آیکون خبر

خبر کامل

«پس از شکار» لوکا گوادانینو؛ اثری پر از نشانه، بدون معنا و ناامیدکننده

«پس از شکار» لوکا گوادانینو؛ اثری پر از نشانه، بدون معنا و ناامیدکننده

نقد فیلم «پس از شکار» لوکا گوادانینو: تلاشی ناموفق برای جنجال‌آفرینی

درام دانشگاهی لوکا گوادانینو با عنوان «پس از شکار»، که با هدف بحث‌برانگیز بودن ساخته شده، در نهایت در دام تصنع و سردرگمی گرفتار می‌شود. این اثر مملو از نمادها و ارجاعات روشنفکرانه است، اما نه تنها موفق به خلق معنای روشنی نمی‌شود، بلکه از پرداختن عمیق به ایده‌های اخلاقی و فلسفی خود نیز شانه خالی می‌کند.

گوادانینو، کارگردان فیلم‌های جنجالی مانند «مرا با نامت صدا کن»، این بار در ایجاد یک اثر چالش‌برانگیز شکست خورده است. «پس از شکار» می‌کوشد هوشمندانه و بحث‌برانگیز باشد، اما در میان انبوهی از نشانه‌ها و اشارات روشنفکرانه، مسیر خود را گم می‌کند.

طراحی وسواس‌گونه و ارجاعات بی‌هدف

از همان دقایق ابتدایی فیلم، همه چیز با وسواس خاصی تنظیم شده است. این طراحی دقیق، که گویی از ترس از دست دادن نکته‌ای حیاتی توسط مخاطب صورت گرفته، شامل جزئیات متعددی است:

  • نمادگرایی تکراری: صحنه‌های مکرر از فردریک (مایکل استالبارگ) که شب‌ها دو کپسول مکمل گیاهی را کنار تخت همسرش، آلما (جولیا رابرتز)، می‌گذارد.
  • ارجاعات ادبی: نمایش مکرر کتاب «بودنبروک‌ها» اثر توماس مان بر روی میز کنار تخت.
  • نشانه‌های بصری: ناخن‌های کوتاه و لاک سیاه آلما و شاگرد دکتری‌اش، مگی (آیو ادبیری)، که ظاهراً معنایی نمادین دارند.
  • اشارات سینمایی و نمایشی: ارجاعات آشکار به فیلم‌های وودی آلن، صدای تیک‌تاک ساعت‌ها در پس‌زمینه، و انتخاب لباس‌های خاص برای آلما.
  • نام‌های معنادار: نام‌های فردریک و آلما یادآور کاراکترهای برگمان و نام هنک گیبسون (اندرو گارفیلد) شبیه به «هنریک ایبسن» است.

این ارجاعات و نشانه‌ها، که شامل نام‌بردن‌های فیلسوفانه از فوکو، آدورنو، فروید و هگل نیز می‌شود، در نهایت آشفته و بی‌هدف به نظر می‌رسند. فیلم مفاهیمی چون «دانشگاهی»، «اخلاق بورژوایی» و «وجدان جمعی» را مطرح می‌کند، اما هیچ بنیانی برای پیوند منطقی آن‌ها فراهم نمی‌سازد.

بحران اخلاقی در محیط دانشگاهی ییل

داستان زمانی جدی‌تر می‌شود که مگی، شاگرد دکتری، هنک، استاد فلسفه، را به تعرض متهم می‌کند. هنک این اتهام را قاطعانه انکار کرده و آن را واکنشی تلافی‌جویانه به بحث سرقت علمی می‌داند. این وضعیت، آلما را در میانه یک بحران اخلاقی پیچیده قرار می‌دهد:

مگی سیاه‌پوست و والدینش از حامیان مالی دانشگاه هستند، در حالی که هنک خودساخته و از طبقه متوسط است. نژاد، طبقه و جنسیت در این ماجرا در هم گره می‌خورند و پرسش اصلی این است: آلما باید جانب کدام یک را بگیرد؟

فیلم در قالب آشنای ژانر «درام دانشگاهی» پیش می‌رود، فضایی که پیش‌تر در آثاری چون The Chair یا Dear White People دیده شده است. این محیط، فضایی متکلف و تهی از روح را ترسیم می‌کند که در آن موفقیت به مهارت در بازی‌های اجتماعی و سیاسی بستگی دارد.

فاصله از واقعیت و پرسش‌های بی‌پاسخ

«پس از شکار» به شدت از منطق واقعیت فاصله می‌گیرد و پرسش‌های متعددی را بی‌پاسخ می‌گذارد که برای یک بیننده دانشگاهی گیج‌کننده است:

  • چگونه یک استاد ییل و همسر روان‌درمانگرش توان پرداخت هزینه یک آپارتمان بزرگ و باشکوه در آن منطقه را دارند؟
  • چرا در دانشگاهی مانند ییل، اداره‌ای برای بررسی آزارهای جنسی وجود ندارد؟
  • آلما چگونه پس از سال‌ها دوری از دانشگاه، شغل استادی برجسته را به دست آورده است؟
  • خطاهای علمی فراوان، مانند دانش سطحی مگی در زبان آلمانی در مرحله نگارش رساله دکتری، برای اهل فلسفه مشهود است.

فیلم اصرار دارد آلما را به‌عنوان پژوهشگری برجسته معرفی کند، اما هیچ شاهدی برای این ادعا ارائه نمی‌دهد.

بازیگران درخشان، فیلم ناامیدکننده

با وجود تیم سازنده قدرتمند، از جمله گوادانینو به‌عنوان کارگردانی جسور و پرکار، فیلم در مجموع ناامیدکننده است. عملکرد بازیگران اما نقطه قوت اثر است:

  • جولیا رابرتز (آلما): بهترین وجه خود را در نقش زنی مرموز و حساس که به‌تدریج تندخو می‌شود، نشان می‌دهد.
  • اندرو گارفیلد (هنک): استاد مغرور و جذابی را بازی می‌کند که از جایگاه خود میان دانشجویان آگاه است.
  • مایکل استالبارگ (فردریک): روان‌درمانگر صبور و فداکاری که بینش عمیقی نسبت به انسان‌ها دارد.

به نظر می‌رسد فیلم بیش از حد تلاش می‌کند تا درباره مسائلی چون «فرهنگ لغو» و «شکاف نسلی در فمینیسم» موضعی جنجالی بگیرد، بدون آنکه حرف تازه‌ای برای گفتن داشته باشد. این احساس غالب وجود دارد که بخش‌های سیاسی بعدتر به فیلمنامه اضافه شده‌اند تا آن را مدرن‌تر جلوه دهند.

ایده‌ای جذاب در زیر سطح

با این حال، یک ایده جذاب در زیر سطح پرزرق‌وبرق فیلم پنهان است: تقابل میان فیلسوفان و روان‌درمانگران. سه شخصیت اصلی فیلسوف درگیر اخلاق نظری هستند که نتیجه عینی ندارد، در حالی که دو روان‌درمانگر (فردریک و همسرش) با روایت زندگی دیگران سروکار دارند و صدای وجدان اخلاقی داستان‌اند.

در یکی از معدود لحظات درخشان، دانشجویی به نقل از هانا آرنت می‌گوید: «اولیس تنها وقتی خود را می‌شناسد که داستان زندگی‌اش برایش بازگو می‌شود.» این جمله شاید کلید درک فیلم باشد. نقطه اوج زمانی است که فردریک واقعاً آلما را می‌بیند و او احساس دیده شدن می‌کند. اما آلما از این مواجهه می‌گریزد و توان نگاه کردن به حقیقت را ندارد؛ درست مانند خود فیلم.

در نهایت، «پس از شکار» در آستانه گفتن چیزی واقعی قرار می‌گیرد، اما از آن می‌هراسد. نتیجه اثری است پر از نشانه، بدون معنا؛ ناراحت‌کننده، اما نه به دلایلی پر اهمیت و برانگیزاننده ذهن.

شناسنامه خبر:

درباره هوش‌مصنوعی دست‌اول:

تمامی اخبار دست‌اول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحت‌سنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با داده‌های جدید آموزش داده می‌شود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دست‌اول در حال بهتر شدن است.
شما می‌توانید از چت‌بات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.

دسترسی رایگان به هوشنگ ↗