خبر کامل
خاورمیانه در آستانه نظمی نوین: پیامدهای جنگ و افول قدرتهای سنتی

جنگ، اگرچه رسماً پایان نیافته، اما خاورمیانه را وارد مرحلهای نوین کرده است؛ مرحلهای که در آن معادلات دیرینه در حال دگرگونی هستند و بازیگران منطقهای میکوشند جایگاه خود را در نظم جدید تثبیت کنند. تحرکات دیپلماتیک فشرده، سفرهای ناگهانی مقامات سیاسی، تغییر لحن دولتها و مواضع رسانهای کشورهای منطقه، همگی نشان از بازنگری جامع در ائتلافها، تهدیدها و اولویتها دارند.
این درگیری، فراتر از یک رویارویی نظامی ساده، نمایشگر تغییر موازنه قدرت در منطقه بود. جنگ نه تنها آسیبهای اقتصادی و امنیتی گستردهای به بار آورد، بلکه بسیاری از تصورات پیشین درباره قدرت آمریکا، موقعیت اسرائیل و آینده نظم منطقهای را به چالش کشید.
امروز، سه پرونده کلیدی در کانون تحلیلها قرار گرفتهاند: تنگه هرمز و امنیت انرژی جهانی، آینده حضور نظامی آمریکا در منطقه و سرنوشت پروژه امنیتی رژیم اسرائیل در خاورمیانه.
تنگه هرمز؛ گلوگاهی حیاتیتر از همیشه
بسته شدن یا اختلال طولانیمدت در تنگه هرمز، مهمترین شوک اقتصادی ناشی از جنگ اخیر بود. این گذرگاه حیاتی که بخش عظیمی از صادرات نفت و گاز جهان از آن عبور میکند، به ناگاه به نقطهای تبدیل شد که پتانسیل فلج کردن اقتصاد بینالمللی را دارد.
پس از گذشت نزدیک به سه ماه از بحران هرمز، بسیاری از کشورهای منطقه به این نتیجه رسیدهاند که نمیتوانند امنیت اقتصادی خود را تنها به یک آبراه وابسته کنند؛ به ویژه در شرایطی که آمریکا، برخلاف ادعاهای همیشگیاش، نتوانست بحران را مهار کند. این مسئله، دولتهای منطقه را به سوی دو مسیر موازی سوق داده است.
مسیر اول: گفتوگو با ایران
کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، برخلاف فضای پرتنش سالهای گذشته، تلاش کردهاند کانالهای ارتباطی خود با تهران را حفظ کنند. تماسهای سیاسی در سطوح بالا ادامه دارد و حتی برخی کشورها نقش میانجی را برای جلوگیری از تشدید بحران ایفا میکنند. دلیل این رویکرد روشن است؛ همه میدانند که امنیت تنگه هرمز بدون توافق و تفاهم با ایران عملاً ممکن نیست.
در سالهای گذشته، بسیاری از دولتهای منطقه تلاش میکردند امنیت خود را صرفاً از طریق ائتلاف با واشنگتن تأمین کنند، اما جنگ اخیر نشان داد که در لحظات بحرانی، آمریکا الزاماً حاضر نیست هزینههای سنگین درگیری مستقیم را بپردازد. به همین دلیل، اکنون نوعی واقعگرایی سیاسی در حال شکلگیری است؛ واقعگراییای که میگوید ثبات منطقه بیش از هر چیز به تفاهم میان کشورهای منطقه وابسته است، نه مداخله بازیگران خارجی.
فرار از وابستگی به هرمز
در کنار دیپلماسی، کشورهای منطقه به دنبال راهکارهای اقتصادی و لجستیکی جدید نیز رفتهاند تا وابستگی خود به تنگه هرمز را کاهش دهند:
- امارات پروژههای تازهای برای انتقال نفت از مسیرهایی خارج از هرمز تعریف کرده است.
- عربستان سعودی سرمایهگذاری گستردهای روی بنادر و مسیرهای دریای سرخ انجام میدهد تا صادرات نفت و تجارت کالایی خود را به غرب آسیا، آفریقا و اروپا متصل کند.
- عراق نیز بار دیگر ایده احیای خط لوله کرکوک ـ بانیاس را بررسی میکند؛ خطی که میتواند نفت عراق را از مسیر سوریه به مدیترانه منتقل کند.
حتی بحث ایجاد خطوط لوله جدید با ظرفیت بالاتر نیز مطرح شده است. این پروژهها تنها طرحهای اقتصادی نیستند، بلکه بخشی از یک استراتژی امنیتی جدید محسوب میشوند. کشورهای منطقه دریافتهاند که هر بحران نظامی در هرمز میتواند میلیاردها دلار خسارت ایجاد کرده و اقتصاد آنها را در معرض فروپاشی قرار دهد. اما مشکل اصلی، تأمین هزینه این پروژههاست. جنگ اخیر خسارتهای مالی سنگینی بر اقتصاد منطقه تحمیل کرده و بسیاری از دولتها با کسری بودجه و کاهش سرمایهگذاری مواجهاند.
افول اعتماد به چتر امنیتی آمریکا
شاید مهمترین پیامد سیاسی جنگ، تزلزل تصویر آمریکا به عنوان ضامن امنیت خاورمیانه باشد. برای دههها، واشنگتن حضور نظامی گسترده خود در منطقه را با این استدلال توجیه میکرد که امنیت متحدانش را تضمین میکند. پایگاههای آمریکایی در خلیج فارس، عراق، سوریه و سایر نقاط منطقه بخشی از این راهبرد بودند. اما اکنون با جنگ اخیر، برخی به عدم وفاداری واشنگتن به متحدانش پی بردهاند.
در بسیاری از کشورهای منطقه، افکار عمومی اکنون نگاه متفاوتی به حضور نظامی آمریکا دارد. حتی در دولتهایی که همچنان روابط راهبردی با واشنگتن دارند، نگرانیهایی درباره میزان کارآمدی این اتحاد شکل گرفته است. بخش مهمی از جامعه عربی معتقد است که پایگاههای آمریکایی نه تنها امنیت ایجاد نکردهاند، بلکه در برخی موارد منطقه را به میدان درگیری تبدیل کردهاند.
این تغییر نگاه ممکن است در کوتاهمدت به خروج کامل نیروهای آمریکایی منجر نشود، اما احتمال کاهش تدریجی نقش و مأموریت آنها را افزایش داده است. نمونه عراق همچنان در ذهن بسیاری از تحلیلگران وجود دارد؛ جایی که فشارهای سیاسی و مردمی در نهایت آمریکا را مجبور کرد حضور نظامی خود را محدود کند.
رژیم اسرائیل؛ از رؤیای سلطه تا بحران مشروعیت
اگر پیش از جنگ، رژیم اسرائیل تصور میکرد میتواند از فضای آشوب منطقه برای تحمیل نظم دلخواه خود استفاده کند، امروز شرایط متفاوت است. جنگ غزه پیشتر تصویر اسرائیل را در افکار عمومی جهان به شدت تخریب کرده بود، اما درگیری اخیر با ایران این روند را تشدید کرد. بسیاری از دولتها و ملتها اکنون اسرائیل را به عنوان عامل گسترش بحران و بیثباتی میبینند.
سیاستهای بنیامین نتانیاهو نیز به این وضعیت دامن زده است. رویکرد تهاجمی و افراطی دولت او نه تنها موجب افزایش انزوای بینالمللی اسرائیل شد، بلکه کشورهای منطقه را به سمت ائتلافهای تازه سوق داد. در سالهای گذشته، پروژه عادیسازی روابط با اسرائیل قرار بود زمینهساز شکلگیری نظم جدیدی در خاورمیانه باشد؛ نظمی که در آن تلآویو به شریک امنیتی و اقتصادی دولتهای عربی تبدیل شود. اما جنگ اخیر این معادله را پیچیده کرد. اکنون حتی کشورهایی که مسیر عادیسازی را آغاز کرده بودند، با فشار افکار عمومی و نگرانیهای امنیتی تازه روبهرو هستند.
شکلگیری ائتلافهای جدید در منطقه
یکی از مهمترین نتایج جنگ، ظهور ائتلافهای تازه منطقهای است. این ائتلافها الزاماً شبیه محورهای سنتی گذشته نیستند و اعضای آنها نیز لزوماً دیدگاههای ایدئولوژیک مشترک ندارند، اما یک نگرانی مشترک آنها را به هم نزدیک کرده است: مهار تنش و جلوگیری از گسترش پروژههای نظامی اسرائیل.
در عمل، بسیاری از کشورهای منطقه به این نتیجه رسیدهاند که ادامه بیثباتی، بیش از هر چیز اقتصاد و امنیت خود آنها را تهدید میکند. به همین دلیل، حتی بازیگرانی که در گذشته اختلافات عمیقی با یکدیگر داشتند، اکنون به سمت گفتوگو و همکاری حرکت میکنند. این روند میتواند در آینده ساختار سیاسی خاورمیانه را تغییر دهد. اگر این همکاریها ادامه پیدا کند، احتمال شکلگیری ترتیبات امنیتی جدیدی وجود دارد که نقش قدرتهای خارجی در آن کمتر از گذشته باشد.
ترامپ؛ بازنده بزرگ جنگ
در میان تمام بازیگران، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که دولت دونالد ترامپ بیشترین آسیب سیاسی را از تحولات اخیر دیده است. آمریکا نتوانست تنگه هرمز را به وضعیت عادی بازگرداند، نتوانست امنیت پایگاههای خود را تضمین کند و نتوانست مانع افزایش فشار جهانی علیه اسرائیل شود. این اتفاقات، تصویری را که واشنگتن سالها از قدرت بلامنازع خود در خاورمیانه ساخته بود، تضعیف کرد.
ترامپ که همواره تلاش میکرد سیاست خارجی خود را بر پایه نمایش قدرت پیش ببرد، اکنون با وضعیتی مواجه شده که در آن گزینههایش محدودتر از گذشته به نظر میرسد. تحلیلگران میگویند اگر آمریکا واقعاً توان یا اراده آغاز یک جنگ گسترده جدید را داشت، پس از پایان ضربالاجلهای متعدد وارد عمل میشد. اما تردید واشنگتن نشان میدهد که هزینههای هرگونه درگیری تازه بسیار سنگینتر از گذشته خواهد بود. از سوی دیگر، نگرانی از واکنش ایران و احتمال گسترش جنگ به کل منطقه، تصمیمگیری را برای آمریکا دشوارتر کرده است.

ترکشهای اقتصادی جنگ
در میان تمام مباحث سیاسی و امنیتی، نباید فراموش کرد که بزرگترین قربانی جنگ، اقتصاد منطقه بوده است. بازار انرژی دچار بیثباتی شد، سرمایهگذاری خارجی کاهش یافت، پروژههای توسعهای متوقف شدند و هزینههای نظامی افزایش پیدا کرد.
کشورهایی که تا پیش از جنگ تلاش میکردند اقتصاد خود را متنوع کنند و وابستگی به نفت را کاهش دهند، اکنون مجبور شدهاند بخش مهمی از منابع خود را صرف مدیریت بحران امنیتی کنند. حتی کشورهایی که مستقیماً وارد جنگ نشدند نیز از تبعات آن آسیب دیدند. کاهش تجارت، اختلال در حملونقل دریایی، افزایش هزینه بیمه کشتیها و نگرانی سرمایهگذاران، کل منطقه را تحت تأثیر قرار داد. در چنین شرایطی، بسیاری از دولتها به این نتیجه رسیدهاند که ادامه تنش نظامی، آینده اقتصادی آنها را تهدید میکند. همین مسئله یکی از مهمترین انگیزههای حرکت به سمت دیپلماسی و کاهش تنش است.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
