آیکون خبر

خبر کامل

«فرانکنشتاین» دل‌تورو: نقد فیلم و مقایسه فرمیک با «شکل آب» و «مسخ» کافکا

«فرانکشتاین»، جدیدترین اثر گیرمو دل‌تورو، کارگردان مکزیکی برنده اسکار، اقتباسی است از رمان مشهور مری شلی که بار دیگر دل‌تورو را به جهان موجودات عجیب‌الخلقه بازگردانده و شباهت‌های فرمیک زیادی با شاهکار اسکار گرفته‌اش، «شکل آب»، دارد. دل‌تورو که پیش‌تر با آثاری چون «شکل آب» و استاپ‌موشن «پینوکیو» تحسین‌ها را برانگیخته بود، این بار نیز موضوعی بحث‌برانگیز را دستمایه کار قرار داده که پیش‌تر یورگوس لانتیموس در «بیچارگان» به شکلی متفاوت به آن پرداخته بود. با این حال، از منظر فرم، «فرانکشتاینِ» دل‌تورو هیچ سنخیتی با «بیچارگانِ» لانتیموس ندارد و در عوض، پیوندهای عمیقی با «شکل آب» برقرار می‌کند. در این تحلیل، به بررسی جزئیات این فیلم و مقایسه آن با مدیوم داستانی کلاسیک که کارگردان عمیقاً تحت تأثیر آن است، خواهیم پرداخت.

فضاسازی و توازن علمی-هنری در «فرانکشتاین»

تصویری از فیلم فرانکنشتاین

فیلم «فرانکشتاین» در زمینه فضاسازی بسیار موفق عمل کرده است. استفاده هوشمندانه از جلوه‌های ویژه در کنار گریم و پوشش مناسب بازیگران، توانسته نسبت دقیقی میان محیط و شخصیت‌ها برقرار کند و دوره زمانی مورد نظر کارگردان را به خوبی در ذهن مخاطب باورپذیر سازد. از کشتی گیر افتاده در یخ که ویکتور فرانکشتاین (با بازی اسکار آیزاک) به آن پناه می‌برد تا محیط دوران کودکی و آزمایشگاه او، همگی فضایی ملموس خلق می‌کنند که بیننده را در بطن داستان قرار می‌دهد.

موفقیت دیگر دل‌تورو، مدیریت سطح علمی فیلم است. از آنجا که فرانکشتاین یک دانشمند است، لازم بود شخصیت علمی او به گونه‌ای ساخته شود که مخاطب، آنتاگونیست (یا شرور) داستان را باور کند. در عین حال، این بُعد علمی نباید به قدری گسترده می‌شد که جنبه هنری اثر را تحت‌الشعاع قرار داده و فرم سینمایی آن را نابود کند. کارگردان با ایجاد توازن میان این دو، یک اثر علمی-تخیلیِ «سینمایی» و خوش‌ساخت ارائه می‌دهد. همچنین، دیالوگ‌های فیلم بسیار خوب و سنجیده هستند؛ جملات قصار زیادی بیان می‌شود اما به دلیل شخصیت‌پردازی موفق، هیچ‌کدام شعاری نشده و کاملاً متناسب با کاراکتر گوینده‌اند.

چالش‌های روایت غیرخطی و همذات‌پنداری

تصویری از مخلوق فرانکنشتاین

یکی از مسائل مهمی که فرم روایی فیلم را با مشکل مواجه می‌کند، نحوه روایت داستان است. بخش عمده‌ای از داستان از طریق فلش‌بک و مرور خاطرات دو شخصیت اصلی بازگو می‌شود. شکستن روایت خطی در مدیوم‌های داستانی تنها زمانی منطقی است که در صورت بیان خطی، به فرم اثر آسیب برساند. دل‌تورو با شروع داستان از پایان و بازگشت به گذشته، در ابتدا از «مخلوق فرانکشتاین» (با بازی جیکوب الوردی) یک موجود خبیث می‌سازد، اما با پیشروی داستان، جنبه انسانی او شکل گرفته و به پروتاگونیست تبدیل می‌شود. این الگو در «شکل آب» نیز تکرار شده است، جایی که مرد دوزیست ابتدا با خشونت معرفی می‌شود.

کارگردان برای فرم روایی اثرش منطقی قائل است و همواره «خیر» را از درون «شر» بیرون می‌کشد. او در «فرانکشتاین» پا را فراتر گذاشته و «خیرِ» داستانش را مخلوق «شر» می‌کند.

با این حال، مشکل اصلی این نوع روایت، عدم ارتباط سریع مخاطب با پروتاگونیست است. دل‌تورو نیمی از زمان فیلم را از دست می‌دهد تا بیننده را با شخصیت داستانش سمپات کند. او به‌وضوح تحت تأثیر آثار کافکا، به‌ویژه «مسخ»، قرار دارد؛ در «مسخ» نیز با حشره‌ای انسانی طرف هستیم که تحت ستم انسان‌ها است. اما تفاوت در این است که کافکا از همان ابتدا، خواننده را در کنار موجود عجیب‌الخلقه قرار می‌دهد تا حس همذات‌پنداری فوراً شکل گیرد. فاصله‌گذاری ابتدایی دل‌تورو، این فرصت را از بیننده می‌گیرد و ممکن است همذات‌پنداری تا پایان داستان نیز تکمیل نشود.

الیزابت در برابر الیسا: ضعف شخصیت‌پردازی

تصویری از بازیگران فیلم فرانکنشتاین

«فرانکشتاین» با وجود نقاط قوتش، به وضوح از «شکل آب» ضعیف‌تر است. در هر دو فیلم، کاراکترهای «خیرِ» عجیب‌الخلقه برای بیدار شدن انسانیت خود به یک عامل بیرونی نیاز دارند. در «فرانکشتاین»، این وظیفه بر عهده کاراکتر الیزابت (با بازی میا گاث) است که اولین نشانه‌های محبت را به مخلوق بروز می‌دهد. اما داستان به اندازه کافی به الیزابت نمی‌پردازد تا شخصیت‌پردازی شود و انسانیتی که در نسبت با مخلوق ایجاد می‌کند، برای مخاطب باورپذیر باشد. الیزابت هرگز به یک شخصیت مستقل تبدیل نمی‌شود؛ برخلاف الیسا در «شکل آب» که نقش اصلی را بر عهده دارد و دوربین تمامی لحظات زندگی او را ثبت کرده و شخصیت انسانی‌اش را در روابطش شکل می‌دهد.

شباهت‌های زیادی میان الیزابت و الیسا وجود دارد:

  • هر دو اهل هنر هستند (یکی ساز می‌نوازد و دیگری علاقه‌مند به سینما).
  • هر دو در مقابل تعرض شرور داستان مقاومت می‌کنند.
  • هر دو برای موجود عجیب‌الخلقه دل می‌سوزانند.

اما روایت مناسب در «شکل آب» از الیسا یک شخصیت انسانی مستقل می‌سازد، در حالی که عدم وجود آن در «فرانکشتاین»، الیزابت را به یک ماکت انسانی تبدیل می‌کند.

ویکتور فرانکشتاین: آنتاگونیست ترحم‌برانگیز

برخلاف الیزابت، کاراکتر شرور داستان یعنی ویکتور کاملاً شکل گرفته و شخصیت‌پردازی می‌شود. دل‌تورو «فرانکشتاین» را حول محور ویکتور ساخته و حتی نام اثر هم‌نام اوست. مخاطب ویکتور را از دوران کودکی‌اش می‌بیند، زمانی که مورد آزار پدرش قرار می‌گرفت. عملاً ویکتور تا قبل از خلق مخلوقش، سمپات مخاطب است. این امر با کاراکتر استرکلند در «شکل آب» که «شر مطلق» است و هیچ جنبه انسانی ندارد، تفاوت ملموسی دارد.

جنبه‌های انسانی شخصیت ویکتور در دوران نوجوانی و حتی در پایان داستان (جایی که برای نجات سرنشینان کشتی خود را تسلیم مخلوق می‌کند)، از او آنتاگونیستی در فرم نمایشنامه‌های یونان باستان و آثار سوفوکلس، به‌ویژه «آنتیگونه»، می‌سازد. به همین دلیل، ویکتور برخلاف استرکلند، با بوسه و جمله «می‌بخشمت» مخلوقش به کام مرگ می‌رود؛ شبیه کاری که داستایفسکی در «جنایت و مکافات» با شخصیت مارمالادوف انجام می‌دهد.

مسیر آگاهی و انسانیت: «روح جنگل»

تصویری از طبیعت در فیلم فرانکنشتاین

یکی از معدود نقاط قوت «فرانکشتاین» نسبت به «شکل آب»، مسیری است که مخلوق برای رسیدن به آگاهی و انسانیت طی می‌کند. او با خروج از آزمایشگاه ویکتور، وارد جهانی از انسان، حیوان، گیاه و طبیعت می‌شود. این حضور در طبیعت است که روح او را پرورش داده و انسانیتش را بیدار می‌کند. «روح جنگل» بهترین لقبی است که پیرمرد نابینا به او اعطا می‌کند.

طبیعت خلق شده توسط دل‌تورو، یک مدینه فاضله نیست؛ بلکه جهانی است که گاهی آرام و گاهی خشن است. این جهان هرگز اتوپیایی نمی‌شود و نسبت عمیقی با جهان واقعی دارد، که جنبه مثبت آن ساختن یک انسان از مخلوق فرانکنشتاین است. مخلوق فرانکشتاین در کنار زندگی با پیرمرد نابینا، کتاب‌خوان می‌شود و این امر تأثیری عمیق بر انسانیت او می‌گذارد. این امر در تضاد کامل با جهان یک‌دست سیاه «بیچارگان» لانتیموس است که قهرمانش در مواجهه با آن، تنها رابطه جنسی بی‌حد و مرز می‌آموزد. این تفاوت‌ها نشان می‌دهند که چگونه تأثیر ادبیات بر کارگردانی که کتاب خوانده، در آثارش نمایان می‌شود.

طغیان بر فرم ادبیات کلاسیک و کنش‌های قهرمانان

تصویری از ویکتور فرانکنشتاین

مخلوقات کافکایی دل‌تورو که ظاهری غیرانسانی اما روحی انسانی دارند، تفاوت‌های قابل بحثی با شخصیت گرگور زامزای «مسخ» دارند:

  1. فرم روایی: گرگور زامزا از ابتدا سمپاتیک است، در حالی که مخلوق فرانکشتاین تا آغاز پرده دوم، همذات‌پنداری مخاطب را برنمی‌انگیزد.
  2. انسانیت در جهان: در دنیای کافکا، انسانی باقی نمی‌ماند اما انسانیت پابرجا است؛ حتی خواهر گرگور آرزوی مرگ او را می‌کند. اما دل‌تورو خوش‌بینانه‌تر می‌نگرد و انسانیت را همچنان در وجود انسان‌ها (الیزابت، مادر ویکتور، ناخدا و پیرمرد نابینا) بازیابی می‌کند.
  3. قدرت فیزیکی و کنش: مرد دوزیست و مخلوق فرانکشتاین علاوه بر کنش انسانی، دارای قدرت فیزیکی نیز هستند و از آن در راه انسانی بهره می‌جویند (نجات پیرمرد از گرگ‌ها، کمک به ناخدا). اما حشره داستان کافکا توانی برای دفاع از خود ندارد و نبود توان فیزیکی باعث مرگش می‌شود.

دل‌تورو با خلق کاراکترهای نیرومند، طغیانی بر فرم داستانی ادبیات کلاسیک می‌کند. این شورش جنبه انتقامی دارد؛ انتقام برای کمک به قهرمانان ادبیات کلاسیک (مانند سونیا در «جنایت و مکافات» یا آنتیگونه) که نگذارد «شرِ» داستان به آن‌ها آسیب برساند.

اما تفاوت نهایی در ماهیت کنش خیرخواهانه است. قهرمانان دل‌تورو (مخلوق فرانکشتاین و مرد دوزیست) زمانی کار خیر می‌کنند که خیری دیده باشند و کنششان جنبه جبرانی دارد. مخلوق فرانکشتاین پس از دریافت محبت پیرمرد نابینا به او کمک می‌کند. در حالی که قهرمانان دنیای کلاسیک، مانند گرگور زامزا یا آنتیگونه، محبت در ذاتشان است و بدون انتظار نفعی، جان خود را فدا می‌کنند. بنابراین، هرچند دل‌تورو قهرمانانش را نیرومند می‌کند و طغیانی بر فرم کلاسیک ارائه می‌دهد، اما قهرمانانش در بعد انسانی و کنش ذاتی، در مقابل کلاسیک‌ها کم می‌آورند.

جمع‌بندی و امتیاز نویسنده

فیلم «فرانکشتاین» گیرمو دل‌تورو، اثری است قابل تأمل با فضاسازی قوی و شخصیت‌پردازی‌های پیچیده (به‌ویژه ویکتور)، اما ضعف‌هایی در روایت و توسعه شخصیت‌های جانبی دارد.

امتیاز نویسنده به فیلم: ۷ از ۱۰

شناسنامه خبر:

درباره هوش‌مصنوعی دست‌اول:

تمامی اخبار دست‌اول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحت‌سنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با داده‌های جدید آموزش داده می‌شود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دست‌اول در حال بهتر شدن است.
شما می‌توانید از چت‌بات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.

دسترسی رایگان به هوشنگ ↗