خبر کامل
گابریل گارسیا مارکز؛ از سختگیری در اقتباس تا آرزوی ناتمام فیلمنامه با پسرش
زندگینامه مشاهیر فرهنگ و هنر همواره یکی از پرطرفدارترین ژانرهای نشر کتاب بوده است، به خصوص زمانی که نویسنده خود شخص نامدار یا یکی از بستگان نزدیک او باشد. در این میان، کتاب «وداع با گابو و مرسدس» به قلم رودریگو گارسیا، پسر گابریل گارسیا مارکز، که به تازگی توسط نشر نو منتشر شده، خاطراتی صمیمانه از آخرین سالهای زندگی این نویسنده کلمبیایی و همسرش، مرسدس بارچا، را روایت میکند.

نگاه سینمایی رودریگو گارسیا در روایت زندگی پدر
رودریگو گارسیا، فرزند ارشد گابریل گارسیا مارکز، خود نویسنده و کارگردان موفق سینما و تلویزیون است. او تاکنون فیلمهایی چون «نُه زندگی»، «آلبرت نابز» و «چهار روز خوب» را برای سینما و سریالهایی مانند «شش فوت زیر زمین» و «خانواده سوپرانو» را برای تلویزیون ساخته است. فعالیت او در حرفه فیلمسازی، تأثیر ویژهای بر شیوه نگارش خاطرات پدر و مادرش گذاشته است، به طوری که خواننده با فصلهای موجز و روایتی دقیق و دکوپاژشده مواجه میشود.
اقتباس از «صد سال تنهایی» پس از مرگ مارکز
یکی از نکات قابل توجه، نقش رودریگو گارسیا در تبدیل رمان «صد سال تنهایی» به سریال است. گابریل گارسیا مارکز در زمان حیات خود هرگز اجازه اقتباس از رمان پرطرفدارش را نداده بود، اما پس از مرگ او، فرزندانش حق امتیاز آن را به نتفلیکس فروختند و سریالی با همین نام در سال 2024 بر اساس آن ساخته و پخش شد.
ساختار سینمایی کتاب
کتاب «وداع با گابو و مرسدس» با نگاهی کاملاً سینمایی نوشته شده است. رودریگو گارسیا اثر خود را به پنج بخش (سکانس) تقسیم کرده که هر بخش از چند فصل کوتاه (پلان) تشکیل شده است. در آغاز هر بخش، بُرشی مرتبط با مضمون همان بخش از مهمترین آثار گارسیا مارکز برگزیده شده است:
- بخشهای اول و سوم: از رمان «صد سال تنهایی»
- بخش دوم: از رمان «ژنرال در هزارتوی خود»
- بخش چهارم: از رمان «پاییز پدرسالار»
- بخش پنجم: از رمان «عشق در زمان وبا»
این ساختار، در کنار روایت دقیق و گیرا، به خواننده اجازه میدهد تا آنچه را میخواند همچون صحنههایی از یک فیلم سینمایی خوشساخت در ذهن خود تصویرسازی کند. نویسنده همچنین با استفاده از فلاشبکهایی به زندگی پدر و خودش، وقایع سالهای دور را نیز به تصویر میکشد.
خاطرات و آرزوهای سینمایی مارکز
یکی از نکات جالب توجه کتاب، اشاره به شباهتها و موقعیتهای سینمایی در زندگی شخصی رودریگو گارسیا و برخورد با مرگ پدرش است. او که در روزهای بیماری مارکز درگیر تدوین یک فیلم تازه بود، ناخواسته با لحظاتی مواجه میشود که یادآور موقعیت بیماری پدرش است. در فصل یازدهم کتاب، او این همزمانی ناگوار را چنین روایت میکند:
«یکیدو روزی به لسآنجلس برمیگردم تا تدوین فیلمی را ادامه بدهم. داستانی است درباره پدر و پسری، و صحنه تعیینکنندهاش که خیلی هم طولانی است، و در حال حاضر داریم روی آن کار میکنیم، به مرگ پدر در شرایطی میپردازد که پسر احتمالاً تا حدی مسئول وقوع آن بوده است. مواجههای هست، و پس از آن، تصادفی پیش میآید، صحنه مرگ را داریم، و بعد حمل جسد و شستن آن،که باعث از بینرفتن کامل جسد میشود، و به این ترتیب، پدر برای همیشه از صفحه روزگار محو میشود. قضیه از این قرار است که من مجبورم در حالی روی این صحنه کار کنم که پدر خودم آخرین هفتههای عمرش را سپری میکند، و همه ملتفت این همزمانی ناگوار هستند. من سعی میکنم طوری با تدوین این صحنه برخورد کنم که انگار کاری است مثل بقیه صحنههای فیلم، ولی در واقع از آن شوخیهای خداوندی است اما ضمن کار متوجه میشوم دیگر نمیتوانم وانمود کنم که کارکردن روی این صحنه ناخوشایند نیست. آزارنده است.»
سختگیری در اقتباس و آرزوی ناتمام
فصل بیستوپنجم کتاب به تمایل گارسیا مارکز برای نوشتن فیلمنامه و تبدیل کتابهایش به فیلم اشاره دارد. این اتفاق تنها یک بار در زمان حیاتش افتاد و در سال 1987، کتاب «گزارش یک مرگ از پیش اعلامشده» توسط فرانچسکو رُزی به فیلم تبدیل شد. اما منتقدان این اثر را «زیبا اما سطحی» توصیف کردند و معتقد بودند که رزی در وفاداری به متن و درآوردن فضای کتاب قوی عمل نکرده است. شاید همین تجربه نه چندان موفق بود که باعث شد مارکز دیگر اجازه اقتباس از رمانهایش را به کسی ندهد، به ویژه رمان «صد سال تنهایی» که خواهان زیادی برای اقتباس داشت.
با این حال، رودریگو گارسیا در کتاب خود به علاقه شدید پدرش به سینما و فیلمسازی اشاره میکند. مارکز حتی پیشنهاد نوشتن فیلمنامهای مشترک را به پسرش داده بود و آرزو داشت کاری مشترک در سینما با او داشته باشد. رودریگو گارسیا در صفحه 81 کتاب مینویسد:
«نوشتن و ساختن فیلم را انتخاب کرده بودم که (پدرم) همواره آرزو داشت توفیقی در این زمینه پیدا کند تا اینکه دید نمیتواند داستانهای عجیبوغریبش را به کسی بفروشد و تصمیم گرفت آنها را به صورت مشهورترین و تحسینشدهترین رمانهای قرن عرضه دارد. هنگامی که داشتم وارد مرحله پیشتولید اولین فیلمم میشدم، پدرم خواست اگر امکانش هست اجازه بدهم فیلمنامه را بخواند. میدیدم که نگران من است و مثل همیشه از این میترسید که ممکن است هر کاری را که من و برادرم پیشه میکنیم با دستاوردهای چشمگیر خودش مقایسه کنند. خوشبختانه، برای هر دومان، از فیلمنامه خوشش آمد. فیلمهای بعدی مرا هم خیلی دوست داشت و همه را با روی باز برای دوستانش یا هر کس دیگری که به تماشای فیلمی در خانه ما تن میداد، به نمایش میگذاشت. پدرم در این سالهای آخر پیشنهاد کرد فیلمنامهای را با هم بنویسیم و من آن را کارگردانی کنم.»
کتاب «وداع با گابو و مرسدس» نه تنها احوال گابریل گارسیا مارکز را در پایان زندگیاش به تصویر میکشد، بلکه چهرهای بسیار انسانی از این نویسنده بزرگ را به نمایش میگذارد؛ مردی که با وجود زوال جسم و جان، همچنان از طنزی قوی برخوردار بود و تا آخرین لحظات حیات، محبت و توجه اطرافیانش را طلب میکرد.
پایانبخش این کتاب شامل تصاویری زیبا و باکیفیت از گارسیا مارکز، مرسدس بارچا، فرزندان، عروسها و نوههای این زوج کلمبیایی، و همچنین لحظههای خصوصی زندگی و مراسم انتقال پیکر مارکز است.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
