خبر کامل
انسجام ملی: راهکار هابرماس برای همبستگی پایدار در جامعه ایران
انسجام ملی در عصر ناباوری: راهکار هابرماس برای همبستگی پایدار
در جوامع مدرن و کثرتگرا، مسئله انسجام ملی و همبستگی اجتماعی به یکی از دغدغههای اصلی فلاسفه سیاسی و اجتماعی تبدیل شده است. با فروپاشی فراروایتهای سنتی و افزایش تنوع فرهنگی، قومی و دینی، این پرسش با جدیت بیسابقهای مطرح میشود که در عصر ناباوری به کلانروایتها، مبنای مشروع و پایداری برای همزیستی مسالمتآمیز و منسجم اعضای یک ملت چیست؟
چالشهای انسجام ملی در ایران
جامعه ایران در دهههای اخیر شاهد شکافهای عمیق اجتماعی، سیاسی، قومی، مذهبی، نسلی و ایدئولوژیک بوده است. این شکافها، چالشهای جدی برای انسجام ملی ایجاد کردهاند و سیاستهای تقویت همبستگی غالباً به جای گفتوگو، بر ابزارهای قهری تکیه میکنند. این وضعیت، نیاز به رویکردهای نوین برای بازسازی همبستگی را بیش از پیش نمایان میسازد.
نظریه کنش ارتباطی هابرماس: راهی به سوی تفاهم
در چنین شرایطی، نظریه «کنش ارتباطی» فیلسوف برجسته آلمانی، یورگن هابرماس، میتواند چارچوبی قدرتمند برای خلق و تقویت انسجامی پایدار از درون جامعه ارائه دهد. این انسجام نه بر اساس اجبار و یکسانسازی، بلکه بر پایه «تفاهم» و «گفتوگوی عقلانی» شکل میگیرد.
هابرماس در تقابل با عقلانیت ابزاری که عقلانیت را در چارچوب هدف-وسیله و سلطه تعریف میکند، به بسط «عقلانیت ارتباطی» میپردازد. عقلانیت ارتباطی در توانایی کنشگران برای دستیابی به فهم مشترک از طریق گفتوگوی غیرخشونتآمیز و استدلال عقلانی ریشه دارد.
بر اساس استدلال هابرماس، کنش ارتباطی شیوهای برای هماهنگ کردن کنشها است و بدون آن جامعه دچار زوال میشود و تعامل اجتماعی و به دنبال آن انسجام اجتماعی از بین میرود.
گذار ناقص و «خلأ همبستگی» در جامعه ایران
جامعه ایران در دهههای گذشته گذاری شتابزده و ناقص از اشکال سنتی زندگی (گمینشافت) به سوی اشکال مدرن (گزلشافت) را تجربه کرده است. این گذار به جای شکلگیری یک «گزلشافت» منسجم بر پایه قرارداد اجتماعی و عقلانیت ارتباطی، منجر به نوعی «بینابینی» شده است.
- تضعیف ساختارهای سنتی: مدرنیزاسیون شتابان و سیاستهای متمرکز، ساختارهای سنتی اجتماع (مانند خانواده گسترده، ساختارهای عشایری و همبستگیهای محلهای) را تضعیف کرده و به «ازخودبیگانگی» و از دست دادن شبکههای حمایتی سنتی منجر شده است.
- شکلگیری ناقص ساختارهای مدرن: ساختارهای مدرن گزلشافت (مانند نهادهای مدنی قدرتمند، اقتصاد شفاف و بازار ملی یکپارچه) به صورت ناقص و اغلب به شکل تحریفشده (مبتنی بر رانت و رابطه) شکل گرفتهاند که نتوانستهاند اعتماد عمومی و حس تعلق جدیدی را ایجاد کنند.
نتیجه این روند، یک «خلأ همبستگی» است؛ افراد نه در اجتماعات سنتی حس تعلق دارند و نه در جامعه مدرن احساس عضویت و تاثیرگذاری میکنند. این وضعیت، بحران هویت و عاملی برای گسیختگی اجتماعی شده است.
راه حل هابرماس: ساختن «گزلشافت انسانیشده»
راه حل هابرماس برای خروج از این بحران، نه بازگشت به گذشته (که امری غیرممکن است) و نه تسلیم در برابر گزلشافت مبتنی بر عقلانیت ابزاری، بلکه ساختن یک «گزلشافت انسانیشده» است. این هدف از طریق تقویت «کنش ارتباطی» و «زیستجهان» محقق میشود. به عبارت دیگر، هدف، تزریق ارزشهای گمینشافت (مانند تفاهم، صداقت و همبستگی) درون ساختارهای گزلشافت (از طریق گفتوگوی عقلانی در فضای عمومی) است.
«انسان گفتوگویی»: شرط بنیادین ملت منسجم
در کانون نظریه کنش ارتباطی هابرماس، مفهوم «عقلانیت ارتباطی» قرار دارد؛ عقلانیتی که بر جستوجوی تفاهم و وفاق از طریق گفتوگوی آزاد و بدون اجبار استوار است. از دل این نظریه، یک سوژه ایدهآل متولد میشود: «انسان گفتوگویی».
- این انسان، کنشگری فعال است که هویت خود را در میانه میدان گفتوگو با دیگری میسازد.
- شرط اصلی کنش او، به رسمیت شناختن دیگری به عنوان همتایی برابر و مستعد خردورزی است.
- انسان گفتوگویی، بر مبنای عقلانیت ارتباطی و اخلاق گفتوگو عمل میکند و آمادگی برای شنیدن، صداقت در گفتار و تعقیب فهم متقابل را پیشه خود ساخته است.
هابرماس «انسان گفتوگویی» را به عنوان شرط ضروری و بنیادین امکانبخشِ شکلگیری «ملت منسجم» معرفی میکند. در نتیجه، ملت منسجم و انسجام ملی نه یک داده، بلکه یک ساخته است و شرط تحقق آن، پرورش انسانهایی است که ظرفیت و میل گفتوگوی عقلانی را در خود نهادینه کردهاند.
درسهای جنگ ۱۲روزه: انسجام در بحران، نیاز به گفتوگو در صلح
جنگ ۱۲روزه و تهاجم رژیم صهیونیستی به ایران نشان داد که سرمایه اجتماعی ناشی از انسجام ملی، یکی از مهمترین داراییهای راهبردی کشور در مواجهه با تهدیدات خارجی است. تجربه این دوره حساس ثابت کرد که مردم ایران در لحظه تهدید، میتوانند فراتر از همه شکافها بایستند و کشور را تنها نگذارند.
اما این ایستادگی، اگر در زمان صلح نادیده گرفته شود، دیر یا زود به ناامیدی بدل خواهد شد. اگر جنگ، بزرگترین آزمون اعتماد بود، حالا صلح، بزرگترین آزمون بلوغ سیاسی است و در این آزمون، تنها آنهایی خواهند ماند که به زبان گفتوگو وفادار بمانند. مردم ایران وفاداری خود را نشان دادند؛ حالا نوبت ساختار سیاسی است که نشان دهد به این وفاداری ارج مینهد.
پیامدهای این جنگ نشان میدهد که همبستگی اجتماعی در زمان بحران میتواند به عاملی تعیینکننده در تعادل قوای منطقهای تبدیل شود و نقشههای دشمنان برای ایجاد تفرقه را با ناکامی مواجه سازد. با این حال، تداوم این انسجام در گرو توجه به خواستهای متنوع جامعه و اجتناب از مصادره این سرمایه اجتماعی برای اهداف جناحی است.
از منظر هابرماسی، انسجام ملی مشاهدهشده در جنگ ۱۲روزه محصول کنش ارتباطی و گفتوگوی عقلانی در فضای عمومی بود که به ایجاد فهم مشترک منجر شد. اما تداوم این انسجام نیازمند حفظ فضای عمومی باز برای گفتوگو و به رسمیت شناختن تکثر دیدگاهها در عین وحدت رویهها است. بدون این شرط بنیادین، هرگونه تلاش برای ایجاد انسجام، به خلق سازهای مصنوعی و شکننده خواهد انجامید.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
