خبر کامل
«تونل ۲۹»: داستان حفر تونل آزادی زیر دیوار برلین و فرار ۲۹ نفر

پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵، اروپا به دو قطب متضاد سیاسی و ایدئولوژیک تقسیم شد و برلین به دو بخش شرقی و غربی، نمادی از تضاد بین دموکراسی غرب و کمونیسم شرق، تبدیل گشت. این تقسیمبندی، شهروندان برلینی را در دو دنیای متفاوت قرار داد، در حالی که تنها یک خیابان آنها را از هم جدا میکرد.
ساخت دیوار برلین و بحران فرار
با گذشت زمان، اختلافات سیاسی و اقتصادی بین دو بخش برلین عمیقتر شد. هزاران نفر از شهروندان شرق برلین، که تحت نظام سختگیر کمونیستی و کنترل شدید دستگاه امنیتی (اشتازی) قرار داشتند، هر روز به غرب میگریختند تا به آزادی و رفاه بیشتری دست یابند. این جریان فرار و مهاجرت، بحرانی جدی برای حکومت شرق برلین به شمار میرفت.
در تابستان ۱۹۶۱، دولت آلمان شرقی برای متوقف کردن این جریان، تصمیم به ساخت دیواری بلند و سیمهای خاردار گرفت. در ۱۳ اوت ۱۹۶۱ (۲۲ مرداد ۱۳۴۰)، ساخت دیوار برلین آغاز شد؛ دیواری که به سرعت کشیده شد تا دو نیمه شهر را از هم جدا کند، خیابانها و حتی خانوادهها را. این دیوار نه تنها یک سد فیزیکی، بلکه نماد جدایی، رنج و تحقیر میلیونها انسان بود.
«تونل ۲۹»: نماد امید و آزادی
با این حال، این سد بلند و سرد هرگز نتوانست روح بلند انسانی برای آزادی و رهایی را مهار کند. در اوج خفقان و بیرحمیها، داستانهایی در دو سمت دیوار رقم خورد که تجسم روح آزادی انسان بودند. یکی از شاخصترین این داستانها، «تونل ۲۹» است؛ تونلی مخفی که در دل خاک و زیر دیوار کشیده شد تا ۲۹ نفر را از آلمان شرقی برهاند.
داستان از اکتبر ۱۹۶۱، تنها دو ماه پس از ساخت دیوار برلین، آغاز میشود. یواخیم رودولف، دانشجویی ۲۲ ساله در برلین غربی که اخیراً از برلین شرقی فرار کرده بود، با پیشنهادی خطرناک مواجه شد. دو دوست قدیمی به او پیشنهاد همکاری در طرحی برای حفر تونلی به سمت شرق برلین جهت فراری دادن چند دوست دیگر را دادند. یواخیم با وجود تمام خطرات، این پیشنهاد را پذیرفت.
آغاز حفر و چالشها
محل حفر تونل باید با دقت و کمترین ریسک انتخاب میشد. نقطه شروع، خیابان برناور اشتراسه بود، زیرا شلوغی آن کمتر جلب توجه میکرد. صاحب یک کارخانه در پایین خیابان که خود به تازگی از برلین شرقی گریخته بود، زمینی را برای حفر تونل در اختیار آنها قرار داد. نقطه خروجی تونل در شرق برلین نیز با کمک یکی از دوستانشان در آنجا مشخص شد.
یواخیم سه دانشجوی دیگر را نیز برای کمک پیدا کرد و با ابزاری که از یک گورستان دزدیده بودند، در ۹ مه ۱۹۶۲ (۱۹ اردیبهشت ۱۳۴۱)، دقایقی پیش از نیمهشب، کار حفر تونل را از زیرزمین کارخانه آغاز کردند.
یواخیم در خصوص شروع کار میگوید: "قبلاً تونل واقعی ندیده بودیم. تونلهای ساختگی را در فیلمهای تلویزیونی دیده بودیم که چطور ریزش میکنند. از آن فیلمها، ساختن تونل را یاد میگرفتیم."
کار حفر تونل به سختی پیش میرفت و هزینه آن برای دانشجویان بسیار بالا بود. اما با ارتباط یکی از دانشجویان با شبکه انبیسی آمریکا، که به دنبال پوشش اخبار فراریان از برلین شرقی بود، این شبکه پذیرفت هزینه حفاری و تجهیزات را متقبل شود.
تا پایان ماه ژوئن، دانشجویان حدود ۵۰ متر، تقریباً تا مرز میان دو برلین را حفر کرده بودند. آنها ۳۸ روز، هر روز هشت ساعت در این تونل مشغول کندن بودند.
موانع و ادامه تلاش
با نزدیک شدن به شرق، صداهای بالای سرشان از بین رفت و آنها باید با احتیاط کامل پیش میرفتند، زیرا احتمال لو رفتن تونل بالا بود. تونل آنها نخستین تونلی نبود که زیر دیوار کنده میشد و بسیاری از تلاشهای قبلی با شکست مواجه شده بودند.
یواخیم میگوید: "مرزبانها گوشیهای ویژهای داشتند که روی زمین میگذاشتند. اگر صدایی میشنیدند، زمین را سوراخ میکردند، یا به درون آن شلیک میکردند یا در آن دینامیت میگذاشتند. به همین دلیل، موقع کندن تونل میدانستیم که هر لحظه ممکن است زمین بالای سرمان باز شود."
اما مانع اصلی پلیس برلین شرقی نبود، بلکه ترکیدگی لوله آب تونلشان را پر کرد و پس از یک سال تلاش، آنها مجبور به بازگشت شدند. در این میان، گروهی دیگر از دانشجویان مهندسی که در همان حوالی مشغول حفر تونل بودند، از یواخیم و دوستانش خواستند تونل نیمهکاره آنها را در اختیار بگیرند.
یواخیم میگوید: "فرصت بسیار خوبی بود که نباید از دست میرفت. ما یک گروه حفاری بودیم که تونلی نداشتیم و اینجا تونل نیمهتمامی بود که احتیاج به حفاری داشت."
تیم یواخیم به سرعت کار را در تونل جدید آغاز کرد که انتهایش به کلبهای چوبی در برلین شرقی میرسید و خیلی زود هم تونل را به پایان رساندند. اما به شکلی غمانگیز، یکی از اطرافیان تیم یواخیم تونل را به اشتازی لو داده بود. اشتازی، دستگاه مخوف امنیتی آلمان شرقی، با شبکهای گسترده از جاسوسان حتی در برلین غربی، کوچکترین حرکت مشکوکی را زیر نظر داشت. یواخیم وقتی متوجه لو رفتن تونل شد که وارد کلبه شده بود، اما او و همراهانش به شکلی معجزهآسا موفق به فرار شدند.
با وجود این شکست بزرگ، یواخیم و گروهش ناامید نشدند، زیرا میدانستند اشتازی اطلاعاتی در مورد نخستین تونلشان ندارد و تصمیم گرفتند دوباره آن را امتحان کنند. حالا سپتامبر ۱۹۶۲ (شهریور ۱۳۴۱) بود و تونل اصلی به اندازه کافی خشک شده بود که بتوانند کار را از سر بگیرند.
عملیات فرار و سرنوشت «تونل ۲۹»
بالاخره با رسیدن به خروجی تونل، عملیات فرار برای ۱۴ سپتامبر تعیین شد. یواخیم و یکی دیگر از دوستانش وارد آپارتمانی شدند که تونل در زیرزمین آن خارج شده بود. به فراریان اطلاع داده شد که جداگانه به سمت تونل بروند. اولین گروه، خانم اولین اشمیت و کودک دو سالهاش بود. به مرور گروهها یکی پس از دیگری از تونل به برلین غربی رسیدند، اما نشت آب باعث شد تونل کمکم پر از آب شود.
در آنسوی تونل در شرق، یواخیم هنوز در زیرزمین بود. بیست و نه نفر از تونل عبور کرده بودند. آب تا زانویش بالا آمده بود و میدانست وقت رفتن است. یواخیم و تیمش موفق شده بودند ۲۹ نفر را از برلین شرقی به برلین غربی فراری دهند. اما دیگر امکان عبور افراد بیشتر نبود، چون آب تونل را فراگرفته بود. در نهایت یواخیم و دوستش نیز از تونل عبور کردند تا این عملیات موفقیتآمیز توسط شبکه انبیسی به ثبت برسد.
چند سال پس از ماجرای فرار، یواخیم عاشق اولین اشمیت شد، نخستین زنی که از تونل عبور کرده بود. ازدواج او از شوهر اولش به طلاق انجامیده بود. این دو، ۱۰ سال پس از ماجرای تونل برلین شرقی، ازدواج کردند.
تا نوامبر ۱۹۸۹ که دیوار برلین سقوط کرد، دستکم ۱۴۰ نفر جان خود را پای این دیوار از دست دادند.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
زمان انتشار:
۲۰:۴۰ - ۱۴۰۴/۰۵/۲۱