خبر کامل
نقد رسانهای: از کوچ مخاطب از تلویزیون تا تبدیل اندیشه به نمایش در پلتفرمها

در پی ناتوانی تلویزیون رسمی در ارائه محتوای چالشبرانگیز و متناسب با دغدغههای جامعه، پلتفرمهای اینترنتی و شبکههای اجتماعی به میدان آمدهاند. برنامه اینترنتی «رُک» با اجرای مجید واشقانی، بازیگری که با حضور در رئالیتیشوها شناخته شد، یکی از همین تجربههاست. این برنامه اگرچه در ظاهر میز گفتوگوست، اما منتقدان معتقدند که اغلب به صحنهای برای نمایش جدل و ژستهای نمایشی بدل میشود و این پرسش را مطرح میکند که آیا چنین برنامههایی ما را به فهم نزدیکتر میکنند یا از آن دورتر؟
کوچ بزرگ مخاطب: شکاف میان مردم و رسانه رسمی
پرمخاطب شدن گفتوگوهایی چون «رُک» یا مجموعه برنامههای اینترنتی دیگر، تنها محصول کنجکاوی مردم برای شنیدن چند چهره تازه نیست؛ بلکه نشانه شکافی عمیق میان مردم و رسانه رسمی کشور است. تلویزیون در سالهایی که بحرانهای مختلف جامعه را درگیر کرد، همچنان در دنیای خود سیر میکرد و برنامههایی با ویژگیهای زیر ارائه میداد:
- واژههای تکراری و کلیشهای
- فضای بیچالش و محتاطانه
- کارشناسان محافظهکار و تکراری
- موضوعاتی که بوی تکرار میدادند، حتی در مسائل جدی
مخاطب خسته از این یکنواختی و عدم شفافیت، کمکم سراغ بسترهایی رفت که حس گفتوگوی واقعی و بیان آزاد میدادند. در این فضا، یوتیوب و پلتفرمهای داخلی به میدان تازهای بدل شدند؛ جایی که مردم به دنبال آدمهایی بودند که «جرئت گفتن» دارند، حتی اگر عمق محتوایی نداشته باشند. این نیاز به شنیدن صداهای متنوع، باعث شد چهرههایی چون واشقانی یا علی ضیاء به سرعت جای خود را باز کنند، زیرا در قاب آنها اثری از کلیشهها و واژههای رسمی نبود. با این حال، این کوچ جمعی هنوز نشانه بلوغ رسانهای نیست؛ زیرا رسانه جایگزین، نهادِ اعتماد را بازسازی نمیکند و جای خالی ساختار و مسئولیتپذیری را با هیجان پُر میسازد.
نقد محتوایی: وقتی جذابیت جایگزین عمق میشود
در ظاهر، گفتوگوهای اینترنتی گامی به سوی احیای فرهنگ گفتوگو در جامعهاند؛ اما در عمل، بسیاری از آنها به چیزی میان مناظره و اجرای نمایشی تبدیل شدهاند. در این برنامهها، بهویژه در یوتیوب که عددِ بازدید، شاخصِ موفقیت و کسب درآمد است، جذابیت و هیجان جای عمق و دقت را گرفتهاند. هدف، بیشتر نگه داشتن مخاطب است تا روشن کردن یک مسئله. قسمتهای اخیر برنامه «رُک» نمونه آشکار این روند است؛ هرجا مهمان برنامه با ادبیاتی دانشگاهی سخن گفت، مجری برای حفظ ریتم برنامه به تقابل میپرداخت.
ابهام در نقش مجری: واشقانی، مجری یا مناظرهگر؟
مجید واشقانی در جایگاه مجری و تحلیلگر گیر کرده است. او نه بیطرفی لازم برای مناظره را دارد و نه آن تخصص تحلیلی را که بتواند بحث را هدایت کند. نبودِ چارچوب نظری، فقدان موضوع روشن و تلاش برای مدیریت گفتوگو از موضع احساسی، سبب میشود که گفتوگوها بهتدریج از مسیر اندیشه به جدل شخصی بلغزند.
واشقانی در برنامه خود به صراحت اشاره کرد که مهمان برنامه هرچه باشد، او در مقام مخالف برمیآید. این رویکرد نشان میدهد که جذابیت تقابل، مخاطب را حفظ میکند نه عمق حقیقت.
دام سادهسازی و نمایش اندیشه
این برنامهها مدعیاند مفاهیم دانشگاهی را برای مردم «قابلفهم» میکنند، اما در این ترجمه افراطی، اندیشه قربانی میشود. وقتی از نظریه تا شوخی فقط یک جمله فاصله است، گفتمان به سطحیترین شکلش تنزل میکند. در این ساختار، نه مخاطب چیزی میآموزد و نه مجری نقش هدایتگر دارد؛ تنها چیزی که باقی میماند بازدید بالا و بحثهای بیانتها در شبکههای اجتماعی است؛ هیاهویی که علم و تفکر در آن گم میشود.
وقتی اندیشه لباس اجرا میپوشد
در بسیاری از گفتوگوهای اینترنتی تازه، مسئله دیگر حقیقت نیست، بلکه ارائه تصویری شیک از متفکر بودن با کمک لباس، مدل مو، اکسسوری و واژگان انگلیسی است؛ مهمان در چنین برنامههایی باید طوری حرف بزند که صحبتش وایرال شود. از همینجا، منطق تولید معنا جای خود را به منطق نمایش و اقتصاد میدهد.
در این دنیای تازه، چهرههایی چون مطهرنیا تبدیل به «اندیشمند سلبریتی» شدهاند؛ کسی که باید هم نگاه محتوایی داشته باشد و هم نوعی جذابیت نمایشی. این دوگانه، فرد را وادار میکند که میان علم و دیدهشدن تعادل برقرار کند، اما اغلب کفه دیدهشدن سنگینتر است. ژستها و کلمات پرطمطراق در نهایت چیزی نیستند جز ابزار بقا در میدان رقابتیای که مخاطب در آن با فشردن دکمه «اسکیپ» حکم داور را دارد.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
