آیکون خبر

خبر کامل

نقد سریال «پلوریبوس»؛ شاهکار جدید وینس گیلیگن، خالق «بریکینگ بد»

سریال جدید اپل‌تی‌وی، «پلوریبوس» (Pluribus)، با ایده‌ای جذاب و درگیرکننده از وینس گیلیگن، خالق نام‌آشنای «بریکینگ بد» و «بهتره با ساول تماس بگیری»، به نمایش درآمده است. این سریال علمی-تخیلی که سومین اثر گیلیگن محسوب می‌شود، داستانی آخرالزمانی را روایت می‌کند که در آن بدبخت‌ترین انسان روی زمین باید دنیا را از خوشبختی نجات دهد. گیلیگن در این اثر به ریشه‌های نویسندگی خود در «پرونده‌های ایکس» بازگشته و با خلق دنیایی جدید اما آشنا، بیننده را به تأمل وامی‌دارد. «پلوریبوس» که به سرعت به پربازدیدترین سریال این پلتفرم تبدیل شده، به دلیل رویکرد متفاوت و عمیق خود به ژانر علمی-تخیلی، یکی از بهترین سریال‌های آخرالزمانی کنونی شناخته می‌شود.

جهانی که تحققش ممکن به نظر می‌رسد

«پلوریبوس» با شیوع ویروسی ناشناخته آغاز می‌شود که تقریباً تمام جمعیت کره زمین را به یک «ما» یا «ذهن واحد» (Hive Mind) تبدیل می‌کند. در این فرآیند، بسیاری جان خود را از دست می‌دهند و بازماندگان در خطر انقراض جدی قرار می‌گیرند. «دیگران»، همان اعضای ذهن واحد، بی‌ضرر به نظر می‌رسند و حتی دروغ نمی‌گویند، اما یک تنش کوچک می‌تواند آن‌ها را به شوک ببرد و افرادی که ایمنی کمتری دارند، به راحتی می‌میرند. راه‌های تغذیه‌ی آن‌ها نیز به شدت محدود شده است.

۱۳ بازمانده و نبرد برای نجات جهان

در این میان، تنها سیزده نفر از جمله رمان‌نویس آمریکایی، کارول استورکا (با بازی ری سیهورن) و مرد پاراگوئه‌ای، مانوسوس (با بازی کارلوس مانوئل وسگا)، از تأثیر ویروس در امان مانده‌اند. آن‌ها قصد دارند دنیا را از این بلای آخرالزمانی نجات داده و به حالت عادی بازگردانند. «دیگران» تمام تلاش خود را می‌کنند تا کارول و مانوسوس را راضی نگه دارند، حتی اگر این به معنای تأمین بمب اتم برای آن‌ها باشد، زیرا کارول و مانوسوس به ترتیب عصبانی‌ترین و سرسخت‌ترین افراد روی زمین هستند و ذهن واحد نمی‌تواند بدون اجازه ویروس را به بدنشان منتقل کند.

کارول با بررسی سازوکار ذهن واحد، متوجه می‌شود که آن‌ها برای تأمین کالری روزانه، به خوردن اجساد مردگان روی آورده‌اند و حتی با این شیوه نیز انقراضشان حتمی است. ذهن واحد برای جلب رضایت کارول، زوژا (با بازی کارولینا ویدرا) را به عنوان همراه او می‌فرستد که شباهت زیادی به شخصیت‌های رمان‌های عاشقانه کارول دارد. زوژا با صبر و لبخندی گرم، هر خواسته‌ی کارول را برآورده می‌کند تا او را به پذیرش ویروس ترغیب کند. مانوسوس اما خود را در اتاقش حبس کرده و هرگونه ارتباط با «دیگران» را قطع می‌کند.

ذهن واحد ادعا می‌کند پیوستن به آن‌ها مساوی با شادی بی‌پایان است. از بین رفتن فردیت و حتی آدمخواری، بهایی ناچیز برای ریشه‌کن کردن جرم و جنایت و بی‌عدالتی است. اما وقتی همه با هم توافق دارند، چه چیزی از دست می‌رود؟ وقتی فقط یک ذهن وجود دارد، انسان بودن چه معنایی پیدا می‌کند؟ آیا غیر از این است که در همه‌چیزدانی ذهن واحد، تمدن دچار توقف می‌شود؟

پیشگویی‌های گیلیگن و تفسیرهای گوناگون

«پلوریبوس» از خاصیت پیشگویانه‌ی گیلیگن بهره‌مند است. این سریال تا حد زیادی یادآور دنیایی است که در دوران پاندمی کرونا و با فراگیری هوش مصنوعی تجربه کرده‌ایم، هرچند گیلیگن اذعان داشته که ایده‌ی اولیه سریال سال‌ها پیش از این وقایع شکل گرفته است. دنیای تسخیرشده با ذهن واحد می‌تواند استعاره‌ای از وحشت‌های هوش مصنوعی یا آرمان‌شهری باشد که AI وعده می‌دهد؛ دنیایی که در آن هیچ چیز تازه‌ای خلق نمی‌شود و تجربه‌ی بشری یکسان‌سازی می‌شود.

نام سریال، «پلوریبوس»، که از عبارت لاتین E pluribus unum (وحدت در عین کثرت) نشأت می‌گیرد، زیربنای تفاسیر مختلفی را فراهم می‌کند؛ از کمونیسم و جمع‌گرایی در مقابل فردگرایی، تا تجربه‌ی تنهایی مدرن و خوشبختی ساختگی که رسانه‌های اجتماعی ترویج می‌کنند.

با وجود اینکه گیلیگن در «پلوریبوس» نیز مانند دیگر آثارش از مضامین سیاسی دوری می‌کند، اما دنیای او پرسش‌هایی مطرح می‌کند که به ویژه با وضعیت سیاسی و اجتماعی کنونی ایالات متحده مرتبط است. پرسش‌هایی نظیر اینکه آیا بهتر است همه چیز را تسلیم ایده‌ی مبهمی از صلح جهانی کنیم یا آزادی‌های شخصی را بر آن‌ها ارجحیت دهیم. هرچند هدف گیلیگن پاسخ به این پرسش‌ها نبوده، اما تجربه‌ی زیسته‌ی ما از اتفاقات اخیر بر درکمان از «پلوریبوس» تأثیر می‌گذارد.

آلبوکرکی، صحنه‌ی شاهکار گیلیگن

با اینکه داستان «پلوریبوس» یادآور دوران نویسندگی گیلیگن در «پرونده‌های ایکس» است، اما اتفاقات سریال در آلبوکرکی رخ می‌دهد؛ همان شهری که والتر وایت و ساول گودمن ماجراهای زیادی را در آن پشت سر گذاشتند. گیلیگن به زیبایی آلبوکرکی را به تصویر می‌کشد؛ از زوایای منحصربه‌فرد دوربین و رنگ‌بندی‌های عامدانه (تضاد خاک نارنجی بیابان‌های نیومکزیکو و آبی آسمان) تا شعر بصری پویا و ابرهای پنبه‌ای. این عوامل زمینه را برای خلق صحنه‌های شگفت‌انگیز از دل چیزهای پیش پا افتاده فراهم می‌کنند، مانند تنهایی کارول در شهری که «دیگران» آن را ترک کرده‌اند، یا سفر مانوسوس از پاراگوئه به نیومکزیکو.

ایستایی و تأمل در دنیای «پلوریبوس»

توجه به همین جزئیات و «ایستایی» یا فرصتی که فیلمنامه برای تنفس داستان و دنیای سریال می‌دهد، وجه تمایز «پلوریبوس» است. گیلیگن به هوشمندی بیننده احترام می‌گذارد و اطلاعات را به آرامی و از طریق تصویر، بدون نیاز به موسیقی متن یا دیالوگ، منتقل می‌کند. این فضاهای خالی، تهی از معنا نیستند و به بیننده اجازه می‌دهند تا تکه‌های پازل را خودش کنار هم بچیند.

تمرکز طولانی بر وقایع روزمره، مانند سوگواری کارول و کنار آمدن او با تنهایی‌اش، باعث می‌شود بیننده عمیق‌تر با کاراکترها آشنا شود و تجربه‌ای ملموس از دنیای آخرالزمانی به دست آورد. این جریان آرام‌تر سریال به بیننده امکان می‌دهد تا رفتار و تصمیمات کاراکترها را تحلیل کرده و درباره‌ی آینده‌ی نامعلوم آن‌ها نظریه‌پردازی کند. در دوره‌ای که سریال‌ها با این فکر ساخته می‌شوند که بیننده تمام‌مدت حواسش به گوشی‌اش است، قدرت «پلوریبوس» در همین تأمل و توجهی است که می‌طلبد.

بازی درخشان ری سیهورن و کارولینا ویدرا

«پلوریبوس» در عین حال که می‌تواند یک درام تاریک باشد، لحظاتی از کمدی ناب را نیز در خود دارد و ری سیهورن در به تصویر کشیدن این پاندول احساسی نقش مهمی ایفا می‌کند. گیلیگن از سیهورن در نقش کارول، حتی بیشتر از نقش کیم وکسلر در «بهتره با ساول تماس بگیری»، کار کشیده است. کارول در ابتدا رمان‌نویسی بی‌حوصله است که با مرگ همسرش، هلن (با بازی میریام شور)، دنیایش زیر و رو می‌شود. سکانس تکان‌دهنده‌ای که کارول تلاش می‌کند هلن را به بیمارستان برساند، اندوه و افکار او را به بهترین شکل به تصویر می‌کشد. در ادامه، با تنها ماندن کارول، ترومای او بیشتر شده و سیهورن قدرت اجرایش را در انزوا و بدون نیاز به دیالوگ به رخ می‌کشد.

کارولینا ویدرا نیز در نقش زوژا، شخصیتی بی‌نظیر را خلق کرده است. ایفای نقش کسی که تجسم یک ذهن جمعی است، چالشی بزرگ برای هر بازیگری است و ویدرا به خوبی از پس آن برآمده است. زوژا، که نماینده‌ی ذهن واحد است، باهوش‌ترین فرد جهان است و تمام دانش بشر را در اختیار دارد، اما آرامش غیرعادی‌اش نشان می‌دهد که چیزی در او متفاوت است.

پایان فصل اول و انتظار برای فصل دوم

فصل اول «پلوریبوس» با چند نکته‌ی مهم به پایان می‌رسد: یکی از سیزده بازمانده به طور اختیاری به ذهن واحد می‌پیوندد. با نزدیک شدن خطر الحاق اجباری کارول، او و مانوسوس برای نجات دنیا با هم همکاری می‌کنند. مانوسوس سیگنال‌های رادیویی پیدا کرده که می‌تواند راه‌حلی برای نجات از ذهن واحد باشد. همزمان، ذهن واحد بی‌وقفه در تلاش است تا با منشأ فرازمینی خود ارتباط برقرار کرده و آخرین بازماندگان را به خود ملحق کند. این پایان‌بندی نشان می‌دهد که ماجرا تازه آغاز شده است.

با وجود اینکه تعداد اپیزودهای بیشتر می‌توانست به تثبیت دنیای سریال کمک کند، خوشبختانه، فصل دوم «پلوریبوس» در راه است. هرچند گیلیگن اعلام کرده که هنوز در مرحله‌ی تدوین طرح داستان فصل بعدی هستند و نباید به زودی منتظر انتشار آن باشیم، اما امید است که این روز هرچه زودتر فرا رسد.

شناسنامه سریال «پلوریبوس» (Pluribus)
عنوانتوضیحات
سازندهوینس گیلیگن
نویسندهوینس گیلیگن
بازیگرانری سیهورن، کارولینا ویدرا، کارلوس-مانوئل وسگا
محصول۲۰۲۵، ایالات متحده
امتیاز IMDb۸.۲ از ۱۰
امتیاز راتن تومیتوز۹۸٪
خلاصه داستانکارول استورکا، رمان‌نویسی آمریکایی، خود را در میانه‌ی آخرالزمانی می‌یابد که در آن ویروسی ناشناخته تمام جمعیت کره‌ی زمین را به یک ذهن واحد در بدن‌های مختلف تبدیل می‌کند و همسرش در این میان کشته می‌شود. کارول، که یکی از سیزده بازمانده‌ای است که ویروس روی او اثری نداشته، قصد ندارد تسلیم ویروس شود. او می‌خواهد زمین را نجات داده و به حالت قبل برگرداند. اما در میان سیزده بازمانده‌ای که هنوز به ذهن واحد نپیوسته‌اند، تنها کارول و مانوسوسِ پاراگوئه‌ای به نجات زمین فکر می‌کنند. آیا آن‌ها می‌توانند راهی برای ارتباط پیدا کرده، اختلافات را کنار گذاشته و زمین را به شکلی که بود برگردانند؟
شناسنامه خبر:

درباره هوش‌مصنوعی دست‌اول:

تمامی اخبار دست‌اول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحت‌سنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با داده‌های جدید آموزش داده می‌شود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دست‌اول در حال بهتر شدن است.
شما می‌توانید از چت‌بات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.

دسترسی رایگان به هوشنگ ↗