خبر کامل
تحلیل هانی نجم از نمایشگاه «تجسم بیزمان»: تاریخ مجسمهسازی ایران، گسسته و چندصدایی
یادداشت تحلیلی هانی نجم، طراح و نقاش، درباره نمایشگاه «تجسم بیزمان» که مجموعهای از ۸۰ مجسمه هنرمندان معاصر را گرد هم آورده بود، منتشر شد. نجم در این یادداشت با نگاهی انتقادی به تاریخ مجسمهسازی ایران، این جریان هنری را نه یک مسیر پیوسته، بلکه مجموعهای از «جزیرههای دورافتاده» میداند که ارزش واقعیشان در همین ناهمگنی نهفته است.
گسست تاریخی در مجسمهسازی معاصر ایران
در نمایشگاه «تجسم بیزمان»، مجموعهای شامل ۸۰ مجسمه که با متریال و تکنیکهای گوناگون خلق شده بودند، به نمایش درآمد. هانی نجم معتقد است که تاریخ مجسمهسازی معاصر ایران، برخلاف روایتهای رسمی، تاریخ یک جریان پیوسته نیست؛ بلکه شبیه رشتهای از جزیرههایی است که هر هنرمند کوشیده است در آن برای خود زیستگاهی بسازد.
این گسستها نشاندهنده عمق دشواریِ پدید آوردن زبان حجمی در فرهنگی است که قرنها وزن بیشتری بر نگارگری، معماری، خوشنویسی و شاعرانگی گذاشته تا بر حجم و مادیت. مرور آثار این مجموعه ناهمگن، یک پرسش کلیدی را مطرح میکند: مجسمهسازی در ایران چگونه میان ریشههای بومی، فشارهای مدرنیسم و پراکندگی فرهنگی معاصر، راهی برای بیان پیدا میکند؟
برخی از هنرمندان حاضر در نمایشگاه
- ژازه تباتبایی و پرویز تناولی
- وحید چمانی، فرزانه حسینی و ابراهیم حقیقی
- محمدرضا خلج، بهمن دادخواه و بهرام دبیری
- پانتهآ رحمانی، حامد رشتیان و مجتبی رمزی
- هادی روشن ضمیر، مهدی سحابی و سعید شهلاپور
- مهدی شیراحمدی و نسترن صفایی
دو قطب بنیادین: تباتبایی و تناولی
نقطه آغاز این بحث، با حضور ژازه تباتبایی و پرویز تناولی، دو قطب متضاد و در عین حال دو پایه ناگزیر در مجسمهسازی ایرانی، شکل میگیرد. این دو رویکرد، دو امکان بنیادین را پیشروی نسلهای بعد گذاشتند: رهایی از نظم یا ساختن نظم تازه.
ژازه تباتبایی: رهایی از نظم
تباتبایی با فرمهای آهنین، انباشته و نزدیک به هرجومرج اسطورهای، نشان داد که مادهگرایی میتواند از دل فرهنگ تصویری ایران بیرون بیاید، بیآنکه تابع نظم کلاسیک غربی باشد. در آثار او، ایرانیت در شکل آشوبناک و ترکیبی خود حضور دارد.
پرویز تناولی: ساختن نظم تازه
تناولی در نقطه مقابل قرار دارد: او با اقتصاد فرم، مینیمالیسم نشانهای و نظام معناشناختی کنترلشده، میانجیای است که میخواهد از دل زبان روزمره، سنتهای آیینی و اشیای عادی (مانند «هیچ»، «قفل» یا «صندلی») حجمی تازه استخراج کند. او نه میراثدار سنت است و نه تابع مدرنیسم غربی.
بینارشتگی و تمرکز بر مادیت در نسل میانی
گروهی از هنرمندان نسل میانی، مانند مثقالی، دبیری و فریدون آو، بینارشتگی را نه یک انتخاب تزئینی، بلکه ضرورتی تاریخی میدانند. مثقالی با حرکت از تصویرگری و گرافیک به مجسمهسازی، کیفیتی روایی به آثارش میبخشد. دبیری، با جذب سوررئالیسم و تاریخ اجتماعی، جهانهایی میسازد که در آنها رویا و بحران معاصر همزیستی ناآرامی دارند. این هنرمندان، برخلاف نسل نخست، از «ایران» به عنوان مخزنی پارهپاره استفاده میکنند و از تقلید فاصله میگیرند.
مسیر سوم، با هنرمندانی مانند عماد و دادخواه، بر مادیت، فضا و سکوت متمرکز است:
- عماد: فضای تهی را به عنصر فعال و خلأ معنایی تبدیل میکند، بهگونهای که مجسمه از شرح اجتماعی میگریزد و به یک تجربه ناب فضایی تبدیل میشود.
- دادخواه: روایت را تقطیر میکند؛ پیکره انسانی تنها و جداافتاده را با کمینهکردن جزئیات و تأکید بر تنهایی وجودی به نمایش میگذارد.
در طیفی دیگر، هنرمندانی همچون سیمین اکرامی، اسعدی، گلناری و سحابی، نسبتی تازه میان بدن، طبیعت و ماده برقرار میکنند. گلناری تلاش میکند با پیوند زدن آموزش و انجمنها، زیربنای نهادی مجسمهسازی در ایران را بسازد؛ در حالی که سحابی با رویکرد چندرسانهای، حجم را تنها یک رسانه در کنار ادبیات و نقد میداند.
چرخش به سمت ایدههای مفهومی در نسل جدید
هنرمندان نسل بعدی، از جمله رمزی، فیاضی، چمانی، رحمانی و رشتیان، وارد حوزههای مفهومیتر میشوند و در این مرحله است که مجسمه بیش از همیشه حامل ایده میشود:
| هنرمند | رویکرد اصلی |
|---|---|
| مجتبی رمزی | تبدیل اسطوره از حالت روایت به حجم (جانورسانهای اسطورهای). |
| فیاضی | تبدیل مجسمه از «شیء» به «رویداد»؛ ورود به میدان سیاست و محیط زیست. |
| وحید چمانی/پانتهآ رحمانی | بازگشت به بدن از دو سوی مخالف (تکهتکه و ناآرام در چمانی؛ سکوت مراقبهای در رحمانی). |
| حامد رشتیان | ترکیب ریاضیات، معماری و نقد زندگی شهری؛ تلاش برای ساخت زبان ساختاری مستقل. |
چشمانداز نامتجانس نسل جوانتر
در میان هنرمندان جوانتر (غلامی، مشکزاد، روشنضمیر، قاسمخانی، فلاحی، صفایی و حسینی)، چشماندازی نامتجانس دیده میشود. هرچند اقتباس و تکرار تکنیکهای نسلهای قبل (مانند تناولی یا عماد) در برخی کارها محسوس است، اما جوانههای اصالت نیز دیده میشود.
برای مثال، فلاحی با استفاده از مواد مضر و تبدیل آنها به ایزدان طبیعت، یک نقد عمیق زیستمحیطی و آیینی مطرح میکند. همچنین فرزانه حسینی با انسجام در کار، از سایه شاگردی تناولی بیرون آمده و به بیان مستقل خود رسیده است. هادی روشنضمیر نیز با پیوند خوشنویسی و حجم، در مرز میان دو سنت پرقدرت حرکت میکند.
ارزش در نوسان: توهم انسجام
در مجموع، آنچه از این مجموعه برمیآید، نه یک روایت منسجم، بلکه مجموعهای از پرسشهاست: آیا مجسمهسازی ایران میتواند از پراکندگی عبور کند و به زبان مشترک برسد؟ نجم صراحتاً بیان میکند:
انسجامی که در برخی نمایشگاهها یا تجلیلها به این حوزه نسبت داده میشود، یک توهم زیباشناختی است. آنچه واقعاً وجود دارد، پیکرههایی است که هرکدام تلاش میکنند از دل یک فرهنگ پارهپاره، فرم مستقل بیافرینند.
مجسمهسازی ایران هنوز در حال ساختن «جهان» خود است، جهانی که نه از سنت جدا میشود و نه به آن بازمیگردد؛ بلکه دائماً میان آنها نوسان میکند. شاید ارزش واقعی این حوزه، نه در همنوایی، بلکه در همین نوسان باشد—جایی که حجم، سرانجام نه بازتاب تاریخ، بلکه تولیدکنندهی معنای تازه میشود.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.