آیکون خبر

خبر کامل

نبرد هژمونی: عملیات «خشم حماسی» و افول نسبی آمریکا در برابر خیزش چین

نبرد هژمونی: عملیات «خشم حماسی» و افول نسبی آمریکا در برابر خیزش چین

عملیات موسوم به «خشم حماسی» که غبار نبرد آن هنوز بر فضای ژئوپلیتیک منطقه سنگینی می‌کند، از نگاه بسیاری از تحلیل‌گران صرفاً در چارچوب تنش‌های دوجانبه و با عناوینی چون «بازدارندگی هسته‌ای» یا «امنیت منطقه‌ای» تفسیر می‌شود. اما با نگاهی عمیق‌تر از دریچه نظریه نئورئالیسم در روابط بین‌الملل، این درگیری نه یک رخداد مجزا، بلکه بخشی از یک کلان‌روند جهانی است: نبردی برای بقای هژمونی ایالات متحده در برابر خیزش فزاینده قدرت چین.

ایران: گرانیگاه استراتژیک در پازل قدرت جهانی

آنچه امروز در آسمان ایران و خلیج فارس در جریان است، تکه‌ای حیاتی از پازل بزرگ‌تر توزیع قدرت جهانی است. در جغرافیای سیاسی کنونی، ایران دیگر صرفاً یک بازیگر منطقه‌ای نیست، بلکه به یک «گرانیگاه استراتژیک» تبدیل شده که سرنوشت توازن قدرت جهانی در آن رقم می‌خورد. بر اساس آموزه‌های ساختارگرایانه، رفتار دولت‌ها بیش از آنکه تابع ایدئولوژی باشد، محصول ساختار توزیع قدرت در نظام بین‌الملل است. در ادبیات روابط بین‌الملل، همواره وقتی یک قدرت در حال ظهور (چین) به جایگاه قدرت مستقر (آمریکا) نزدیک می‌شود، احتمال وقوع اصطکاک‌های شدید در مناطق نفوذ افزایش می‌یابد.

اگرچه پیشرفت‌های اتمی و موشکی تهران بهانه‌ای فوری برای حمله بود، اما علت بنیادی را باید در «اضطراب هژمونیک» ایالات متحده جست‌وجو کرد. واشنگتن با مشاهده رشد خیره‌کننده چین، دچار هراسی ساختاری شده و برای حفظ نظم در حال زوال خود، دست به قمار بزرگ و اقدامات مخاطره‌آمیز می‌زند.

ایران و چین: بلوکی برای بی‌اثر کردن تحریم‌ها

ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک منحصربه‌فرد و نقش حیاتی در پروژه «کمربند و جاده» چین، به سکوی پرش پکن برای دور زدن محاصره دریایی آمریکا در شرق آسیا تبدیل شده است. توافق همکاری ۲۵ ساله ایران و چین، از نگاه استراتژیست‌های کاخ سفید، صرفاً یک قرارداد تجاری نیست، بلکه تلاشی برای ایجاد یک بلوک قدرت جدید و بی‌اثر کردن سلاح تحریم است. از این رو، واشنگتن با درک این واقعیت که ایران به متحدی راهبردی برای پکن تبدیل شده، حمله به تهران را ابزاری برای تضعیف جایگاه چین در غرب آسیا و قطع دسترسی استراتژیک آن به منابع انرژی خلیج فارس می‌بیند. واشنگتن دریافته است که مهار چین تنها در دریای جنوبی چین رخ نمی‌دهد.

پکن به شدت به جریان پایدار انرژی از خلیج فارس وابسته است. فشار بر ایران و هرگونه اختلال در محیط پیرامونی آن، در واقع ضربه به شریان‌های حیات اقتصادی چین و افزایش ریسک سرمایه‌گذاری در پروژه بزرگ «کمربند و جاده» است. پیام واشنگتن به پکن در این عملیات صریح و عریان بود: «جاده‌ تبدیل شدن به قدرت اول جهان، همچنان از مسیرهای تحت کنترل واشنگتن می‌گذرد.»

استراتژی محتاطانه پکن

در مقابل این حرکت پیش‌دستانه، پکن بر لبه‌ تیغ عمل‌گرایی احتیاط‌آمیز گام برمی‌دارد. چین بازیگری است که استراتژی خود را نه بر اساس اتحادهای عاطفی، بلکه بر مبنای محاسبه دقیق هزینه-فایده تنظیم می‌کند. پکن به خوبی می‌داند که پیوندهای اقتصادی‌اش با سیستم مالی تحت تسلط دلار، همچنان گلوگاه اصلی رشد اوست. لذا، درحالی‌که منابع نظامی و تمرکز استراتژیک آمریکا در باتلاق خاورمیانه درگیر می‌شود، چین از این وضعیت به‌عنوان یک «سواری رایگان» بهره می‌برد. پکن ترجیح می‌دهد هزینه‌ تقابل سخت با هژمونی آمریکا را دیگران بپردازند تا خود در آرامش، به توسعه تکنولوژیک و تثبیت قدرت نرمش ادامه دهد.

چالش نظام تک‌قطبی و ظهور نظم چندقطبی هرمی

مقاومت جمهوری اسلامی در برابر تهاجم «خشم حماسی»، فراتر از انتظار اتاق‌های فکر واشنگتن، نظام «تک‌قطبی» را با چالشی موجودیتی روبه‌رو کرده است. می‌توان ادعا کرد دنیا در حال ورود به یک نظم چندقطبی هرمی است که در رأس هرم ایالات متحده و چین (دو ابرقدرت)؛ در بدنه هرم هند، روسیه و اتحادیه اروپا (قدرت‌های بزرگ) و در قاعده هرم قدرت‌های میانه مانند ایران، برزیل، اسرائیل و بریتانیا قرار دارند. در نظم جهانی چندقطبی با ساختاری هرمی، دیگر «ایده‌ها و ایده‌آل‌ها» الهام‌بخش جنگ‌ها نیستند، بلکه «منافع مادی» حکمرانی می‌کنند.

برخلاف دوران جنگ سرد که لیبرالیسم و کمونیسم در برابر هم صف‌آرایی کرده بودند، امروز قدرت‌های بزرگ (آمریکا، چین، روسیه و هند) همگی در چارچوب‌ نظام سرمایه‌داری، اما با الگوهای متفاوت فعالیت می‌کنند. واژگانی چون «حقوق بشر» یا «دموکراسی» تنها پوششی دیپلماتیک برای تعقیب قدرت خام هستند. بازگشت به این واقع‌گرایی عریان، نشان‌دهنده پایان قرن آمریکایی و آغاز دوران «افول نسبی» واشنگتن است.

ایران: پل پیروزی در نبرد هژمونی سده بیست‌ویکم

در مجموع، عملیات «خشم حماسی» را نباید پایان ماجرا دانست؛ حمله به ایران صرفاً یک اقدام واکنشی علیه تهران نیست، بلکه نبردی در لایه‌های زیرین ژئوپلیتیک برای تثبیت قواعد بازی در سده بیست‌ویکم است. این اقدام پیش‌دستانه، محصول مستقیم همان اضطراب هژمونیک است که می‌خواهد پیش از تثبیت جایگاه چین به‌عنوان قدرت برتر اوراسیا، کانون‌های متحد آن را تضعیف کند.

چنان‌که در جنگ جهانی دوم، ایران با وجود اعلام بی‌طرفی، از سوی متفقین اشغال شد و به «پل پیروزی» بدل شد، امروز نیز جغرافیای ایران بار دیگر به میدان تعیین‌تکلیف هژمونی دهه‌های آینده جهان تبدیل شده است. از این رو، ایران نه تنها باید با چالش‌های نظامی دست‌وپنجه نرم کند، بلکه باید جایگاه خود را در این ساختارِ عاری از ایدئولوژی، بازتعریف کند. پیروزی در این عصر جدید، نه لزوماً در میدان جنگ، بلکه در توانایی بازیگری هوشمندانه میان قطب‌های قدرت جهانی نهفته است. در نهایت، پاسخ به این پرسش که آیا پکن ردای رهبری را بر تن خواهد کرد یا آمریکا افول خود را مدیریت می‌کند، در ویرانه‌های نبرد و بر میزهای مذاکره‌ای شکل خواهد گرفت که پس از این توفان برپا می‌شوند.

شناسنامه خبر:

درباره هوش‌مصنوعی دست‌اول:

تمامی اخبار دست‌اول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحت‌سنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با داده‌های جدید آموزش داده می‌شود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دست‌اول در حال بهتر شدن است.
شما می‌توانید از چت‌بات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.

دسترسی رایگان به هوشنگ ↗