خبر کامل
تحلیل ابعاد سیاسی و اقتصادی فرمان تعرفهای ترامپ علیه شرکای تجاری ایران
سعید سیفی، تحلیلگر مسائل راهبردی و استاد دانشگاه، در گفتوگوی اختصاصی به بررسی دقیق ابعاد سیاسی و اقتصادی فرمان تعرفهای جدید دونالد ترامپ علیه کشورهایی که با ایران روابط تجاری دارند، پرداخته است. این تحلیلگر معتقد است که این فرمان نه یک تصمیم اقتصادی صرف، بلکه یک کنش سیاسی-ادراکی است که هدف اصلی آن، تأثیرگذاری بر محاسبات ذهنی بازیگران بینالمللی و افکار عمومی است.
ابعاد ادراکی فرمان تعرفهای ترامپ
سیفی در تحلیل خود تأکید میکند که فرمان تعرفهای ۲۵ درصدی ترامپ علیه شرکای تجاری ایران، بیش از آنکه به دنبال توقف جریان واقعی تجارت باشد، تلاشی است برای تأثیرگذاری بر ادراک دولتها، شرکتها و افکار عمومی. این فرمان در میانه مذاکرات غیرمستقیم تهران و واشنگتن صادر شده و منطق فشار و امتیازگیری بر منطق بازار غلبه دارد. وی این رویکرد را در چارچوب «جنگ شناختی اقتصادی» ارزیابی میکند که هدف اصلی آن، ایجاد اثر فوری در ذهن بازیگران، نه اجرای فوری در میدان اقتصاد است.
به گفته این تحلیلگر، متن فرمان، شیوه اعلام و امکان تعلیق یا اصلاح آن، همگی نشانههایی هستند که هدف اصلی را اثرگذاری روانی و ایجاد تردید معرفی میکنند. در دنیای امروز، قدرت واقعی آن چیزی است که باورپذیر جلوه داده میشود، نه لزوماً آنچه بیان میگردد.
اثرگذاری محدود اقتصادی و انطباقپذیری ایران
سیفی معتقد است که اثر اقتصادی مستقیم این فرمان محدود خواهد بود، زیرا بسیاری از شرکای تجاری ایران وابستگی جدی به بازار آمریکا ندارند یا ساختار تجارت آنها سالهاست با منطق تحریم، مسیرهای غیرمستقیم و الگوهای انعطافپذیر کار میکند. بنابراین، تهدید تعرفهای، در صورت اجرا، بیشتر به بازآرایی تجارت (تغییر مشتری، کالا، زنجیره ارزش و روش مبادله) منجر میشود و هزینه مبادله را افزایش میدهد، نه اینکه تجارت را متوقف کند.
اقتصاد ایران به دلیل سالها فعالیت در زیستبوم تحریمی، به «بلوغ تحریمی» رسیده است. این بلوغ باعث میشود که شوکهای جدید، کل سیستم اقتصادی را از کار نیندازند، بلکه منجر به تغییر مسیر، بازار، ابزار و بازیگران شوند. ایران با عضویت و افزایش همکاری با سازمانهای منطقهای و بینالمللی مانند اتحادیه اقتصادی اوراسیا، سازمان همکاری شانگهای، بریکس و اکوآس غرب آفریقا، از بسترهای متنوع همکاری برخوردار شده است. این وضعیت را میتوان در چارچوب «انطباقپذیری اقتصاد تحت فشار» تحلیل کرد که در آن، فشار خارجی به جای انقباض، به بازآرایی روابط و تعمیق همکاریهای غیررسمی منجر میشود.
- تغییر مسیر: انتخاب بازارهای جدید و متنوع.
- تغییر ابزار: استفاده از سازوکارهای پولی دوجانبه و تهاتر.
- تقویت همکاریها: توسعه روابط با سازمانهای منطقهای و بینالمللی.
تجربه چین و درسهایی برای اقتصادهای تحت فشار
تجربه چین در مواجهه با جنگ تعرفهای آمریکا نشان میدهد که سیاست فشار اقتصادی لزوماً به تضعیف کشور هدف منجر نمیشود. آمارها حاکی از آن است که تراز تجاری چین در سالهای ۲۰۲۴ و اوایل ۲۰۲۵ به بیش از ۱.۲ تریلیون دلار مازاد رسیده است، رقمی که در اوج تشدید سیاستهای تعرفهای آمریکا ثبت شده و یک رکورد تاریخی محسوب میشود.
چین با «تنوعسازی راهبردی» مقاصد صادراتی خود به سمت آسیای جنوبشرقی، آفریقا، آمریکای لاتین و اروپا، و همزمان با تقویت زنجیره ارزش داخلی و توسعه فناوریهای بومی، توانست فشار تعرفهای را به فرصت تبدیل کند. این رفتار در چارچوب «واکنش ضدشکننده اقتصادها» تحلیل میشود؛ یعنی اقتصادهایی که تحت فشار خارجی نه تنها تضعیف نمیشوند، بلکه با یادگیری نهادی و بازآرایی ساختاری، قویتر میشوند. این تجربه نشان میدهد که هر اقتصادی با ظرفیت تولید واقعی، بازار داخلی قابل اتکا و دیپلماسی اقتصادی فعال میتواند از این الگو درس بگیرد.
تجربه چین نشان میدهد سیاست فشار اقتصادی، اگر بدون شناخت دقیق از ساختار اقتصاد کشور هدف طراحی شود، نهتنها بازدارنده نیست، بلکه میتواند به موتور بازآرایی و جهش اقتصادی آن کشور تبدیل شود.
جنگ تعرفهای آمریکا علیه چین در نهایت به افزایش قیمتها برای مصرفکننده آمریکایی و کاهش رقابتپذیری شرکتهای این کشور منجر شد، که نشان میدهد این ابزار فشار میتواند به شمشیری دولبه تبدیل شود.
نقش غیرقابل انکار جغرافیای ایران در ترانزیت
یکی از متغیرهای بنیادین که در محاسبات سیاسی اغلب نادیده گرفته میشود، متغیر جغرافیا است. ایران نه تنها یک بازیگر سیاسی یا اقتصادی، بلکه یک تقاطع مهم در معماری ترانزیت منطقهای است. سیفی تأکید میکند که جغرافیا را نمیتوان با تحریم، تعرفه یا فشار سیاسی حذف کرد؛ فقط میتوان با هزینههای سنگینتر از آن عبور کرد.
کشورهای آسیای میانه، قفقاز و بخشهایی از شرق آسیا برای دسترسی پایدار، کوتاه و اقتصادی به آبهای آزاد، ناگزیر از عبور از فضای سرزمینی ایران هستند. مسیرهای جایگزین یا پرهزینهتر، یا ناامنتر، یا ناکارآمدتر هستند. موقعیت ایران در تقاطع شرق و غرب و شمال و جنوب، یک «سرمایه خاموش» است که حتی در اوج فشار سیاسی نیز از بین نمیرود. هدف اصلی آمریکا، تضعیف اعتماد ذهنی به نقش ایران به عنوان گلوگاه اجتنابناپذیر ترانزیتی است که در اینجا نیز جنگ شناختی وارد عمل میشود.
بازار انرژی و مقاومت در برابر پیامهای سیاسی
بازار انرژی، برخلاف بسیاری از حوزههای اقتصادی، کمترین ظرفیت را برای تبعیت از شعارهای سیاسی دارد. در این بازار، قیمت، تداوم عرضه و امنیت دسترسی بر هر پیام سیاسی تقدم دارد. به همین دلیل، فاصله میان آنچه واشنگتن میگوید و آنچه در عمل رخ میدهد، در بازار انرژی بسیار آشکار است.
سیاست میتواند در بازار انرژی اختلال ایجاد کند، اما نمیتواند جایگزین منطق بازار شود. وقتی تقاضا وجود دارد و عرضه محدود است، بازار راه خود را پیدا میکند، حتی اگر این مسیر غیررسمی یا پرهزینهتر باشد. هیچ کشوری حاضر نیست امنیت انرژی، ثبات صنعتی یا رفاه مردم خود را قربانی پیامهای سیاسی کوتاهمدت کند. از این رو، تهدیدهای آمریکا در حوزه انرژی اغلب با استثنا، اغماض یا دور زدن همراه بوده است. اجرای کامل این تهدیدها میتواند به بحران در بازار جهانی انرژی منجر شود که پیش از همه به اقتصادهای مصرفکننده، از جمله متحدان آمریکا، آسیب میزند.
در نهایت، فرمان تعرفهای ترامپ بیش از آنکه سیاست اقتصادی باشد، بخشی از جنگ شناختی اقتصادی آمریکاست که هدف اصلی آن نه تغییر معادلات واقعی تجارت و انرژی، بلکه اثرگذاری بر ادراک تصمیمگیران، فعالان اقتصادی، رسانهها و افکار عمومی است.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
