آیکون خبر

خبر کامل

مکاتب ادبی: از جهان‌بینی نویسنده تا تحول نثر فارسی

مکاتب ادبی در طول تاریخ بر اساس تحولات اجتماعی، سیاسی و رشد ادبیات پدید آمده‌اند و تکنیک‌ها و ویژگی‌های خاصی را به نویسندگان ارائه کرده‌اند. با این حال، امروزه بسیاری معتقدند که دسته‌بندی داستان‌ها بر اساس مکاتب ادبی دیگر معنای سابق را ندارد.

اسماعیل امینی، مدرس ادبیات در دانشگاه، توضیح می‌دهد که مکاتب ادبی بر اساس تفنن ایجاد نشده‌اند که نویسنده بتواند به دلخواه یکی را انتخاب کند. بلکه آثار ادبی بر مبنای جهان‌بینی نویسنده نگاشته می‌شوند و با مکتب ادبی‌ای که با آن جهان‌بینی همخوانی دارد، تطابق پیدا می‌کنند.

رئالیسم و سوررئالیسم: دو جهان‌بینی متفاوت

امینی با ذکر مثال‌هایی به تفاوت این جهان‌بینی‌ها اشاره می‌کند:

  • اگر نویسنده‌ای معتقد باشد که حقایق عالم تنها همان چیزهایی است که می‌بینیم، اثر او رئالیستی خواهد بود.
  • اگر نویسنده‌ای باور داشته باشد که حقایق دیگری نیز در عالم وجود دارد و در حالت ناهشیار قابل مشاهده و نگارش هستند، اثر وی سوررئالیستی می‌شود.

وی تأکید می‌کند که نویسنده نمی‌تواند ادعا کند اثرش رئال یا سوررئال است؛ بلکه این منتقد ادبی است که با بررسی ویژگی‌های اثر، سبک و مکتب آن را مشخص می‌کند.

رئالیسم جادویی: ریشه‌ها و جایگاه در ادبیات ایران

بحث درباره رئالیسم جادویی و خاستگاه آن همواره مطرح بوده است. برخی آن را مختص آمریکای جنوبی می‌دانند و برخی دیگر معتقدند نویسندگانی چون غلامحسین ساعدی سال‌ها پیش از آن در آثارشان بهره برده‌اند.

رئالیسم جادویی پیشینه در ادبیات قومی و فولکلور دارد و نگاه ماورایی به واقعیت زندگی دارد، بنابراین این سبک وارد حوزه‌هایی می‌شود که عادی و طبیعی نیستند. مثلا در داستان‌های ما سیمرغ و دیو وارد جهان انسان می‌شوند یا انسان به جهان مردگان قدم می‌گذارد و به جهان زیرزمینی می‌رود.

امینی توضیح می‌دهد که نمایه‌هایی از رئالیسم جادویی در تمامی داستان‌های اقوام و فولکلور مشاهده می‌شود، اما تکنیک نویسندگی و آغاز این مکتب از آمریکای لاتین بوده است. وی اشاره می‌کند که ساعدی در اواسط قرن بیستم می‌زیسته، در حالی که رئالیسم جادویی پیش از آن آغاز شده بود. او همچنین بیان می‌کند که رئالیسم جادویی در آثار نویسندگان آمریکای لاتین برجسته‌تر است و در ایران جریان مستمری نیست.

تحولات مکاتب ادبی در طول زمان و دستاوردهای آن‌ها

بسیاری از مکاتب ادبی بر اساس وقایع و اتفاقات زمانه خود شکل گرفته‌اند؛ برای مثال، دادائیسم در حین جنگ جهانی اول پدید آمد.

امینی درباره تأثیر وقایع زمانه بر پیدایش و از میان رفتن مکاتب ادبی می‌گوید: «هر یک از مکاتب ادبی دستاوردهایی داشتند. این مکاتب تکنیک‌هایی را تجربه کردند و در اختیار مکاتب و نویسندگان پس از خود قرار دادند.» او به عنوان نمونه به دادائیسم اشاره می‌کند که «رهایی در تداعی، زبان و مقابله با دستور زبان معمولی» را به مکاتب بعدی منتقل کرد. این مکتب دارای دستور زبانی است که خواننده را به دلیل تداعی‌های غیرمعمولی و غیرطبیعی متحیر می‌کند.

امینی همچنین تفاوت میان مکتب ادبی و جریان ادبی را اینگونه توضیح می‌دهد:

  • جریان‌های ادبی: پیوستگی دارند و اتفاقات در آن‌ها اندیشیده شده است. مسیری تعریف می‌شود و نویسندگان بر اساس آن فعالیت می‌کنند.
  • مکاتب ادبی: به صورت ناگهانی خلق می‌شوند. در حقیقت، مجموعه‌ای از ویژگی‌های تکرارشونده در آثار ادبی توسط تحلیلگران طبقه‌بندی شده و سپس مکاتب ادبی شکل می‌گیرند.

نقش نقد ادبی در تکامل مکاتب

نقد ادبی تنها به بیان ایرادها نمی‌پردازد، بلکه به بازخوانی اثر و بازگو کردن جزئیات و ظرافت‌های آن برای خواننده کمک می‌کند. مکاتب ادبی هر کدام شیوه‌های مختلف نگارش را ارائه می‌دهند که در عمل ممکن است کاستی‌هایی داشته باشند. برای مثال، رمان نو که در ابتدا با توصیف اشیا برای روایت حوادث جلب توجه کرد، بعدها خسته‌کننده شد. با این حال، شگردهای رمان نو، یعنی توصیف جزئی و دقیق اشیا برای بازتاب رخدادها، به صورت تکنیک باقی مانده است.

امینی درباره آثار ادبی امروزی که نویسندگانشان معتقدند «بی‌مکتبی» هستند، بیان می‌کند که برخی آثار ممکن است ویژگی‌های ناتورالیستی را در خود داشته باشند، اما در تمام آثار دیده نشوند، یا ویژگی‌های رمان نو در اثری با نگاه سوررئالیستی مشاهده شود.

تأثیر مکاتب ادبی بر ادبیات فارسی

در دوره تجدد و با گسترش ارتباطات و دادوستدهای فرهنگی، زبان فارسی بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر زبان‌ها و مکاتب ادبی دیگر قرار گرفت:

  • دوره مشروطه: ادبیات فرانسه نقش غالب داشت و مفاهیم سیاسی و ادبی بسیاری از این طریق وارد ایران شد.
  • دهه‌های بعد: ادبیات روسیه با ترجمه گسترده رمان‌ها و داستان‌ها، تأثیر عمیقی بر ذهن و زبان نویسندگان ایرانی گذاشت. ترجمه از زبان ترکی نیز جریان داشت، اما نفوذ ادبیات روسی پررنگ‌تر بود.

این آشنایی با ادبیات جهان، تنوع چشمگیری در نثر فارسی ایجاد کرد. در گذشته، نثر فارسی عمدتاً در گونه‌های محدود تاریخی، دیوانی یا مصنوع و متکلف جریان داشت و فاصله‌ای محسوس با زبان طبیعی و گفتاری مردم داشت. این فاصله، نوعی محدودیت در جهان‌نگری ادبی ایجاد می‌کرد. با ورود دستاوردهای ادبی دوران تجدد، نثر فارسی به تدریج به زبان گفتار نزدیک شد؛ ساده‌تر، روان‌تر و ملموس‌تر شد و امکان بازنمایی تجربه‌های متنوع انسانی را پیدا کرد.

در نتیجه این تحول زبانی، جهان‌نگری آثار ادبی نیز تغییر کرد. نویسندگان آموختند از زوایای گوناگون به جهان بنگرند و واقعیت را نه فقط از منظرهای انتزاعی یا رازآلود، بلکه از دریچه زندگی روزمره و تجربه زیسته مردم روایت کنند. امینی اشاره می‌کند که در دوره‌ای، گرایش به کشف «رازهای پنهان جهان» و سویه‌های متافیزیکی هستی در میان برخی نویسندگان غالب بود و امر اجتماعی کمتر جدی گرفته می‌شد، گویی زندگی مردم عادی ارزش ادبی شدن نداشت. اما آشنایی با رهاوردهای تجدد، نگاه به انسان و جامعه را دگرگون کرد و ادبیات را به سمت بازنمایی زندگی واقعی، تنوع دیدگاه‌ها و چندصدایی شدن سوق داد.

شناسنامه خبر:

درباره هوش‌مصنوعی دست‌اول:

تمامی اخبار دست‌اول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحت‌سنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با داده‌های جدید آموزش داده می‌شود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دست‌اول در حال بهتر شدن است.
شما می‌توانید از چت‌بات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.

دسترسی رایگان به هوشنگ ↗