خبر کامل
علی باباچاهی؛ شاعری نوگرا و مدافع استقلال شعر معاصر ایران
علی باباچاهی، شاعر و منتقد ادبی برجسته ایرانی، در سن ۸۳ سالگی دار فانی را وداع گفت. او که چهارم اسفند درگذشت، یکی از چهرههای تأثیرگذار شعر معاصر ایران بود که نامش با نوگرایی، جدیت نظری و پافشاری بر استقلال شعر پیوندی ناگسستنی داشت. آثار او که عمیقاً با تجربههای زیسته او در هم آمیخته بود، تنها به سرایش شعر محدود نمیشد؛ بلکه در عرصه نقد ادبی نیز با نگاهی تحلیلی و گاه چالشبرانگیز، به جریانهای شعری زمان خود واکنش نشان میداد و در باب چیستی شعر و نسبت آن با معنا و مخاطب به تأمل میپرداخت. با وجود بازنشستگی اجباری و محدودیتهای سیاسی، او هرگز از شعر و نقد فاصله نگرفت و تا پایان عمر از مدافعان جدی شعر در دوران بحران و سانسور باقی ماند.
ریشههای شعری در جنوب ایران
علی باباچاهی در تاریخ ۲۰ آبان ۱۳۲۱ در بندر کنگان استان بوشهر چشم به جهان گشود و دوران کودکی خود را در روستای جفره سپری کرد. فضای محلی زندگی در این دوره، تأثیر عمیقی بر ذهن و روان او و بعدها بر اشعارش گذاشت.
«پدرم فردی جدی و مردی خشک بود به ظاهر، درونش اما چیز دیگری میگفت. ظاهر و باطن مادرم اما یکسان بود. نگران و همیشه مضطرب. مرا بسیار دوست داشت. فکر میکرد من یک تکه شیشه یا یک لیوان شیشهای هستم، مبادا بیفتد و بشکند. مرا هم مثل خودش نگران و مضطرب و درونگرا بار آورد و کاری کرد که نمیبایست. مرا بدون این که بداند و یا بخواهد شاعرپیشه و شاعر بار آورد.»
او با وجود آنکه در اطرافش «چیزی به اسم ادبیات وجود نداشت»، در همان کودکی با شعر آشنا شد. این آشنایی از طریق فروشندهای در کوچههای جفره آغاز شد که حلوا و کتاب، از جمله «موش و گربه» عبید زاکانی را میفروخت. همچنین، از طریق برادرانش با کتابهای سیاسی حزب توده و مجلاتی چون «امید ایران»، «سپید و سیاه»، «روشنفکر» و اشعار شاعرانی نظیر محمد کلانتری (پیروز)، محمد عاصمی و خلیل سامانی (موج) آشنا شد.
محیط مدرسه و معلمانی چون منوچهر آتشی، شاعر بوشهری، و محمدرضا نعمتیزاده، مشهور به «نیمای جنوب»، نقش بسزایی در پرورش ادبی او داشتند. باباچاهی در سیزده-چهارده سالگی و در اولین سال دبیرستان، با خواندن شعر «باران» برای منوچهر آتشی، مسیر شاعری خود را آغاز کرد. او در مسابقات ادبی دانشآموزی بوشهر و شیراز رتبه اول را کسب کرد و اشعارش با نام مستعار «ع-فریاد» در مجلات «امید ایران» و «زن روز» منتشر شد.

فعالیتهای دانشگاهی و نخستین مجموعهها
در سال ۱۳۴۰، در نوزده سالگی وارد دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز شد و همزمان با تحصیل به شاعری ادامه داد. در این دوران با شاعرانی چون علیرضا طبایی و منصور اوجی آشنا شد و جلسات شعرخوانی در کافههای شیراز برگزار میکردند. اگرچه در کنار شعر، داستان نیز مینوشت، اما پس از توصیه یک نویسنده شیرازی به نام محمد مؤذن، داستاننویسی را کنار گذاشت و تمام تمرکز خود را بر شعر و نقد شعر گذاشت.
چاپ اشعارش در سالهای ۱۳۴۲ و ۱۳۴۳ در مجله معتبر فردوسی، مسیر ادبی او را بیش از پیش مشخص کرد. پس از دوران دانشجویی و سربازی، در سال ۱۳۴۵ به عنوان معلم در بوشهر استخدام شد و سه سال بعد ازدواج کرد.
در سال ۱۳۴۶، تلاش کرد تا با انتشار مجله ادبی «تکاپو»، راهی نو در شعر بگشاید، اما این مجله پس از چند شماره، تحت فشار نهادهای امنیتی متوقف شد. در همان سال، اولین مجموعه شعرش با عنوان «در بیتکیهگاهی» را منتشر کرد و دومین مجموعه، «جهان و روشناییهای غمناک»، نیز در سال ۱۳۴۹ به چاپ رسید. در دهه پنجاه خورشیدی، کتابهای شعر «از نسل آفتاب» (۱۳۵۳) و «صدای شن» (۱۳۵۶) را منتشر کرد و دو کتاب شعر برای کودکان نیز به چاپ رساند.
او در این سالها، هم شعر و هم نقد اشعار دیگران را در نشریاتی از جمله «فردوسی» و «تهران مصور» منتشر میکرد. نقدهای او شامل رد مقالهای از رضا براهنی و مقالات شدیداللحنی علیه شعر یدالله رویایی بود. باباچاهی در نقد شعر از منتقدان جدی جریانهای روز مانند «شعر حجم» یا «موج نو» بود، اما دههها بعد نظرش درباره این جریانها تغییر کرد.

انقلاب، بازنشستگی اجباری و «دیکتاتور شعر»
فعالیتهای سیاسی باباچاهی که پیش از انقلاب جنبه فرهنگی داشت، در آستانه انقلاب ۱۳۵۷ شکلی عینیتر به خود گرفت. کمی پس از انقلاب، در سال ۱۳۵۹، مجموعه شعر «جشن جنون» را منتشر کرد.
پس از هجده سال تدریس در دبیرستانهای بوشهر، او «ناخواسته» بازنشسته شد. باباچاهی پس از بازنشستگی، زادگاه خود را ترک کرد و ساکن کرج شد. در این دوره، با همکاری خسرو حکیمرابط، نمایشنامهنویس، در زمینه نگارش نمایشنامه با رادیو همکاری کرد.
در سال ۱۳۶۸، همکاری خود را با مرکز نشر دانشگاهی در زمینه ویرایش کتاب و تحقیق در متون کهن آغاز کرد که حدود یازده-دوازده سال به طول انجامید. در این دوره، مسئولیت بخش شعر مجله آدینه بر عهده باباچاهی بود. او خود بعدها درباره این دوره نوشت:
«از شماره ۳۵ آدینه شدم مسئول سختگیر و درستپیمان شعر آن مجله... فراخوان که دادم، باران خواستیم سیل سرازیر شد. نشان به آنکه در شماره ۳۶ آثاری را از احمد شاملو، فرخ تمیمی، سیدعلی صالحی، علیمحمد حقشناس و هرمز علیپور چاپاندم. از روز نخست نشان دادیم که ما فقط از پی حشمت و جاه آمدهایم. چرا که بعدها به علت سختگیریهایم اطرافیان رنجیده خاطر، نشان درخشان دیکتاتور را به من اهدا فرمودند: دیکتاتور شتاب کن/ اشعار ما را چاپ کن!»
این «سختگیری» باباچاهی در زمینه شعر، ریشه در نگاه او به شعر داشت. او بر این ایده تأکید میکرد که متن ادبی، بهویژه شعر معاصر، واجد معنایی ثابت، نهایی و از پیش تعیین شده نیست. از نظر باباچاهی، معنا نه در اختیار مطلق نویسنده یا شاعر است و نه در چارچوب یک تفسیر قطعی محدود میشود؛ بلکه در فرآیندی پویا و سیال، میان متن و خواننده شکل میگیرد. او با فاصله گرفتن از نگاههای تک معنایی، بر چندلایگی و گشودگی متن تأکید داشت.
باباچاهی معتقد بود که شعر مدرن فارسی با شکستن ساختارهای قطعی زبان و روایت، امکان تولید معانی متکثر را فراهم میکند. به باور او، ابهام، تعلیق و حتی گسستهای زبانی نه ضعف، بلکه ظرفیتهایی هستند که دامنه تأویل را گسترش میدهند. در نگاه این شاعر و منتقد، خواننده نقش فعالی در تولید معنا دارد و هر خوانش میتواند افق تازهای از فهم را بگشاید.

مدافع شعر در دوران بحران و سانسور
در سالهای اخیر که مخاطب شعر در سراسر جهان و از جمله ایران کاهش یافته است، باباچاهی یکی از مدافعان سرسخت شعر بود. او در سال ۱۳۸۰ در مقالهای با عنوان «بحران شعر و راه برونرفت از آن» نوشت:
«بحران با تعریف عام آن احتمالا در بیرون شعر دست تکان میدهد. بنابراین بیانصافی است اگر کاسه کوزه بحران را بر سر شعر معاصر بشکنیم.»
به دلیل تلاشهای مستمرش در زمینه شعر و نقد شعر، نه تنها اشعار باباچاهی مورد تحقیقهای دانشگاهی قرار گرفت، بلکه نظریات او در زمینه شعر برای منتقدان ادبی نیز راهگشا بود.
در تابستان سال ۱۳۹۰، فیلم مستندی با عنوان «این قیافه مشکوک» درباره شعر و زندگی باباچاهی به کارگردانی وحید علیزاده رزّازی ساخته شد. همچنین مستندی با نام «این هم یک شوخی بود» درباره این شاعر در سال ۱۳۹۳ به کارگردانی محسن موسوی میرکلایی تهیه شد.
او در مجموع حدود ۳۰ کتاب شعر و نقد منتشر کرد. باباچاهی که پیش از انقلاب نیز طعم محدودیتهای امنیتی را چشیده بود، پس از انقلاب نیز قربانی فضای بسته سیاسی شد. او از جمله نویسندگان و شاعرانی بود که قرار بود در سال ۱۳۷۵ در توطئه وزارت اطلاعات ایران، مشهور به «اتوبوس ارمنستان»، به همراه عده زیادی از نویسندگان و شاعران مخالف جمهوری اسلامی کشته شوند.
زندگی ادبی باباچاهی سرشار از فراز و فرود بود و او در روزهایی درگذشت که چاپ کتاب در ایران به طور عام و چاپ شعر به طور خاص، با دشواریهای بسیاری روبهرو است. با این حال، او باور داشت که شعر حتی پس از خاموشی شاعر نیز به راه خود ادامه میدهد. باباچاهی سالها پیش در رثای معلم و دوست خود، منوچهر آتشی نوشته بود:
«شاعران که قلبشان میایستد خودشان به راه ادامه میدهند، کجا میروند خدا میداند. میروند، مثل پسرکی سرتق که حرف گوش نمیکند.»

درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
زمان انتشار:
۲۱:۵۳ - ۱۴۰۴/۱۲/۰۵