خبر کامل
سیاست در محیط کار: چگونه قدرت را به ابزاری برای رشد و پیشرفت تبدیل کنیم؟
قدرت در محیط کار: راهنمای بقا و پیشرفت در دنیای نانوشتهها
در دنیای پیچیده و رقابتی امروز، درک و مدیریت پویاییهای قدرت در محیط کار دیگر یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی برای رشد و موفقیت حرفهای محسوب میشود. این موضوعی است که بسیاری از ما تمایلی به پذیرش آن نداریم، اما نادیده گرفتن آن میتواند به قیمت از دست دادن فرصتها و حتی آسیبهای جدی به مسیر شغلیمان تمام شود.
ریشههای قدرت و تأثیر آن بر افراد
ریشه دینامیک انسانی در هر بستری، قدرت است: چه کسی قدرتمند است و چه کسی ضعیف؟ این کشف تازهای نیست. همانطور که روزابت موس کانتر، اندیشمند برجسته مدیریت، در سال ۱۹۷۷ در کتاب «مردان و زنان کار» نوشت: «افراد وقتی احساس ضعف و فقدان قدرت میکنند، به رفتارهای حقیرانهای روی میآورند. سیاستهای محل کار درست زمانی به بیرحمانهترین حالت خود درمیآیند که افراد بیشتر از هر زمان دیگری احساس عجز و ناچیزی داشته باشند.»
ملیسا هوگنبوم، نویسنده کتاب «نانآوران»، معتقد است که قدرت در تمام ابعاد زندگی حرفهای و شخصی جاری است و نمیتوان از نظام سلسلهمراتبی آن فرار کرد. پژوهشهای او نشان میدهد که وقتی افراد احساس میکنند قدرتی ندارند، نه تنها اعتماد به نفسشان افت میکند، بلکه توان شناختی، خلاقیت و حتی مهارتهای ارتباطیشان نیز آسیب میبیند.
پذیرش واقعیت سیاست در محیط کار
انسانها اغلب عقلانی رفتار نمیکنند، بنابراین باید نسبت به تأثیرات ناپیدای قدرت آگاه شوند تا بتوانند آن را تغییر دهند یا دست کم مدیریت کنند. نیون پستما، متخصص این حوزه، تأکید میکند که پیش از یافتن روشهای عملی برای استفاده از سیاستهای محیط کار، باید وجود سیاست و دینامیک قدرت در کار را بپذیریم.
«این رویکرد که سیاست بخش اجتنابناپذیری از کار است، دارد آرام آرام فراگیر میشود و این واقعیت جا افتاده که سیاست، ویژگی سیستم است نه ایراد آن. و همین پذیرش به افراد – بهویژه زنان که این موضوع را از نظر اخلاقی زشت و زننده میدانند – اجازه میدهد در آن مهارت پیدا کنند.»
با ظهور هوش مصنوعی و تمرکز بر «مهارتهای انسانی»، توجه ما دوباره به ماهیت ثابت انسان در محیط کار جلب میشود. انسان همچنان انسان است و سیاست همیشه وجود خواهد داشت. پس پرسش این است که با آن چه خواهیم کرد؟
شناسایی و مدیریت سیاستهای محیط کار
برای درک سیاستهای محیط کار، ابتدا باید موقعیت یا مشکل پیشآمده را شناسایی کنیم. این کار سادهای نیست و بزرگترین چالش، تشخیص درست مسئله است: «اینجا واقعاً چه خبر است؟ من حاضرم چه کاری انجام دهم و به چه قیمتی تمام میشود؟»
باید بپذیریم که در رابطه با سیاستهای محیط کار، در ابتدا همه ناخودآگاه نابلد و اسیر افسانههای قدیمی هستیم. این باور که «میتوانی یا وارد بازی سیاست شوی، یا آدم خوبی باقی بمانی» یک خطای رایج است؛ میتوان همزمان هر دو بود. مهمترین مهارت، هوشیاری و گوش به زنگ بودن است تا بدانیم قدرت در کجای سازمان قرار دارد و چگونه برای پیشرفت خود از آن بهره ببریم.
محیطهای کاری مسموم و راهکارهای مقابله
البته همیشه همه چیز در کنترل ما نیست و همه سازمانها ساختار قدرت و سیاستهای «عادی» یا قابل مدیریتی ندارند. فرهنگهای مبتنی بر ترس و مسمومیت، تمام قواعد را برهم میزنند. نشانههای آشکار محیطهای کاری مخرب عبارتند از:
- ترس دائمی از کنار گذاشته شدن یا تضعیف شدن.
- احساس اینکه ناگهان از چشم افتادهاید.
- وجود رفتارهای «گسلایتینگ» (دستکاری روانشناختی که باعث شک به خود میشود).
در چنین فضای مسمومی، سیاست سازنده بیاثر میشود و باید در اولین فرصت از آن فضا فرار کرد، زیرا هیچ سیاستی نمیتواند بر فرهنگ سازمانی به شدت بیمار غلبه کند.
در بازار کار دشوار کنونی، همه امکان خروج فوری از یک محیط کاری مسموم را ندارند. در این شرایط، گام مهم این است که بپذیرید فضای کاری سالم جایی است که بتوانید «طبق قواعد بازی کنید» و فراز و نشیبها را مدیریت کنید، سپس بستر مناسب برای خروج خود را فراهم کنید. مطابق قواعد بازی کردن و سیاست به خرج دادن غلط نیست؛ باید زمانی بترسید که این قواعد اصلاً وجود نداشته باشند.
بیطرفی ممنوع: روایتگری و نفوذ
نمیتوان در سیاستهای فضای کار «بیطرف» ماند. تلاش برای نادیده گرفتن سیاست حرفهای، خود یک تصمیم سیاسی است که عملاً قدرت را در اختیار دیگران میگذارد. افرادی که تصور میکنند صرفاً با تمرکز بر کار خود پیشرفت میکنند، قربانی کسانی میشوند که بازی را خوب بلدند. این همان خطای رایج «کار خوب خودش دیده میشود» است. کار شما زبان ندارد که از خود دفاع کند؛ باید روایتش کنید و اگر روایتگر خوبی نباشید، دیگران به جای شما – و شاید به زیان شما – روایت میکنند.
سیاست محیط کار به معنای لابیگری منفی یا رقابت نابرابر و ناسالم نیست. تفاوت میان «سیاست مخرب» و «سیاست سازنده» در این است:
- سیاست مخرب: مبتنی بر ترس، حذف و قدرتطلبی کور.
- سیاست سازنده: بر پایه نفوذ، اعتبار و رابطهسازی هدفمند بنا میشود.
سیاست سازنده همان چیزی است که باید قواعد بازیاش را بیاموزید و به کار ببندید.
سرمایههای کلیدی: ارتباط و اعتبار
موفقیت در این بازی نیازمند دو سرمایه کلیدی است:
- سرمایه ارتباطی: دسترسی به حمایت، اطلاعات و منابع از طریق شبکهای از روابط.
- سرمایه اعتباری: توانایی اثرگذاری بر تصمیمات، حتی بدون برخورداری از سمت و جایگاه رسمی.
افرادی که به اهمیت این دو سرمایه واقفند و میدانند چگونه آن را به دست بیاورند، بازی سیاست را به نفع خود بازتعریف میکنند.
یکی از خطرهای رایج، محدود ماندن در شبکههای بسته است. کسانی که فقط با دوستان نزدیک و همفکران خود رابطه دارند، بهتدریج قدرت تأثیرگذاری گستردهتر را از دست میدهند. سیاست حرفهای سالم یعنی برقراری ارتباط حتی با کسانی که لزوماً با شما همفکر و همسو نیستند. شبکههای متنوع و گسترده به شما کمک میکنند در موقعیتهای بحرانی حمایت بیشتری به دست آورید.
سیاست محیط کار همیشه از پایین به بالا نیست. به همان اندازه که مدیریت روابط با مدیران ارشد مهم است، باید توانایی «مدیریت پایین» را هم داشته باشید؛ یعنی با همکاران، زیردستان و واحدهایی که شاید کمتر دیده میشوند، روابط سازندهای برقرار کنید. سیاست سالم در عمل یعنی توانایی پل زدن بین سطوح مختلف سازمان.
نتیجهگیری: سیاست، ابزاری برای رشد
سیاست داشتن در محیط کار شبیه جاذبه است؛ چه بخواهید و چه نخواهید، وجود دارد. نادیده گرفتنش آن را از بین نمیبرد، فقط باعث میشود زمین بخورید و در موضع ضعف قرار بگیرید. هنر واقعی در این است که سیاست را به ابزاری برای اعمال نفوذ مثبت، روایت درست ارزشمندی کارتان و ایجاد سرمایههای ارتباطی و اعتباری تبدیل کنید. تنها در این صورت است که بازی سیاست، به جای تهدید، سکوی پرتاب شما خواهد شد.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
