خبر کامل
نظریه «ابتذال شر» هانا آرنت به چالش کشیده شد: آیشمن یک ایدئولوگ شیطانی بود

نظریه «ابتذال شر» هانا آرنت برای نیمقرن ذهن روشنفکران را تسخیر کرده بود، اما با انتشار کتاب ویرانگر «آیشمن پیش از اورشلیم: زندگی بررسینشده یک قاتل جمعی» در سال ۲۰۱۴ توسط بتینا استنگنت، این سازه شیشهای فرو ریخت. آرنت آیشمن را یک کارمند بیفکر و مطیع میدانست که تنها گناهش اطاعت کورکورانه از قانون بود، اما استنگنت با اسناد جدید ثابت کرد که آیشمن یک شیطان متفکر و متعهد به ایدئولوژی نازی بود که با نقاب «مرد کوچک» فیلسوفان و قضات را فریب داد.
آرژانتین؛ تبعیدگاه یا اتاق فکر؟
هانا آرنت تصور میکرد که آیشمن پس از جنگ، مانند موجودی تعقیبشده و لرزان در آرژانتین زندگی میکرده است. اما بتینا استنگنت در کتاب خود تصویر هولناکی از «آیشمن در آرژانتین» ارائه میدهد. بر اساس اسناد تازه کشفشده، بهویژه «نوارهای ساسن» (مصاحبههای آیشمن با ویلم ساسن، نازی هلندی)، آیشمن در دهه ۵۰ میلادی نه تنها پشیمان نبود، بلکه در کانون یک حلقه نازی در بوئنوس آیرس، به عنوان یک قهرمان و تئوریسین زندگی میکرد. او در آمریکای جنوبی مشغول تبلیغ ایده نازیسم بود و محفلی پر از مشتری نیز برای خود دست و پا کرده بود.
استنگنت در کتاب آیشمن پیش از اورشلیم نشان میدهد که آیشمن در این نوارها، با افتخار اعلام میکند که «آدولف آیشمن، سرهنگ دوم بازنشسته اساس» است. او در این گفتگوها نه یک بوروکرات، بلکه یک ایدئولوگ رادیکال است. او با حرارت در آن نوار از فلسفه کانت حرف میزند (و آن را به نفع نازیسم تحریف میکند)، تاریخ میخواند و برای آینده رایش چهارم برنامهریزی میکند. تاریخ پیشوا برای آدولف آیشمن هنوز تمام نشده بود؛ او همچون نیرویی اعتقادی سعی به استقرار مجدد نظم هیتلری داشت.
«من یک دلقک نبودم که از دستورات پیروی کنم. من یک ایده آلگرا بودم… اگر ما ۱۰.۳ میلیون یهودی را کشته بودیم، من راضی بودم و میگفتم: خوب است، ما دشمن را نابود کردیم.»
این جمله از آیشمن در این نوارها، نظریه شاذ آرنت را به طور کامل رد میکند. آیا این صدای یک ماشینامضای اداری است؟ آیا چنین استدلالی از کارمندی که مأمور است و معذور میتواند بیرون آید؟ یا بهتر است آن را صدای «سوژهای» که کاملاً بر اعمال خود آگاه است و «اراده معطوف به شر» دارد، بفهمیم؟ استنگنت ثابت میکند که آیشمن دارای یک سیستم فکری منسجم بود؛ سیستمی که در آن، کشتار یهودیان نه یک وظیفه اداری، بلکه یک فضیلت اخلاقی (در چارچوب نازی) محسوب میشد. آیشمن پس از هیتلر نیز کشتار یهودیان را یک فضیلت میدانست، فضیلتی ایدئولوژیک که هرگز نمیتواند از سوی یک کارمند مقتدا به قانون اداری بیرون جهد.
ابتذال شر؛ یک آدرس سهل و نابالغ
اما با این تفاسیر شاید بپرسید که چرا نظریه آرنت تا این حد محبوب شد؟ چرا چنین جهانی شد و همه هر شری را ابتدا میخواهند به ابتذال شر ربط دهند؛ چرا ما دوست داریم باور کنیم که شرارت، امری «مبتذل» و «سطحی» است؟
پاسخ این سوال کام آدمی را تلخ میکند؛ چرا که «ابتذال شر» یک تسکیندهنده اخلاقی برای بشر است. وقتی در قالب نظریه گفته میشود که آیشمن فقط یک چرخدنده در ماشین بود، ناخودآگاه وحشت ناشی از «انتخاب آگاهانه شر» توسط انسان را کاهش میدهیم. نظریه آرنت این تخم را در ذهن بشر میکارد که هر کسی، تحت شرایط توتالیتر، میتواند آیشمن شود. این گزاره اگرچه هشداری دموکراتیک است، اما در ذات خود حاوی یک دروغ خطرناک است؛ اینکه «ایدئولوژی» و «باور» اهمیتی ندارند و همه چیز محصول بوروکراسی است. آرنت متوجه تحریف فضیلت اخلاقی ایدئولوژیک نیست؛ اینکه ایدئولوژی چگونه میتواند فضیلت اخلاقی شهروندی را به گندابی از رذیلت کشد که در آن قتل هزاران و میلیونها انسان همچون فضیلت اخلاقی ستایش شود. در این تحریف اخلاقی فضیلت است که انواع شرارت رنگ و جلا مییابد و انسان را از محتوای انسانی تهی میکند؛ محتوای انسانی چیزی جز انتخاب آگاهانه نیست. نگاه ایدئولوژیک انتخاب انسانی را از حالت آگاهانه خارج میکند.
بتینا استنگنت در کتابش به ما یادآوری میکند که تقلیل دادن شرارت به «بیفکری»، نوعی تنبلی فلسفی است. آیشمن «تهی مغز» نبود؛ او «کژاندیش» بود. او فکر میکرد، اما در چارچوبی شیطانی فکر میکرد. آیشمن انتخاب کرد که جنایتکار باشد. آرنت در اورشلیم فریب خورد، چون دنبال «عمق شیطانی» در چهره ظاهری متهم میگشت و وقتی آن عمق را در رخسار تکیده آیشمن ندید، نتیجه گرفت که او در درون هم تهی است. اما استنگنت نشان میدهد که این «سطحی بودن» در دادگاه، استراتژی دفاعی آیشمن بود. آیشمن میدانست که اگر چهره واقعیاش (آن نازی متعصب آرژانتین) را نشان دهد، فوراً اعدام میشود. پس تصمیم گرفت نقش «مرد کوچک» (The Little Man) را بازی کند؛ نقشی که آرنت برایش تئوریسازی کرد. در واقع، کتاب آیشمن پیش از اورشلیم افشا میکند که آرنت، ناخواسته به بلندگوی دفاعیات آیشمن تبدیل شد. آیشمن میخواست بگوید «من کارهای نبودم» و آرنت با ادبیاتی فلسفی همین را تأیید کرد؛ «او کارهای نبود، او فقط فکر نمیکرد.»
شکست پدیدارشناسی در برابر تاریخ
اشتباه آرنت، یک اشتباه پدیدارشناسانه است. او به «پدیدار» (آنچه در دادگاه دید) اعتماد کرد و از «تاریخ» یعنی آنچه آیشمن واقعاً زیسته بود، غافل شد. استنگنت، برخلاف آرنت، یک فیلسوف تاریخنگار است. او به ما میگوید برای قضاوت اخلاقی، نمیتوان تنها به لحظه دادگاه اکتفا کرد. ما باید «زندگی بررسینشده» را بررسی کنیم. زندگی آیشمن پر از لحظاتی است که او از دستورات فراتر میرود، ابتکار عمل به خرج میدهد و حتی برخلاف دستور مافوق (هیملر) که در اواخر جنگ خواستار توقف کشتار بود، به کشتار ادامه میدهد. فهمیدن این موضوع زیاد دشوار نیست که یک بوروکرات مطیع، علیه مافوقش طغیان نمیکند؛ اما یک «مؤمن به ایدئولوژی» برای تحقق هدف مقدسش (پاکسازی نژادی) حتی جلوی دستور توقف میایستد.
آیشمن استنگنت، بسیار ترسناکتر از آیشمن آرنت است. آیشمن آرنت، یک کارمند خسته است که میتوانیم برایش دلسوزی کنیم. اما آیشمن استنگنت، انسانی است باهوش، مکار، بازیگر و به شدت معتقد، که تا آخرین لحظه سعی دارد تاریخ را دستکاری کند. او شیطان است، نه به خاطر اینکه شاخ و دم دارد، بلکه به خاطر اینکه از «عقل» خود برای توجیه «شر مطلق» استفاده میکند.
بازگشت «مسئولیت» به جایگاه متهم
کتاب آیشمن پیش از اورشلیم، دعوتی است به بازنگری در مفهوم شرارت در دوران مدرن. ما باید از کاربرد واژه «ابتذال» برای توصیف جنایات عظیم دست برداریم. شرارت سازمانیافته، نیازمند نیروی عظیم فکری، لجستیکی و ارادی است. شرارت سازمان یافته در خلأ نظری نمیتواند اتفاق بیفتد؛ منظورم از نظر، البته در اینجا، ایدئولوژی است. آدرس «ابتذال شر» به جنایات سازمان یافته، وجدان را در دره عمیق و برهوت حقارت فکری در تاریخ اندیشه میکشاند؛ یعنی همان جایی که همه مقصرند و هیچکس مقصر نیست.
اما استنگنت در کتاب مورد توجه، ما را به آدرس دقیقتری راهنمایی میکند؛ آدرس «اراده معطوف به شرارت». باید این را باور کرد که آیشمن نه قربانی سیستم بود و نه یک پیچ و مهره تصادفی از آن ماشین کشتار. او معمار آگاه جهنم بود. او در آرژانتین، زیر سایه درختان و با نوشیدن شراب، به جنایاتش افتخار میکرد و تنها افسوسش این بود که کار را تمام نکرده است. این افسوس، خبر از شرارت آگاهانه دارد.
امروز، با خواندن استنگنت، باید اعتراف کنیم که هانا آرنت، با تمام نبوغش، در دام «نمایش اورشلیم» افتاد. شرارت همیشه هم پیشپاافتاده نیست؛ گاهی شرارت پشت کوهی از کتاب، استدلال و فلسفهبافی پنهان میشود. وانگهی، همین نوع از شرارت (شرارت متفکر) است که خطرناکترین تهدید برای بشریت باقی میماند. «ابتذال شر» شاید تیتر جذابی برای مجلات باشد، اما برای فهم هولوکاست، یا یک جنایت و شرارت سازمان یافته، آدرسی اشتباه، ناکافی و حتی توهینآمیز به قربانیان و بازماندگان و البته نوع بشر است. قربانیانی که نه توسط یک «احمق»، بلکه توسط یک «قاتل معتقد» به خاکستر تبدیل شدند و یا از خون آنها جوی خون راه انداخته میشود.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
زمان انتشار:
۱۲:۲۰ - ۱۴۰۴/۱۱/۲۰