خبر کامل
شمس لنگرودی: مسائل زیاد بود، شعر گنجایش نداشت و به رماننویسی روی آوردم
معرفی رمان و مضامین اصلی
مراسم رونمایی از رمان «میروم که به کنسرت برسم»، سومین رمان محمد شمس لنگرودی که توسط نشر افق منتشر شده است، روز چهارشنبه، ۲۱ آبان، در مجموعه تئاتر لبخند برگزار شد.
داستان در دل انباری تاریک
داستان این رمان در فضایی خاص و نمادین روایت میشود؛ «در دل یک انباری تاریک و خاکگرفته و شلوغ، از میان صداها و بوها و خاطرات کودکی». این روایت همچون گرهی آهسته در ذهن خواننده باز میشود و در نهایت با «ضربهای تکاندهنده» همراه است.
شمس لنگرودی در این اثر، خواننده را با مفاهیم عمیقی چون انزوا، معنای زندگی، رهایی و درکی نو از مرگ و هستی مواجه میکند و او را به هزارتویی از حدس و گمان، ترس، بیآیندگی و راز و رمز میبرد.
هنر، یافتن همدل و دشواریهای کار هنری
شمس لنگرودی در این مراسم، مهمترین مسئله هنر را «یافتن همدل» عنوان کرد. او با اشاره به نقل قولی از بورخس که در زمان چاپ اولین کتابش، مشتاق دیدن دستهای خریداران در خیابان بوده، اظهار داشت که چاپ کتاب «کار بیمزد و مواجبی است» و برخلاف کارمندی که حقوق ماهانه دارد، ممکن است کار هنری سالها خریدار نداشته باشد.
او در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه در این رمان با شمس لنگرودی شاعر روبهرو هستیم یا نویسنده، توضیح داد که اولین اثر مکتوب او در کودکی، یک داستان پلیسی تحت تأثیر آلفرد هیچکاک بوده است. او تأکید کرد که خود را محدود به قالب خاصی نمیکند:
«من به این فکر نبوده و نیستم که شعر بگویم یا رمان بنویسم؛ در دورهای احساس میکنم که باید شعر بگویم یا داستان بنویسم و یا در دورهای احساس میکنم باید موسیقی کار کنم.»
از شاعری تا رماننویسی: چرا رمان؟
این نویسنده بیان کرد که در ابتدا در فکر رماننویسی نبوده، اما به دلیل کثرت مسائل، شعر دیگر گنجایش بیان آنها را نداشته و نیاز به بسط و گسترش بوده است. او تفاوت شعر و داستان را اینگونه شرح داد:
- شعر: به کلیات میپردازد.
- تاریخ: به جزئیات میپردازد.
- داستان: از جزئیاتی میگوید که ممکن است اتفاق بیفتد.
شمس لنگرودی که سابقه تدریس داستاننویسی در دانشگاه را نیز دارد، اکنون بیشتر درگیر داستاننویسی است. او در نگارش داستان بر اختصار کلمات و بیان جزئیاتی که «نقش مؤثری» داشته باشند، تأکید داشته و در عین حال، خوشآهنگ، شفاف و روشن بودن متن را مد نظر قرار داده است.
رمزگشایی از نام رمان و دغدغههای شخصی
نویسنده در توضیح چرایی توجهش به حسهای لامسه و بویایی، گفت که حتی «در اشغال و کثافت هم زندگی وجود دارد» و نمیتوان چیزی را صددرصد خوب یا بد دانست.
عقده موسیقی و علاقه به راک
او درباره نام رمان، «میروم که به کنسرت برسم»، توضیح داد که این نام نشاندهنده «عقده سرکوبشده» او در زمینه موسیقی است. او در کودکی در شهر کوچکی زندگی میکرده که تنها یک کلاس کشتی کج و پینگپنگ داشته و تنها موسیقیدان شهر، گاوداری بوده که برای گاوهایش مینواخته است. شمس لنگرودی تأکید کرد که اگر شاعر نمیشد، دوست داشت موسیقیدان شود و سلیقهاش اکنون به سمت موسیقی راک تغییر کرده است.
تفاوت تنهایی و انزوا
شمس لنگرودی با تفکیک میان تنهایی و انزوا، بیان کرد که تنهایی دو حالت دارد:
- تبدیل به خلوت شود (که خوب است).
- تبدیل به انزوا و مردمگریزی شود (که بد است).
او انزوا را مانند «خوره»ای دانست که آدم را میخورد و شبیه مرگ است. او تأکید کرد که «مهم این است آدم به رغم تنها بودن منزوی نشود و به خلوت دست پیدا کند.»
نگاه به شخصیتهای زن و مفهوم اصلی رمان
او درباره نگاهش به شخصیتهای زن در داستان توضیح داد که این نگاه، اعتقادی نیست بلکه قلبی است و احساس میکند «حق زنان خورده شده است». او در عین حال تأکید کرد که نگاهش ایدئولوژیک نیست و از فمینیسم و هر «ایسم» دیگری خوشش نمیآید.
شمس لنگرودی در معرفی یک جملهای رمان خود گفت:
«سرخوردگی و از دسترفتگی به خاطر سنت و تنگنظری.»
تجربه زندان و گذر زمان
او در توضیح جملهای از رمانش مبنی بر اینکه «زمان در زندان کند اما تند میگذرد»، با اشاره به مدتی که در زندان بوده، گفت که در زندان به دلیل یکنواختی و نبود تقویم، زمان «خط مستقیم است و سریع میگذرد». او تجربه خود را اینگونه بیان کرد که شش ماه زندان برایش مانند دو هفته گذشته است، چرا که «شب و روز مثل هم است و هیچ اتفاقی نمیافتد.»
توصیههای شمس لنگرودی به نویسندگان جوان
در پایان این مراسم، شمس لنگرودی توصیههای مهمی برای نویسندگان جوان داشت:
- مطالعه دقیق: داستانهای مطرح را با دقت بخوانید و به ساختار آنها توجه کنید.
- آموزش: کتابهایی را که درباره نحوه داستاننویسی هستند، مطالعه کنید.
- صبر و حوصله: هنر دیربازده است و به صبر و حوصله نیاز دارد.
- مراقبت: موفقیت شما را نمیخواهند و مدام سنگاندازی میشود؛ باید انرژی زیادی برای کسانی صرف کنید که ارزشی ندارند.
او با اشاره به دشواریهای کار هنری و نقل قولی از شاملو مبنی بر اینکه «کار هنری کردن، تونل زدن در کوه ناممکنهاست»، به تجربه شخصی خود و سهراب سپهری اشاره کرد که در تمام دوران کاریشان مورد هجمه بودهاند. او خط مشی خود در زندگی را اینگونه خلاصه کرد:
«زندگی هیچ ارزشی ندارد اما ارزشمندتر از زندگی نیست. مرگ تنها چیزی است که ارزش زندگی را نشان میدهد. پذیرش را مسیر راه خودم قرار دادم.»
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
زمان انتشار:
۲۰:۳۱ - ۱۴۰۴/۰۸/۲۱