خبر کامل
نقد و بررسی فیلم «عرش تا فرش» اسپایک لی؛ سقوط از عرش تا قعر دوزخ!
«عرش تا فرش» (Highest 2 Lowest)، جدیدترین اثر اسپایک لی و همکاری دوباره او با دنزل واشنگتن پس از حدود ۲۰ سال، به بیراههای میرود که درک تصمیمات این کارگردان برجسته سینمای معاصر آمریکا را دشوار میسازد. لی که همواره به عنوان یکی از مؤلفان سینما در کنار نامهایی چون وودی آلن و سیدنی لومت مطرح بوده، این بار فیلمی ساخته که نه تنها از نظر طبقاتی و اجتماعی فاقد عمق است، بلکه از نظر فنی و روایی نیز با مشکلات عدیدهای دست و پنجه نرم میکند.

اسپایک لی: عاشق بروکلین، کارگردانی در بیراهه
اسپایک لی، کارگردانی که عشقش به بروکلین-نیویورک در تمام آثارش مشهود است، در «عرش تا فرش» نیز این علاقه را به نمایش میگذارد. از پنج فیلمی که او با دنزل واشنگتن ساخته، از جمله «بهترین بلوز»، «مالکوم ایکس» و «نفوذی»، همگی در نیویورک، زادگاه هر دو، میگذرند. این فیلم اما از یک جنبه با آثار پیشین لی و واشنگتن متفاوت است: ماهیت اقتباسی آن.
«عرش تا فرش» بازروایی از فیلم «بهشت و دوزخ» (High and Low) آکیرا کوروساوا محصول ۱۹۶۳ است که خود اقتباسی از رمان «باج پادشاه» (King’s Ransom) نوشته اد مکبین بود. در حالی که فیلم کوروساوا به درگیری وجدانی یک سرمایهدار ژاپنی در دوران پس از جنگ میپردازد، نسخه دنزل واشنگتن از قهرمان داستان، دیوید کینگ، بیشتر شبیه خود اسپایک لی است: مردی مسن و ثروتمند در بروکلین که شهرت و ثروتش مسئولیتهای زیادی برایش به ارمغان میآورد. این رویکرد، پرسشهایی کاملاً نیویورکی را مطرح میکند؛ از جمله مسئولیت بزرگان جامعه در قبال نسل جوان. با این حال، فیلم در پرداختن به این ایدهها و به خصوص مفهوم تضاد طبقاتی که همواره محوریت آثار لی را تشکیل میداده، ناکام میماند.
«عرش تا فرش» اولین بازروایی یا اقتباس اسپایک لی از یک کارگردان آسیایی نیست. پیشتر او در ۲۰۱۳ سراغ «اولدبوی» (Oldboy) پارک چان ووک رفت و بازسازی خودش را با جاش برالین ساخت. اما فیلم چنان افتضاحی از آب درآمد که از آن موقع تاکنون خود اسپایک هم دیگر حاضر نیست آن را گردن بگیرد.
داستان: آدمربایی و چالشهای یک تهیهکننده موسیقی
در «عرش تا فرش»، دنزل واشنگتن در نقش دیوید کینگ، تهیهکنندهی افسانهای و فوقثروتمند نیویورکی و بنیانگذار استکین هیتس رکوردز ظاهر میشود. کینگ، همانند گوندو در فیلم کوروساوا، در شرکت خود با مشکلاتی مواجه است. او به استفاده از هوش مصنوعی در آهنگها اعتراض دارد و برای اثبات حرف خود، نیاز به خرید سهام بیشتری دارد که در حال حاضر از عهدهاش برنمیآید.
در بحبوحه بحثهای مالی، کینگ تماسی از یک شخص ناشناس دریافت میکند که ادعا میکند پسرش، تری، را ربوده و ۱۷.۵ میلیون دلار پول میخواهد. پس از حضور پلیس و ابراز آمادگی کینگ برای پرداخت هر مبلغی، تری ناگهان پیدا میشود. مشخص میشود که آدمربا به اشتباه کایل (الایجا رایت)، دوست تری و پسر شوفر کینگ، پاول (جفری رایت)، را دزدیده است. آدمربا تهدید میکند که در صورت عدم پرداخت پول، کایل را خواهد کشت.
کینگ در ابتدا برای پرداخت ۱۷.۵ میلیون دلار برای پسر دیگری مردد است، اما در نهایت کیف پول را برمیدارد. با وجود ابتکار پلیس، کایل بازگردانده میشود، اما پولها نه. کینگ و پاول با دنبال کردن سرنخها، آدمربا را پیدا میکنند: رپری جویای نام به نام یانگ فلون (ایسپ راکی) که کینگ را الگوی خود میداند. یانگ فلون به ۲۵ سال زندان محکوم میشود، اما ماجرای آدمربایی او را به پرشنوندهترین رپر دنیا تبدیل میکند. در پایان، کینگ استکین هیتس را رها کرده و لیبل کوچکتر خود را تأسیس میکند و با پرورش استعدادهای جوان به جامعهاش خدمت میکند و پیشنهاد همکاری وسوسهانگیز با یانگ فلون را رد میکند.
نقد و بررسی: فقدان عمق و تناقضات روایی
تناقض در پرداخت طبقاتی
اسپایک لی که تمام عمرش به نیویورک ادای احترام کرده و در آثارش دغدغههای طبقاتی و محلهای داشته، در «عرش تا فرش» این دغدغهها را فراموش میکند. در حالی که «بهشت و دوزخ» کوروساوا تضاد بین خانه لاکچری گوندو و محلههای فقیرنشین زیر آن را به وضوح نشان میدهد، «عرش تا فرش» بیشتر در خانه کینگ میگذرد؛ خانهای پر از آثار هنری میلیون دلاری از کلکسیون شخصی اسپایک لی. این رویکرد، به جای نمایش تضاد طبقاتی، بیشتر به نمایش ثروت و شهرت اسپایک میپردازد.
حتی صحنهای که آدمربا از پل بروکلین به پنتهاوس کینگ نگاه میکند، نمیتواند تضاد طبقاتی را به درستی منتقل کند، زیرا پل بروکلین نماد پایینشهر نیست و همه طبقات در آن تردد میکنند. دیوید کینگ، برخلاف قهرمانان معمول اسپایک لی، دغدغههای طبقاتی ندارد و در نهایت، با وجود کاهش اندک ثروت، شهرتش افزایش مییابد و دوست فقیرش، پاول، بدون هیچ تأثیری بر زندگی کینگ، از صحنه خارج میشود.
تدوین و کارگردانی آشفته
فیلم از نظر تدوین و کارگردانی بسیار آشفته است. سکانس تحویل پول در مترو، که اوج فیلم محسوب میشود، چنان پریشان کارگردانی شده که به بازسازی ذهن آشفته خود اسپایک لی میماند. تدوین مدام بین دنزل در مترو و جشن روز پورتوریکوییها در نوسان است که جز ادای دین به پورتوریکوییهای نیویورک، نقش دیگری در داستان ندارد. حتی در این سکانس، حس اضطراب و تعلیق موجود در نسخه کوروساوا غایب است.
تصمیمات عجیب در تدوین به همین جا ختم نمیشود؛ زومهای مکرر روی پلاک خانه با لوگوی A24 و ترنزیشنهای وحشتناک، از دیگر نقاط ضعف فیلم هستند. اسپایک لی، با وجود استفاده از دالی شاتهای معروف خود، آنها را در نقاط عجیبی از فیلم قرار داده که تأثیرگذاری بصری ندارند. صحنه پایانی فیلم پس از دستگیری یانگ فلون نیز به یک موزیک ویدیو بیربط تبدیل میشود که شامل رقص و جولان خانمهاست و با فضای کلی داستان همخوانی ندارد.
موسیقی متن نامتناسب
یکی از بدترین بخشهای فیلم، موسیقی متن آن است. هاوارد دراسین، آهنگساز فیلم، تجربهاش در ساخت موسیقی برای بازیهای ویدیویی (مانند سونیک و بالدورز گیت) را به «عرش تا فرش» آورده است؛ تا جایی که در صحنههایی مانند رسیدن کینگ به مترو، احساس میکنید به دهکده یک بازی RPG منتقل شدهاید. موسیقی متن لحظهای به فیلم اجازه نفس کشیدن نمیدهد و قطعات پیشرو و پشت سر هم میآیند و جای خود را به بعدی میدهند. برای مثال، در صحنه گفتگوی کینگ با همسرش، موسیقی آرام و پیانویی رمانتیک، ناگهان با شنیدن خبر ربوده شدن پسر کینگ، به یک قطعه حماسی شبیه نبرد نهایی «جنگ ستارگان» تبدیل میشود، در حالی که هیچ تنش فیزیکی در تصویر وجود ندارد.
تمرکز بر ترندهای زودگذر
اسپایک لی همواره به تصویر کشیدن فرهنگ سیاهپوستان و مانور روی آخرین ترندها و موزیسینهای روز علاقه داشته است. اما مشکل اینجاست که ترندهای کنونی عمر کوتاهی دارند و موزیسینهایی که آهنگهایشان در تیکتاک گل میکند، همیشه هنرمندان خوبی نیستند. حضور سیثانیهای آیس اسپایس در فیلم، که دو سال از ترند بودنش میگذرد، نمونهای از این اشتباه است که فیلم را از نظر زمانی از دست میدهد.
| عنوان | توضیحات |
|---|---|
| کارگردان | اسپایک لی |
| نویسنده | الن فاکس (بر اساس فیلم «بهشت و دوزخ» آکیرا کوروساوا و کتاب «باج پادشاه» از اد مکبین) |
| بازیگران | دنزل واشنگتن، جفری رایت، ایسپ راکی، ایفلنش هدرا |
| محصول | ۲۰۲۵، ایالات متحده |
| امتیاز IMDb | ۵.۹ از ۱۰ |
| امتیاز راتن تومیتوز | ۸۸٪ |
نتیجهگیری
«عرش تا فرش» بیشتر از آنکه یک اقتباس موفق از شاهکار کوروساوا باشد، قصیدهای دیگر از اسپایک لی برای نیویورک است. فیلم، مانند خانه کینگ و ذهن خود اسپایک، شلوغ و بینظم است. اسپایک لی خود را ملزم به پیروی از چارچوبها یا کلیشههای رایج نمیداند، اما در این فیلم، ایدهها و حرفهایش را فدای ادای دین به نیویورک میکند. با وجود فیلمبرداری زیبا از بروکلین و اجرای همیشهتحسینبرانگیز دنزل واشنگتن، تصمیمات عجیب در تدوین، موسیقی متن ناهماهنگ، آب رفتن پیام بنیادین داستان اصلی و اجرای ضعیف بازیگران فرعی، «عرش تا فرش» را به اثری پر از تناقض و ضعف تبدیل کرده است.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
