آیکون خبر

خبر کامل

مهدیس، کارنامه‌ای در آسمان: روایت تلخ شهادت کودک هفت‌ساله ایلامی در حمله هوایی

مهدیس، کارنامه‌ای در آسمان: روایت تلخ شهادت کودک هفت‌ساله ایلامی در حمله هوایی

در میان هیاهوی جنگ و ویرانی، داستان «مهدیس» کوچک، دختری هفت ساله از ایلام، روایتگر تلخ‌ترین بخش از واقعیت‌های تلخ جنگ است. خنده‌های کودکانه او که هنوز در خانه می‌پیچد و کیف مدرسه‌اش که در گوشه اتاق جا مانده، یادآور زندگی ناتمامی است که در پی حمله رژیم صهیونیستی به شهر سرابله، مرکز شهرستان چرداول، به پایان رسید.

شهادت مهدیس؛ لحظه‌ای که زمان متوقف شد

«سید باقر حمیدی»، پدر شهیده سیده مهدیس حمیدی، با صدایی که از بغض می‌لرزد، از روزی می‌گوید که زمان برای او متوقف شد. روزی که دختر هفت ساله‌اش در حمله رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. خانواده حمیدی در مسیر شرکت در مراسم تشییع یکی از شهدای هنگ مرزی مهران، عازم آسمان‌آباد بودند که این فاجعه رخ داد.

پدر مهدیس می‌گوید: «پس از نخستین بمباران‌ها و آغاز جنگ در اسفند گذشته، قرار بود همسرم به همراه مهدیس، دو فرزند دیگرم، خواهر همسرم، همسر او و فرزندشان با خودرو من برای تشییع این شهید راهی آسمان‌آباد شوند.»

فاجعه در چند ثانیه؛ تغییر سرنوشت دو خانواده

در میدان ورودی سرابله، سرنشینان خودرو برای لحظه‌ای توقف می‌کنند و در همان لحظه، صدای انفجار نخست و دوم بلند می‌شود. دود، غبار و آتش همه جا را فرا می‌گیرد و در آن چند ثانیه سرنوشت دو خانواده برای همیشه تغییر می‌کند. در این حمله، خواهر همسر سید باقر، همسر او و فرزند خردسالشان به شهادت می‌رسند. مهدیس نیز به جمع فرشتگان آسمانی می‌پیوندد و مادر مهدیس و دو فرزند دیگرش مجروح می‌شوند.

روایت تلخ یک پدر داغدار

پدر مهدیس لحظه اطلاع از حادثه را این‌گونه روایت می‌کند: «پس از انفجار، عکس‌هایی از محل حادثه در فضای مجازی منتشر شد. یکی از اقوام تماس گرفت و پلاک خودرو را پرسید و گفت که آقای حمیدی، این ماشین شما نیست که در بمباران آسیب دیده؟ مات و مبهوت مانده بودم.» او بلافاصله با همسرش تماس می‌گیرد و می‌شنود: «خوبیم... فقط مهدیس نیست. فکر کنم موج انفجار او را پرت کرده است.»

پدر با شنیدن این خبر، شتابان خود را از ایلام به محل حادثه در سرابله می‌رساند، اما آنچه می‌بیند، تلخ‌ترین تصویر زندگی‌اش است. «وقتی همسر و بچه‌هایم را دیدم، خوشحال بودم که زنده مانده‌اند، اما با دیدن پیکر بی‌جان مهدیس دنیا روی سرم خراب شد.» همسرش از ناحیه بازو مجروح شده بود و پسرش به دلیل اصابت ترکش به سر، بیش از ۱۰ بخیه خورده بود و دختر کوچکش نیز آسیب دیده بود.

زخم‌های عمیق بر جسم و جان

زخم‌های آن روز، تنها بر جسم خانواده باقی نماند. پدر می‌گوید: «روح و روان ما تا ابد داغدار و سوگوار مهدیس است. روزها و لحظه‌های بسیار سختی را پشت سر گذاشتیم؛ هم داغ مهدیس و خانواده خاله‌اش برای ما غیرقابل باور بود و هم نگران وضعیت جسمی پسرم بودیم.»

شدت انفجار و صحنه‌های دلخراشی که کودکان این خانواده دیده‌اند، آثار عمیقی بر روح و روان آنها بر جای گذاشته است. آقای حمیدی افزود: «بچه‌ها تا مدت‌ها دچار اضطراب شدید بودند، حتی از صدای زیپ کاپشن، صدای پا یا بسته شدن در می‌ترسیدند. اوج وحشت آنها هنگام شنیدن صدای هواپیما بود.» او ادامه داد: «ناچار شدیم برای درمان ترس و اضطراب بچه‌ها از مشاور و روانشناس کمک بگیریم، دیدن صحنه‌های دلخراش، بدن‌های تکه‌تکه شده و کشتار مردم بی‌گناه، روحیه آنها را به شدت آزرده کرده بود.»

فشار روحی همسرش نیز دوچندان بود؛ مادری که هم خواهر، خواهرزاده و شوهر خواهرش را از دست داده بود و هم داغ شهادت دختر هفت ساله‌اش بر دلش سنگینی می‌کند.

مهدیس؛ دختری با رویاهای ناتمام

هرگاه صحبت از مهدیس می‌شود، بغض پدر رنگ دیگری به خود می‌گیرد: «مهدیس بسیار باهوش بود و با وجود این که هفت سال داشت، همزمان کلاس یکم و دوم را با هم می‌خواند و از بچه‌های هم‌سن و سال خودش جلوتر بود؛ بسیار شاداب، اجتماعی و دوست‌داشتنی بود و در میان فامیل و دوستان جایگاه ویژه‌ای داشت.»

سید باقر حمیدی با وجود این داغ سنگین، از لطف مردم سخن می‌گوید، کسانی که بسیاری از آنها را هرگز ندیده است، اما در غم مهدیس شریک شده‌اند. «روزی به مزار مهدیس در گلزار شهدای گمنام شهر ایلام رفتم، مردی را دیدم که با تمام وجود بر سر مزار دخترم گریه می‌کرد. او را نمی‌شناختم. زنان و دختران زیادی را می‌دیدم که با عشق و احترام فاتحه می‌خواندند، این محبت مردم مرهمی بر قلب داغدار ماست.»

مهدیس، دانش‌آموز کلاس اول دبستان غیردولتی مهرنگ، حالا دیگر بر نیمکت مدرسه نخواهد نشست، اما نامش در حافظه مردم ایلام ماندگار شده است. دختری که باید دفتر مشقش را پر می‌کرد، باید بزرگ می‌شد و آینده‌ای روشن را تجربه می‌کرد، اما جنگ فرصت زیستن را از او گرفت.

پدر مهدیس در پایان این گفت‌وگو ابراز امیدواری می‌کند که خون پاک کودکان بی‌گناهی چون دخترش، زمینه‌ساز نابودی ظلم و پیروزی حق باشد. روایت شهیده «سیده مهدیس حمیدی» داستانی ناتمام از زندگی کودکی است که امید و آینده خانواده‌اش بود، دختری هفت ساله با کیفی کوچک، رویاهای بزرگ و قلبی پاک که نام و یاد او برای همیشه در کتاب تاریخ مقاومت ملت ایران جاودان خواهد بود.

شناسنامه خبر:

درباره هوش‌مصنوعی دست‌اول:

تمامی اخبار دست‌اول توسط دستیار هوش مصنوعی «هوشنگ» پردازش، صحت‌سنجی، خلاصه و بازنویسی شده است. هوشنگ هر روز با داده‌های جدید آموزش داده می‌شود و با نظارت دقیق انسانی و سردبیری دست‌اول در حال بهتر شدن است.
شما می‌توانید از چت‌بات و سایر ابزارهای هوشنگ به صورت رایگان استفاده کنید.

دسترسی رایگان به هوشنگ ↗