خبر کامل
نقد فیلم «A Big Bold Beautiful Journey»: شکست قصه در برابر فلسفهبافی سطحی
نقد فیلم «A Big Bold Beautiful Journey»: شکست قصه در برابر فلسفهبافی سطحی
نقد فیلم «A Big Bold Beautiful Journey» نشان میدهد که چگونه یک اثر سینمایی میتواند با تمرکز بر شعارزدگی و فلسفهبافی سطحی، از وظیفه اصلی خود یعنی «قصه خوب گفتن» فاصله بگیرد و مخاطب را از تجربه اصیل هنر دور سازد. این فیلم، با دیالوگهای تصنعی و شعاری، به جای روایت، به موعظه میپردازد و مخاطبان کمتجربه را به دام این توهم میاندازد که چیزی آموختهاند، در حالی که خود اثر فاقد دانش لازم برای تعلیم است.
ارنست همینگوی، نویسنده بزرگ، وظیفه یک نویسنده را «قصه خوب گفتن» میدانست. تاریخ هنر چیزی جز خلق یک اثر هنری خوب نیست؛ اگر فلسفهای وجود دارد، باید از پسِ این هنر ساده بیرون آید و هرگز چارچوب هنریاش را ترک نگوید.

آغاز ضعیف و دیالوگهای مخرب
افتتاحیه فیلم بسیار ضعیف و تئاترگونه است؛ فضایی که میان سینما و نمایش پاسکاری میشود. تم باران و اتمسفر بیش از حد نمایشی، در همان چند ثانیه اول، ضعفهای ساختاری را آشکار میکند. ورود کاراکتر اصلی برای اجاره ماشین و رفتن به یک مراسم عروسی، بهانهای میشود برای حضور دو کاراکتر فرعی (بهویژه کاراکتر زن) که با دیالوگهای فلسفی عجیب و غریب درباره زندگی، فیلم را به نابودی میکشند.
وقتی فیلم هنوز به چهار دقیقه نرسیده، نویسنده از زبان کاراکترهایی که حتی نامشان را نمیدانیم، شروع به برپایی کلاس درس میکند. این نوع نگارش نشان میدهد که نویسنده خود را نه یک قصهگو، بلکه یک معلم میداند. با بررسی ساده مشخص میشود که او نویسنده فیلم «The Menu» نیز بوده است؛ نویسندهای که در آن فیلم درس سیاست و جامعهشناسی میداد و اکنون آمده تا درس انسانیت، زندگی و عشق بدهد. این نویسنده به همان اندازه که علوم سیاسی میداند، عشق و روانشناسی نیز میداند.
بحران هویت روایی: نه رئال، نه جادو
ده دقیقه پس از حضور در این کلاس درس اجباری، کاراکتر اصلی با تعجب میپرسد «اینجا کجاست؟!» سؤالی که باید در ابتدای ورود مطرح میشد و طرح آن در این مرحله، فیلم را از منظر منطق روایی به عقب میراند. فیلم در تصمیمگیری بین رئالیسم جادویی و واقعیت ناتوان است؛ اگر فانتزی است، چرا سؤالهای علمی میپرسیم؟ اگر سؤال پرسیده میشود، چرا بهسادگی از کنار آن میگذریم؟ این عدم تصمیمگیری، فیلمنامهای بیمنطق را رقم زده که نتوانسته منطق روایی خود را بهدرستی بنا کند.
ملاقات بیروح و کاراکترهای ابزاری
ملاقات دو کاراکتر اصلی، آقای کالین فارل و خانم مارگو رابی، بسیار ضعیف است و فاقد آن جذابیت سینمایی (Meet Cute) است که انتظار میرود. کاراکتر مارگو رابی عجیب و در حد جادویی به نظر میرسد و آقای فارل نیز تلاش میکند خود را فردی تنها نشان دهد. دربهای جادویی که هیچ حسی را منتقل نمیکنند، مخاطب را به گذشتههای بیمعنی این افراد میبرند تا کلاس درس نویسنده اجرا شود. اما این سؤال در ذهن مخاطب تکرار میشود که چرا باید شکست عشقی دوران نوجوانی آقای فارل برای ما مهم باشد؟

دیالوگهای سنجاق شده به جای هویت مستقل
نویسنده از کاراکترها استفاده ابزاری کرده تا صرفاً کلاس درسش را برپا کند. برای مثال، در یکی از دربهای جادویی به یک فانوس دریایی میرویم و کاراکتر آقای فارل، که هیچ هویتی از او نمیشناسیم، شروع به گفتن جملات عمیق درباره زندگی، تنهایی و مرگ میکند. این دیالوگها به کاراکتر سنجاق شدهاند و نویسنده صرفاً دهان او را قرض گرفته تا درس فلسفی دهد. کاراکتر به هویتی مستقل تبدیل نمیشود؛ هویتی که مخاطب بتواند ذهنیت، اخلاقیات و منش او را شناخته و حتی اتفاقات پیش رو را از سوی او حدس بزند.
تسلیم کارگردان در برابر فیلمنامه ضعیف
آقای کوگونادا، کارگردان این اثر، فیلم خوب و قابل قبولی چون «کلمبوس» را در کارنامه دارد که دارای هویت، فضا و انسان بود. پاسخ این تعجب ساده است: نویسنده «کلمبوس» خود کوگونادا بود، اما در «A Big Bold Beautiful Journey»، او خود را بهطور ناشیانهای تسلیم فیلمنامه کرده و هیچ تلاشی برای شخصیسازی اثرش نکرده است. فیلمنامه بد، علاوه بر نابودی کلیت فیلم، به بازی بازیگران نیز ضربه زده است. مارگو رابی و کالین فارل، هر دو بازیگرانی حرفهای هستند، اما چون نویسنده نتوانسته کاراکتر بسازد، بازی آنها ناشیانه و بد به نظر میرسد؛ زیرا بدون فیلمنامه خوب، هیچ چیز دیگری وجود نخواهد داشت.
تم باران: کانسپتی که هویت نیافت
اگرچه کارگردان در زمینه نورپردازی و رنگ تصویر عملکرد بدی نداشته، اما مشکل او این است که صرفاً بر صندلی کارگردانی تکیه زده و تکنیک را به فیلمنامه باخته است. تم باران قرار است یک فضای فانتزی به فیلم بدهد که هنگام ملاقات عاشقان قطع و هنگام جدایی دوباره آغاز شود. این تم، هرچند کانسپت خوبی است، اما در حد همان کانسپت باقی میماند و هرگز به هویت و تم اصلی فیلم تبدیل نمیشود؛ مانند بقیه عناصر، این مورد نیز به اثر سنجاق شده است.

جمعبندی: سفری گمشده در مفهومسازی سطحی
«A Big Bold Beautiful Journey» بیش از آنکه سفری بزرگ، جسورانه و زیبا باشد، روایتی است از گمگشتگی در میان مفهومسازیهای سطحی. فیلم میخواهد فلسفه بگوید اما تنها واژههای آن را بلد است و میخواهد معنا بسازد اما تنها پوستهای توخالی در دست دارد. اینجاست که تفاوت میان هنر و تصنع روشن میشود. هنر از صداقت و شناخت جهان و انسان میآید، اما این فیلم با نگاهی متکبرانه، تنها در پی تعلیم است، نه درک. گویی سینما را با تریبون و دیالوگ را با موعظه اشتباه گرفته است. کاراکترها بهجای زیستن، توضیح میدهند و بهجای تجربه، خطابه میخوانند. در چنین جهانی، هیچ چیز واقعی نیست؛ نه عشق، نه درد و نه حتی بارانی که قرار بود تم فیلم باشد.
- نمره نهایی منتقد به فیلم: ۳ از ۱۰
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
