آیکون خبر

خبر کامل

نقد فیلم «Train Dreams»؛ تلاش ناموفق هالیوود برای شخصیت‌محوری اروپایی

«درام همان زندگی است، فقط تکه‌های خسته‌کننده‌اش از آن جدا شده» (آلفرد هیچکاک)

سینمای هالیوود که همواره بر قصه‌گویی تکیه داشته، هرگاه تلاش کرده تا به سمت سینمای شخصیت‌محور اروپا متمایل شود، با چالش‌های جدی مواجه شده و در اغلب موارد، در این مسیر شکست خورده است. با این حال، کارگردانان بزرگی نیز توانسته‌اند آثاری خلق کنند که در آن‌ها قهرمان فیلم، محور اصلی باشد. نقد حاضر به بررسی جدیدترین اثر کلینت بنتلی، فیلم «Train Dreams»، می‌پردازد تا مشخص شود این فیلم‌ساز که سابقه کارگردانی «Jockey» و نویسندگی «Sing Sing» را دارد، تا چه میزان در روایت داستان خود حول شخصیت اصلی، رابرت (با بازی جوئل اجرتون)، موفق بوده و توانسته اثری هالیوودی با درون‌مایه اروپایی خلق کند.

معرفی ضعیف قهرمان و چالش‌های شخصیت‌محوری

تصویری از فیلم Train Dreams

کارگردان در همان ابتدا، با تشریح سریع و بدون جزئیات گذشته قهرمان، خشت اول بنای شخصیت‌پردازی را کج می‌گذارد. این شیوه، مخاطب را با کاراکتری کم‌هویت مواجه می‌کند که برقراری ارتباط با او دشوار است. اگرچه در مدیوم سینما شرح کامل گذشته کاراکتر ضروری نیست، اما در آثار شخصیت‌محور، باید پیشینه‌ای مقبول برای مخاطب ساخته شود تا وقایع حال و آینده او، بیننده را با خود همراه سازد.

المان‌های زندگی روزمره در سبک اروپایی

فیلم «Train Dreams» در ساختن رابطه میان رابرت و همسرش، گلادیس (با بازی فلیسیتی جونز)، عملکرد قابل قبولی دارد. دوربین به سادگی زندگی روزمره این زوج را به تصویر می‌کشد: ساختن خانه، آشپزی، بزرگ کردن فرزند، شکار و ماهی‌گیری. این موارد از المان‌های بارز سینمای اروپا هستند و اگر بیننده به این سبک آثار علاقه‌مند نباشد، فیلم در لحظاتی می‌تواند خسته‌کننده باشد.

خرده‌داستان‌های بی‌انسجام و روایت‌های معلق

نمایی از بازی ویلیام اچ میسی در فیلم Train Dreams

فیلم در بیان خرده‌داستان‌ها موفق عمل می‌کند. به عنوان مثال، زندگی آرن پیپلز (با بازی ویلیام اچ میسی) که پیرمردی حراف و طنزگونه است، خود یک فیلم کوتاه محسوب می‌شود و شخصیت‌پردازی او به خوبی صورت گرفته است؛ حتی مرگ دراماتیک او نیز مخاطب را متاثر می‌کند. با این حال، مشکل اساسی فیلم، عدم انسجام این خرده‌داستان‌ها است. قصه‌هایی که هرکدام روایت مناسبی دارند اما در نهایت، یک کل منسجم را شکل نمی‌دهند.

این عدم انسجام، ریشه در شکل نگرفتن شخصیت قهرمان داستان دارد. پس از معارفه ضعیف رابرت، فیلم وارد مسیر معماگونه‌ای می‌شود که نه برای کاراکتر اصلی قابل درک است و نه برای مخاطب. مسائلی چون:

  • نقش کارگر چوب‌بری که به پایین دره پرتاب می‌شود.
  • تکرار این الگو در نیمه دوم فیلم پس از آتش‌سوزی خانه و مفقود شدن زن و دختر رابرت.

در هر دو مورد، دغدغه کارگردان چگونگی مواجهه رابرت با مسئله است، نه چرایی وقوع آن. اگرچه در سینما چگونگی می‌تواند سوژه اصلی باشد، اما این امر تنها زمانی موفق است که شخصیت رابرت به‌قدری دقیق شکل گرفته باشد که مخاطب بتواند تمام این فقدان‌ها و کابوس‌ها را با او تجربه کند. متأسفانه فاصله مشخصی میان مخاطب و قهرمان داستان، مانع این همذات‌پنداری می‌شود.

نریشن و فلش‌بک: ابزارهای شکست‌خورده

صحنه‌ای از فیلم Train Dreams با حضور جوئل اجرتون

رابرت شخصیتی منزوی، گوشه‌گیر و کم‌حرف است. زمانی که چنین شخصیتی محوریت داستان را بر عهده می‌گیرد، لازم است مخاطب به او نزدیک شود تا درونیات او را درک کند. اما قهرمان «Train Dreams» حتی با بیننده نیز ارتباط برقرار نمی‌کند و در دنیای خود سیر می‌کند. برای جبران این نقص، کارگردان از یک نریشن سوم شخص استفاده می‌کند تا حالات درونی رابرت را برای مخاطب تعریف کند، اما در این کار نیز موفق نیست.

نقص در عملکرد نریشن

نریشن باید نقش ابژه‌ی شخصیت‌پردازی را ایفا کند، نه این‌که خود به سوژه تبدیل شود. صدایی که به دلخواه خود هر زمانی حاضر و غایب می‌شود، نریشن موفقی نخواهد بود. همین ضعف در خصوص فلش‌بک‌های ذهنی رابرت نیز دیده می‌شود. مرور خاطرات تنها زمانی با احساس مخاطب کار می‌کند که پروسه همذات‌پنداری با کاراکتر تکمیل شده باشد.

تکرار تصاویری که مخاطب در نیمه ابتدایی فیلم دیده بود، در بار دوم قادر به منقلب کردن بیننده نیست و تنها ترحمی کوچک و منفعل نسبت به رابرت ایجاد می‌کند.

دیالوگ‌محوری و کاراکتر شعارزده

نمایی از یک سکانس در فیلم Train Dreams

فیلم در لحظاتی به دام دیالوگ‌محوری می‌افتد. کاراکتر کلر (با بازی کری کاندون) تنها در دو سکانس طولانی حضور دارد که عملاً چیزی جز دیالوگ ارائه نمی‌دهند. شناخت مخاطب از این کاراکتر ناگهانی، تنها از طریق نریشن و اطلاعاتی درباره گذشته و شغل او است.

کاراکتری با این حجم از بی‌هویتی، با گفتن جملات انگیزشی و دادن اعتماد به نفس به رابرت، قرار است قهرمان داستان را با خودش آشتی دهد. چنین نقشی تنها زمانی باورپذیر است که شخصیت کلر به درستی شکل گرفته باشد تا جملاتش رنگ و بوی شعارزدگی به خود نگیرد. کلر باید تندبادی باشد که درون رابرت را به تلاطم بیندازد، اما بیشتر شبیه به نسیمی گذرا است که هیچ تأثیری بر روایت نمی‌گذارد.

جمع‌بندی نقد

فیلم «Train Dreams» با وجود تلاش برای درآمیختن سبک داستان‌گویی هالیوودی با درون‌مایه‌های شخصیت‌محور اروپایی، به دلیل ضعف در شخصیت‌پردازی قهرمان اصلی و عدم انسجام روایی خرده‌داستان‌ها، نتوانسته به یک اثر موفق تبدیل شود.

امتیاز نویسنده به فیلم: ۵ از ۱۰

شناسنامه خبر:

درباره هوش‌مصنوعی دست‌اول:

تمامی اخبار دست‌اول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحت‌سنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با داده‌های جدید آموزش داده می‌شود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دست‌اول در حال بهتر شدن است.
شما می‌توانید از چت‌بات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.

دسترسی رایگان به هوشنگ ↗