خبر کامل
«ژوژمان»: یک اقتباس هوشمندانه از وودی آلن و نقد پوچگرایی در تئاتر دانشجویی ایران
نمایش «ژوژمان»، اثری عمیق و تأملبرانگیز به کارگردانی رضا جاویدی، به روایت دو دانشجوی تئاتر میپردازد که در آستانه پایانترم دانشگاه، با چالشی بزرگ روبرو هستند: یافتن پایانبندی مناسب برای نمایش خود. این اثر با دیالوگهای فلسفی، شوخیهای روشنفکرانه و ارجاعات سیاسی، تماشاگر را به دنیایی از سردرگمی و بحران فکری میکشاند که فراتر از یک اجرای دانشجویی ساده است.
طراحی صحنه: مینیمالیسم و نمادگرایی
طراحی صحنه در «ژوژمان» فضایی آشنا و عینی از پلاتوهای تمرین دانشگاه را بازنمایی میکند؛ جعبه سیاهی که برای هر دانشجوی تئاتر یادآور رویاها و شکستهاست. ابزار صحنهپردازی به شدت مینیمال و کمهزینه است: تنها دو چهارپایه پلاستیکی ساده و نورپردازیهای هدفمند. این سادگی، انتخابی آگاهانه از سوی کارگردان است تا تمام تمرکز تماشاگر بر دیالوگها و ایده اصلی نمایش معطوف شود.
- چهارپایههای پلاستیکی: این چهارپایهها در طول اجرا کارکردهای نمادین متعددی پیدا میکنند؛ گاهی صندلی تماشاگر، گاهی میز کار، گاهی دیواری خیالی و گاهی یادآور این حقیقت تلخ که در تئاتر دانشجویی، با ابزار ساده نیز میتوان جهانهای پیچیده خلق کرد.
- نورپردازی: نورپردازیهای محدود و هدفمند، به جز یک صحنه استثنایی که ریتم بصری و روایی را میشکند، به تقویت فضای کلی اثر کمک میکند.
بازیگران: هنرجویانی در قامت شخصیتها
تمامی بازیگران «ژوژمان» از هنرجویان خود رضا جاویدی هستند. این موضوع هم یک امتیاز است و هم یک چالش. امتیاز از این جهت که بازیگران به خوبی فضای ذهنی نمایش و دغدغههای آن را درک میکنند؛ اما چالش از این رو که گاهی عجله در دیالوگها و پرش روی صحبتهای یکدیگر مشاهده میشود. با این حال، این آشفتگی کلامی بیریشه نیست و به نظر میرسد بخشی از سبک کارگردانی و فضای کلی اثر است؛ چرا که در نمایشی درباره سردرگمی و بحران، سردرگم به نظر رسیدن بازیگران چندان دور از انتظار نیست.
متن نمایشنامه: اقتباسی هوشمندانه از وودی آلن
نقطه قوت مطلق «ژوژمان»، متن آن است. این نمایشنامه، که اولین تجربه نویسندگی رضا جاویدی است، از عمق فلسفی قابل توجهی برخوردار است. دغدغه اصلی متن، نقد پوچگرایی (نیهیلیسم) و آزادی مطلق است و نشان میدهد که نبود محدودیت و چارچوب، به جای رهایی، به سردرگمی و بنبست میانجامد.
«نمایشنامه باید آغاز، میانه و پایان داشته باشد.»
این اثر یک اقتباس آزاد و بازآفرینی هوشمندانه از نمایشنامه «خدا» (God) اثر وودی آلن است که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد. آلن در آن نمایش کوتاه یکپردهای، داستان دو شخصیت یونان باستان به نامهای «هپاتیتیس» (نمایشنامهنویس) و «دیابتس» (بازیگر) را روایت میکند که برای پایانبندی نمایششان با مشکل مواجه شدهاند. جاویدی نیز مانند آلن، از تکنیک «نمایش درون نمایش» استفاده کرده، دیوار چهارم را میشکند و با تکرار صحنه اول، ساختاری چرخهوار به اثر میبخشد.
جاویدی «ژوژمان» را صرفاً ترجمه یا کپی نکرده، بلکه آن را با بومیسازی به نمایشی خلاقانه تبدیل کرده است. او دغدغههای آلن را به پلاتوی تمرین دانشگاه ایران منتقل کرده و با فضای فکری و دغدغههای نسل امروز دانشجویان تئاتر ایران پیوند زده است. نتیجه این اقتباس، اثری است که هم به روح فلسفی و طناز آلن وفادار است و هم کاملاً ایرانی و بومی به نظر میرسد. شوخیهای فلسفی، ارجاعات سیاسی و فضای سردرگمی روشنفکرانهای که در «ژوژمان» دیده میشود، وامدار سنت آلن است؛ اما جاویدی با افزودن لایههای جدیدی چون حضور دانشجویان بیاستعداد و درهمآمیختگی تمرینهای مختلف، اثری فراتر از یک اقتباس ساده خلق کرده است.
درهمتنیدگی روایتها و نقد آزادی مطلق
یکی از ویژگیهای بارز «ژوژمان»، نحوه روایت درهمتنیده آن است. شخصیتها در میانه نمایش به نام خود رضا جاویدی اشاره میکنند که این ارجاع به خود (Self-reference)، مرز بین واقعیت و نمایش را فرو میریزد و تماشاگر را در تردید قرار میدهد که کجای داستان، نمایشنامه و کجای آن زندگی واقعی دانشجویان است.
در صحنهای دیگر، دانشجویان قصد دارند نمایشنامههای خود را جداگانه روی صحنه ببرند، اما ناگهان این روایتها در هم گره میخورد و آمیخته میشود. این آشفتگی روایی، تصویری وفادار از آنچه در پلاتوهای واقعی دانشگاه میگذرد، ارائه میدهد: هر کس ایده خود را دارد، اما در نهایت همه چیز در هم ادغام میشود و مرزها از بین میرود.
نمایش به وضوح نشان میدهد که برخی از دانشجویان و هنرمندان در بیاستعدادی و سردرگمی هستند، اما این نگاه نه از سر تحقیر، بلکه از سر همدردی و نقد درونی است. «ژوژمان» میان ژانرهای مختلف از کلاسیک تا فانتزی، کمدی اسلپاستیک و تراژدی سیاه در رفت و برگشت است و این تغییر ژانرها به شکلی طبیعی و غیرساختگی انجام میشود.
نمایشنامهنویس در تمام طول اثر، بدون شعارزدگی، علیه آزادی مطلق سخن میگوید. او نشان میدهد که وقتی هیچ چارچوب و قاعدهای وجود نداشته باشد، هنر به سردرگمی و پوچی میرسد. میتوان «ژوژمان» را دفاعیهای غیرمستقیم از فرم، ساختار و محدودیت دانست؛ همان چیزهایی که دانشجویان جوان معمولاً از آنها گریزانند.

پایانبندی: دوار بودن داستان و تراژدی تکرار
تأملبرانگیزترین لحظه نمایش، پایان آن است. شخصیتها در طول هفتاد دقیقه اجرا، با اضطراب به دنبال یک پایان دراماتیک برای نجات کارشان هستند، اما هر چه بیشتر تلاش میکنند، بیشتر در گردابی از دیالوگهای تکراری و موقعیتهای از پیش دیدهشده گرفتار میشوند.
تماشاگر میبیند که آخرین صحنه، دقیقاً تکرار صحنه اول است. همان دو چهارپایه در همان مکان، همان دیالوگهای آغازین با همان لحن تکرار میشوند. این چرخه بسته و دوار، به زیبایی نشان میدهد که مشکل اصلی این دو دانشجو نه کمبود ایده و نه ضعف تکنیک، بلکه ترس از انتخاب نهایی و گرفتار شدن در ملال تکرار است. آنها نمیتوانند یک پایان جسورانه و اصیل ارائه دهند و به نقطه اول بازمیگردند.
این پایانبندی هم پاسخی به بحران اولیه شخصیتهاست (چون بالاخره یک پایان، هرچند تکراری، پیدا کردند) و هم نقدی بر وضعیت تئاتر دانشگاهی ایران که اغلب در چرخه تکرار و تقلید گرفتار آمده است.
همه ما محکوم به تکراریم
نمایش «ژوژمان» یک غافلگیری خوشایند است؛ اثری که مخاطب را میخنداند، به فکر فرو میبرد و با پایان چرخهوار خود، این سؤال را در ذهن میکارد که آیا خود ما نیز در زندگی روزمره، اسیر تکرارهایی نیستیم که راه فراری از آنها وجود ندارد؟ شاید پاسخ همان است که وودی آلن در نمایشنامه «خدا» میدهد: «شاید همه ما در نهایت محکوم به تکراریم، اما لااقل میتوانیم در این تکرار، با طنز و فلسفه، لحظاتی از عمق و معنا بیافرینیم.»
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
زمان انتشار:
۰۹:۳۰ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۷