خبر کامل
روایت همسر شهید مهدی جوکار؛ مرزبانی که وعده عصرانهاش با دخترش ناتمام ماند

روایت شهادت مرزبان ۴۵ ساله مهران؛ از وعده ناتمام با دختر تا آسمان شهادت
شهید مهدی جوکار، مرزبان فداکار ۴۵ ساله مهران، سحرگاه یکی از روزهای ماه مبارک رمضان، با لبخندی که همیشه بر لب داشت، خانه را ترک کرد. او قرار بود عصر همان روز دست دختر بزرگش را بگیرد و به بازار برود، اما تقدیر برای این مرد خدمتگزار، مسیری دیگر رقم زده بود؛ مسیری که از خاکریزهای مرز آغاز شد و به جاودانگی شهادت ختم گردید.
داستان یک فراق؛ ۱۶ سال زندگی مشترک با یک قهرمان
طیبه ملکپور، همسر شهید مهدی جوکار، در گفتوگویی صمیمی، از ۱۶ سال زندگی مشترک با مردی سخن میگوید که تمام عمرش را وقف خدمت به مردم و امنیت کشور کرده بود. او با بغضی که هنوز پس از سالها فراق در صدایش موج میزند، روایتگر لحظاتی است که هیچگاه از یادش نمیرود.
«بعضی رفتنها شبیه هم نیست؛ در را آرام میبندند، لبخند میزنند، وعده بازگشت میدهند، اما دیگر هیچگاه از آن در وارد خانه نمیشوند.»
آخرین وعده پدرانه و حمله به هنگ مرزی
سحرگاه نهم اسفندماه، مهدی جوکار طبق معمول آماده رفتن شد. لبخند بر لب داشت و دلش آرام بود. او پیش از خروج از خانه، وعده داد که عصر دختر بزرگشان را به بازار ببرد؛ وعدهای ساده و پدرانه که هیچکس تصور نمیکرد آخرین قرار زندگی او باشد. همان شب، حوالی ساعت یک بامداد، هنگ مرزی مهران هدف حمله قرار گرفت.
همسر شهید روایت میکند: «صبح ۹ اسفند خبر حمله به بیت رهبری را شنیدم. نگران شدم و تماس کوتاهی با مهدی گرفتم. شب برای افطار مهمان داشتیم و فرصت نشد دوباره تماس بگیرم. آخرین پیامی که برایش فرستادم این بود؛ "ببخشید سرم شلوغ بود، نتونستم تماس بگیرم."»
سحرگاه روز بعد، با تأیید خبر شهادت، دل همسر شهید آشوب شد. او میگوید: «با خودم فکر میکردم چطور من و مهدی باید این داغ را تحمل کنیم. هنوز در همین فکرها بودم که تلفن برادرم زنگ خورد. خبر بمباران هنگ مرزی را دادند. برادرم گفت نگران نباش، اما من میدانستم... میدانستم دیگر مهدی را نخواهم دید.»
۱۸ سال خدمت و عاقبتبخیری در شهادت
شهید مهدی جوکار نزدیک به ۱۸ سال لباس خدمت بر تن داشت. به گفته همسرش، شهادت برازندهترین پایان برای زندگی او بود.
«برای مهدی خوشحالم؛ عاقبتبخیر شد. لیاقتش چیزی جز شهادت نبود.»
ویژگیهای اخلاقی و معنوی شهید
در میان خاطراتی که از شهید باقی مانده، احترام به مادر جایگاه ویژهای دارد. همسرش میگوید: «هر روز به دیدن مادرش میرفت. احترام به مادر برایش یک اصل بود. با مردم مهربان بود، همیشه با روی خوش صحبت میکرد و نماز اول وقتش هیچگاه ترک نمیشد.»
دوستی با قرآن، انس با نماز و عشق به اهلبیت (ع)، ستونهای زندگی شهید جوکار بودند. ردپای این عشق را میتوان در مراسم محرم و فعالیتهای مسجد حضرت زینب (س) پیدا کرد؛ جایی که سالها با ارادت به امام حسین (ع) خدمت میکرد.
آخرین آرزو و دلدادگی به امام حسین (ع)
مهدی در چهل و پنج سالگی، آخرین آرزوی قلبیاش را نیز محقق کرد و به زیارت امام حسین (ع) رفت. همسرش با حسرتی شیرین میگوید: «نمیدانم از امام حسین (ع) چه خواست که جوابش را اینقدر زود گرفت.» شاید راز شهادتش را بتوان در همین دلدادگی جستوجو کرد. دوستانش بعدها روایت کردند که چندین بار از او خواسته بودند برای انجام کاری از مهران خارج شود و به ایلام برود، اما قبول نکرده بود. مردی که گویا مقصد نهاییاش را انتخاب کرده بود و میخواست در همان سنگر خدمت، به جاودانگی برسد.
دلتنگی نیکا و امید به آینده
در خانه شهید، اما هنوز دلتنگی جاری است. نیکا، دختر سه ساله شهید، بیش از همه جای خالی پدر را احساس میکند. مادر میگوید ناآرامیهای او دلتنگیاش را دوچندان میکند؛ دختری که تمام دنیایش پدرش بود و حالا باید با خاطرات او بزرگ شود.
با این حال، امید در دل این خانواده زنده است. سه یادگار شهید، چراغ راه آینده همسرش هستند.
همسر شهید در پایان، میان اشک و افتخار، از آرزویی سخن میگوید که از دل همه خانوادههای شهدا برمیخیزد: «آینده فرزندانم نقطه امید من است. هر سه دخترم با دل و جان در مسیر پدرشان قدم برمیدارند و آرزوی من چیزی جز سرافرازی ایران اسلامی نیست.»
و اینگونه، روایت مهدی جوکار به پایان نمیرسد؛ مردی که قرار عصرانهاش با دخترش ناتمام ماند، اما نامش در حافظه مرزهای ایران ماندگار شد؛ مرزبانی که از سحر رمضان تا آسمان شهادت، راهی جز خدمت و عشق نمیشناخت.
درباره هوشمصنوعی دستاول:
تمامی اخبار دستاول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحتسنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با دادههای جدید آموزش داده میشود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دستاول در حال بهتر شدن است.
شما میتوانید از چتبات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.
زمان انتشار:
۱۶:۴۵ - ۱۴۰۵/۰۳/۲۰