خبر کامل
«واندر من»: سریالی انقلابی در دنیای مارول با تمرکز بر انسانیت و هالیوود

«واندر من»، جدیدترین محصول دنیای سینمایی مارول، با رویکردی متفاوت و انقلابی، به جای تمرکز بر قدرتهای فراانسانی و خدایان اسطورهای، به عمق وجود انسان و پیچیدگیهای درونی شخصیتها میپردازد. این سریال با بازگرداندن «انسان» به قلب داستان، روایتی تازه از هالیوود، جاهطلبیها و زخمهای پنهان بازیگران ارائه میدهد.
بیانیه فکری «واندر من»: عبور از خدایان، کشف انسان
در یکی از صحنههای آغازین سریال «واندر من»، فون کوواک (با بازی درخشان زلاتکو بوریچ)، فیلمسازی از اروپای شرقی، جملهای کلیدی بر زبان میآورد: «ایدههای ما درباره قهرمانان و خدایان فقط مانع میشوند. درکشان سخت است؛ پس بهتر است از آنها عبور کنیم و انسانِ زیر این لایهها را پیدا کنیم.» این دیالوگ، در واقع، بیانیه فکری اصلی سریال است که هدف آن تمرکز بر ضعفها، شکستها و انسانیت شخصیتهاست؛ رویکردی که آن را از بسیاری از تولیدات پیشین مارول متمایز میکند.
این نگاه که معمولاً در جشنوارههای سینمایی و آثار هنری مستقل دیده میشود، در قالب یک سریال مارولی از دیزنیپلاس، رنگ و بویی انقلابی به خود میگیرد. مارول سالهاست که با روایتهای اغراقآمیز از قهرمانان شبهاسطورهای شناخته میشود؛ شخصیتهایی که یا از سیارهای دیگر آمدهاند یا قدرتهایی فراتر از تجربه انسانی دارند. «واندر من» دقیقاً در برابر این سنت میایستد و تلاش میکند تا داستانی زمینیتر و ملموستر ارائه دهد.
لسآنجلس، بستر داستانی واقعی
فصل اول سریال «واندر من» که بهطور کامل از ۷ بهمن پخش شده است، نه در سیارهای دوردست و نه در شهری خیالی با آسمانخراشهای در حال فروپاشی روایت میشود. داستان در لسآنجلسی نسبتاً واقعی جریان دارد؛ شهری که صنعت سرگرمی در آن معنا دارد و زندگی روزمره، با تمام بیثباتیها و تناقضاتش، در آن جاری است. این انتخاب بستر، «واندر من» را از بسیاری از پروژههای دیگر مارول، حتی آنهایی که با شعار «متفاوت بودن» تبلیغ میشدند، متمایز میکند.
سیمون ویلیامز: بازیگری در جستجوی خود
در مرکز این داستان، سیمون ویلیامز قرار دارد؛ بازیگری مستعد اما خودویرانگر با بازی یحیی عبدالمتین. سیمون که پیش از این در فیلم «آکوامن» و سریال «واچمن» تجربه حضور در جهان ابرقهرمانی را داشته، اینبار با نقشی کاملاً متفاوت روبهرو است. او بازیگری است که بیش از حد به هنر خود میاندیشد؛ آنقدر که حتی برای نقشهای کوتاه نیز وسواس زیادی به خرج میدهد. این کمالگرایی افراطی، نهتنها منجر به اخراجش از یک پروژه میشود، بلکه رابطه عاطفیاش را نیز از هم میپاشد.
ترور اسلتری: ماندارین سابق، رفیق جدید
سیمون برای فرار از شکستهایش، به تماشای فیلم «کابوی نیمهشب» پناه میبرد و در آنجا با بازیگری آشنا میشود که طرفداران مارول او را به خوبی میشناسند: ترور اسلتری، با بازی بن کینگزلی. ترور همان شخصیتی است که در «آیرن من ۳» بهعنوان «ماندارین» معرفی شد؛ چهرهای ترسناک که بعدها معلوم شد تنها یک بازیگر معتاد و فریبخورده بوده است. سریال با هوشمندی، گذشته پیچیده ترور را برای مخاطب مرور میکند: بازیگری که ناخواسته به نماد یک سازمان تروریستی تبدیل شد و سالها برای رهایی از سایه آن نقش تلاش کرد.
ترور اکنون فردی بدبین و خسته از تئوریهای توطئه و سوءبرداشتهای اینترنتی است. دیالوگهای طنزآمیز او درباره شایعاتی مانند «پیتزاگیت» یا عضویت در ایلومیناتی، هم نقدی بر فرهنگ آنلاین امروز است و هم نشانهای از زخمهای روحی گذشتهاش. سیمون با صداقتی غیرمنتظره به او میگوید که نقشآفرینیاش در نقش ماندارین را دوست داشته؛ جملهای که پلی عاطفی میان این دو بازیگر شکستخورده میسازد.
دوستی در حاشیه هالیوود
رابطه سیمون و ترور، ستون اصلی سریال را تشکیل میدهد؛ یک دوستی کلاسیک «دو نفره» که در دل جهان پرجمعیت هالیوود شکل میگیرد. هر دو در حاشیه صنعت سرگرمی گیر افتادهاند، هر دو تصمیمهای اشتباهی گرفتهاند و هر دو هنوز به هنر بازیگری بهعنوان معنای زندگیشان نگاه میکنند. همین اشتراکات، دوستیای را رقم میزند که بهتدریج و از دل موقعیتهای باورپذیر رشد میکند.
داستان زمانی اوج میگیرد که سیمون متوجه میشود قرار است نسخه جدیدی از فیلم ابرقهرمانی دهه هشتادی «واندر من» ساخته شود؛ فیلمی که از کودکی برای او رؤیایی بزرگ بوده است. او حاضر است هر کاری بکند تا برای نقش اصلی تست بدهد، حتی اگر مجبور باشد با دروغ و فریب خود را به مرحله تست بازیگری برساند. مدیر برنامههایش، جانل (با بازی ایکس مایو)، بارها به او یادآوری میکند که استعداد بهتنهایی کافی نیست و رفتارهای آزاردهنده میتواند هر فرصتی را نابود کند.
تصویری زنده از هالیوود و نقد صنعت سینما
سریال «واندر من» تصویری زنده و پرجزئیات از هالیوود امروز ارائه میدهد؛ از استودیوهای ارزانقیمت ضبط تست بازیگری با دکورهای عجیبوغریب گرفته تا مهمانیهای خانوادگی که ریشه عقدهها و جاهطلبیهای شخصیت اصلی را آشکار میکند. حضور مادر پرشور هائیتیایی سیمون و برادر موفقتر و قضاوتگرش، لایههای روانشناختی شخصیت او را کاملتر میکند.
خالقان سریال، دستون دنیل کرتون و اندرو گست، با تجربهای که از سینمای مستقل و کمدی تلویزیونی دارند، موفق شدهاند فضایی خلق کنند که هم سرگرمکننده است و هم صادقانه. این سریال صرفاً از هالیوود بهعنوان پسزمینه استفاده نمیکند، بلکه با نگاهی عاشقانه و در عین حال طنزآلود، خود صنعت سینما را موضوع قرار میدهد. حتی شخصیت کارگردان اروپایی فیلم درونداستان، با آن عمارت مجلل و حالوهوای افسردهاش، نمادی است از برخورد سینمای هنری و سیستم استودیویی آمریکا.
نتیجهگیری: جذاب برای دوستداران و بیگانگان با ابرقهرمانها
با وجود برخی ضعفها در پرداخت شخصیتهای زن و تکرار استعارههای آشنای مارولی، نقطه قوت اصلی سریال، یعنی تمرکز بر شخصیتپردازی و روابط انسانی، این ضعفها را کمرنگ میکند. «واندر من» بیش از هر سریال لایو-اکشن مارولی دیگری که دیزنیپلاس تاکنون تولید کرده، به هدفی میرسد که پیشتر آثاری مانند Jessica Jones یا Legion به آن نزدیک شده بودند: خلق داستانی که حتی برای مخاطبانی که علاقهای به ابرقهرمانها ندارند، جذاب و تماشایی باشد. این سریال نشان میدهد که شاید زمان آن رسیده مارول هم، همانطور که فون کوواک میگوید، از خدایان عبور کند و انسانِ زیر این ماسکها را جدی بگیرد.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
زمان انتشار:
۰۸:۳۱ - ۱۴۰۴/۱۱/۲۴