خبر کامل
سعدی افشار؛ داستان زندگی و هنر آخرین بازمانده سیاهبازان ایران
سعدی افشار؛ نیم قرن خنده بر لبان مردم، سایه فقر بر زندگی
امروز، ۳۰ فروردین ماه، یادآور درگذشت هنرمندی بیبدیل در عرصه تئاتر ایران است؛ سعدی افشار، چهرهای دوستداشتنی که نامش با هنر سیاهبازی گره خورده و بزرگان ادبیات و تئاتر چون محمود دولتآبادی، بهرام بیضایی و علی نصیریان او را ستودهاند. این هنرمند فقید، سعدالله زحمتخواه، از آخرین بازماندگان نسل طلایی سیاهبازان ایرانی بود که زندگیاش آمیزهای از رنج و هنر را به نمایش گذاشت.
تولد یک هنرمند از دل سختیها
سعدی افشار از همان دوران کودکی با دشواریهای زندگی دست و پنجه نرم کرد. سایه پدر بر سرش نبود و مادرش با مشقت فراوان او را بزرگ کرد. با کمک یکی از خیرین توانست برای مدت کوتاهی به دوره اکابر برود و با سوادی اندک، روزنامهها و متون را بخواند. گرچه از دانش نظری بهره چندانی نداشت، اما مدرسه زندگی با تمام فراز و فرودهایش، بزرگترین معلم او بود. او با استعدادی خدادادی و کوششی کمنظیر، نه تنها هموطنان خود، بلکه تماشاگرانی فراتر از مرزهای ایران و هنرمند بزرگی چون پیتر بروک را نیز شگفتزده کرد.
آغاز راه سیاهبازی و ماندگاری
علاقه به سیاهبازی در سعدی افشار از سنین ۱۲-۱۳ سالگی آغاز شد. او ابتدا با بچههای محله صورت خود را سیاه میکرد، اما فوت و فن کار را نمیدانست. مسیر هنری او از کوچههای محله آغاز شد و به بنگاه «شایان» رسید. در آنجا، حضور سیاهباز باتجربهای به نام نعمت گلزار، فرصت اجرا را از او میگرفت، تا اینکه بیماری یکی از اعضای گروه، راه را برای این نوجوان مشتاق باز کرد. نخستین اجرای او، خندههای تماشاگران و انعام ۵ تومانی، او را برای همیشه در این راه ماندگار کرد.
از نیمه دهه ۵۰، سعدی افشار به تئاتر نصر پیوست و اولین کارش در این تئاتر، نمایش «بلورک و چشمه نوش» به کارگردانی مهدی سنایی بود.
ویژگیهای یک «سیاه» از زبان سعدی افشار
«سیاه باید اول از همه تعهد و تعصب داشته باشه، باخدا باشه، خیلی وقتشناس باشه. سیاه باید سر وقت بیاد، تشخیصدهنده همه باشد. مثلا هر سیاهی بیاد، مجلس رو نگاه میکنه که از چه صنفی است، باید تشخیص بده بالای شهر یا پایین شهر، چه نمایشی بگذاریم. شناختشون باید خوب باشه چون سیاه است که با مردم طرف است و با آنها زندگی میکند.»
او درباره دلیل تداوم حضورش در سیاهبازی نیز گفته بود:
«اینکه من میخواهم سیاهبازی کار کنم، این نیم ساعت، سه ربع کار را به خاطر خودم نمیخواهم که لباس سیاه به تنم کنم. این هم امانتی است روی دوش ماست و هم اینکه از گذشته این سیاهی روی دست ماست. من میخواهم این سیاهی مطرح بشه. همه میدانند من برای کار کردن آتیشی ندارم. این کار مال من نیست. مال کسانی است که واقعا زحمت کشیدند. من فقط میخواهم مردم بدانند سیاهی بوده و برای همین است که کار میکنم.»
پایان زندگی هنرمندی رنجکشیده
زندگی هرگز با سعدی افشار مهربان نبود. فقر از کودکی همراه او بود و حتی با وجود درخشش بر صحنههای تئاتر در کشورهای خارجی و استقبال تماشاگران فرانسوی و اسپانیایی، سایه نداری همچنان بر زندگیاش سنگینی میکرد. در نهایت، نوروز سال ۹۲ به دلیل عفونت ریه در بیمارستان بستری شد و پس از ترخیص کوتاهی، دوباره به بیمارستان سینا منتقل شد و سرانجام در تاریخ ۳۰ فروردین همان سال درگذشت.
این هنرمند، که هرگز پدر خود را ندید و دلی پرغصه داشت، شاید همین غصهها را به خندههای تماشاگران تبدیل میکرد. همان خندهها باعث شد او نیم قرن در سیاهبازی بماند، در حالی که خودش گفته بود: «اگر میگفتند خوب نیست، ما میرفتیم دنبال کار دیگهای. فکر میکنم هر کار دیگهای بود، برای من بهتر میشد.»
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
زمان انتشار:
۰۷:۰۰ - ۱۴۰۵/۰۱/۳۰