سپتامبر ۱۸۱۶، سرآغاز داستانی عمیق و تأملبرانگیز است. این رمان که در سال ۱۷۷۴ منتشر شد، گوته را به شهرتی جهانی رساند و به عنوان یکی از شاهکارهای مکتب رمانتیسم آلمان شناخته میشود.
در رمان «لوته در وایمار» اثر توماس مان، شارلوته پس از چهار دهه به وایمار بازمیگردد تا با گوته دیدار کند. این دیدارها و گفتوگوها، وجوهی ناشناخته از گوته را آشکار میسازد که برای لوته ناآشناست؛ گوتهای که در این سالها دگرگون شده و تجربیات بسیاری اندوخته است، در حالی که لوته همچنان در مرحله آغازین بالندگی خود باقی مانده است.
مونولوگ گوته و نقد جامعه آلمان
در فصل هفتم رمان، توماس مان فرصتی بینظیر به گوته میدهد تا در مونولوگی طولانی سخن بگوید. این شیوه روایتگری توسط بسیاری از پژوهشگران با تکنیک جریان آگاهی جیمز جویس مقایسه شده است.
«بیست و هفتم همین ماه روز تولد است. فعلاً فقط چند بیت آماده کرده ام که از آن میان این یکی به درد خور است: «راستی طبیعت سرانجام به گنه خود پی می برد؟» این خوب است، این را میشود عرضه کرد، مهر و نشان من بر آن خورده است. احتمالاً جور تمام چرندبافیها را میکشد. چون این متن هم مثل بسیاری مطالب دیگر چرند خوبی از آب در میآید. وقتی «قریحه شاعرانه» داری، جامعه از تو چنین چیزی توقع دارد. امان از این قریحه شاعرانه؛ برود به درک. مردم خیال میکنند همه اش کار قریحه است. انگار بیست و چهار سال زندگی کرده ای، رشد کرده ای، بعد در بیست و چهار سالگی ورتر را نوشتهای، بی آن که از شعر و شاعری فراتر رفته باشی! انگار گذشت زمان کافی بود تا مردی مانند من برای شعر گفتن آماده شود! پینهدوز سرت به کار خودت باشد. بله، انگار من پینهدوزم. اما این نادانها معتقدند من به شعر پشت میکنم. دارم از این شاخ به آن شاخ میپرم و تفننی کار میکنم اما چه کسی به شماها گفته است هر کاری غیر از شعر تفنن است و کار جدی را باید جای دیگر یعنی در کل زندگی، جست وجو کرد؟ مزخرف، مزخرف! این کله پوکها نمیدانند که شاعر بزرگ، اول بزرگ است و بعد شاعر. نمیدانند که فرقی نمیکند شاعر شعر میگوید یا نبرد میکند. (...) اما این قوم احمق گمان میکنند وقتی بزرگ هستی که دیوان شعر داشته باشی اما اگر نظریه رنگها را تدوین کرده باشی بزرگ نیستی.»
آدله شوپنهاور، یکی از شخصیتهای رمان، گوته را به نوعی خودکامگی متهم میکند که از بزرگی او جدا نیست. او معتقد است که گوته بزرگی خود را تحمیل نمیکند، بلکه جامعه آلمان که به «نوکر صفتی» خو گرفته است، خودخواسته به خودکامگی او تن میدهد. این اشاره به «نوکر صفتی» یادآور دوران حکومت هیتلر بر آلمان است، زمانی که توماس مان این رمان را نوشت و اکثر آلمانیها از او فرمان میبردند.
تحلیل گئورگ لوکاچ از «لوته در وایمار»
گئورگ لوکاچ، فیلسوف و منتقد ادبی، درباره رمان «لوته در وایمار» که در ۹ فصل نگاشته شده، مینویسد که تصادفی نیست توماس مان این اثر مهم تاریخی را در سالهای هراسآور حاکمیت هیتلر نوشت. لوکاچ گوته را در وایمار به گالیور در میان اهالی لیلیپوت تشبیه میکند که همواره در حال نجات خویش از مخمصه و تلاش برای کمال بخشیدن به وجوه فکری، هنری و اخلاقی خود است.
لوکاچ معتقد است که در «لوته در وایمار»، توماس مان با بازآفرینی بهترینهای فرهنگ بورژوایی آلمان، در پی بیدار کردن توانشهای مدفون این فرهنگ است. او در این اثر شاهد نوعی خوشبینی اصیل اخلاقی است؛ این ایده که آنچه روزگاری ممکن بوده، همواره میتواند دیگر بار تحقق یابد.
درباره کتاب
کتاب «لوته در وایمار» نوشته توماس مان، با ترجمه علی اصغر حداد، در ۴۴۰ صفحه توسط نشر لاهیتا منتشر شده است. یادداشت مترجم در انتهای کتاب، تسلط او را به فضای رمان و شناخت شخصیتهای واقعی و داستانی، و همچنین تحولات همزمان با نگارش اثر، آشکار میسازد.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
